خبر فوری
ارسال به دیگران پرینت

«هاله» ها در برابر «رجاله» ها | به مناسبت درگذشت دکتر هاله لاجوردی

از دست دادن یک انسان بسیار سخت است. اما وقتی خبر برسد که شخص از دست رفته، یک آدم روشن بین و اهل فکری بوده و زمانی هم در دانشگاه، عاشقانه تدریس می کرده، و رویاهای ارزشمندی برای جامعه سازی نوین در سر داشته، حقیقتا بیش از دیگرانی که مشهورند و می میرند، رفتن او جای افسوس دارد.

از دست دادن یک انسان بسیار سخت است. اما وقتی خبر برسد که شخص از دست رفته،  یک آدم روشن بین و  اهل فکری بوده و  زمانی هم در دانشگاه، عاشقانه تدریس می کرده،  و رویاهای ارزشمندی برای جامعه سازی نوین در سر داشته، حقیقتا بیش از دیگرانی که مشهورند و می میرند، رفتن او جای افسوس دارد. زیرا در جوامع خاصی، شماری هستند که برجسته می شوند اما نسبت به اهل علم و خرد، درجه پایین تری داشته باشند. پس برای درمان جامعه ای که نخبگان فرهنگ خود را اصلا نمی شناسد چه تدبیری می توان کرد؟ این پرسش، وقتی عمیق تر می شود که این بی توجهی و بی خبری توده، نسبت به بانوان نخبه شدیدتر است. آیا این معضل را  باید یک تراژدی مکرر نامید؟ و به تعبیر آکادمیک، می توان این رفتار عمومی را یک مسئله اجتماعی محسوب کرد؟ در میان پاسخ ها، نگارنده بر مبنای یافته های ادبی و تاریخی معاصر،  پیشنهاد می کند  که با شناختن فضای اجتماعی دو واژه تا حدودی می توان راه برون رفت از این بحران را نشان داد؛ «هاله » و « رجاله » دو نام مقابل هم هستند که بازی این واژه ها برای مخاطب، یافته های در پی دارد.

   پیش از تعریف «هاله » ها بهتر است در باره «رجاله » ها شناختی هرچند فشرده به دست آورد. این واژه بدکنش، از ریشه رجال گرفته شده. شاید به گواهی برخی ادیبان ایرانی، ابداع گر این واژه خاص, صادق هدایت باشد. این نویسنده اجتماعی، در آثارش به این جماعت رجاله گان، اشارات تند، اما هوشمندانه‌ای داشته است؛ هدایت می نویسد که هر مردی نمی تواند رجاله شود مگر آنکه، رذالت پیشه گی اش چندان به در رود که دو خصلت را تکرار کند؛ نخست آنکه  به چاپلوسی های تهوع آوری روی آورد و به اینگونه امور پست در مدیحه این مقام و آن مسندنشین، صمیمانه مشغول شود و بطور کلی بنده موقعیت شود. دو دیگر آنکه، در نگاه و اعمال جنسی، بشدت قدرتمند و متمرکز عمل کند! آنگاه  می شود با احراز این دو صفت، او را یک رجاله محسوب کرد!  اکنون او  دیگر نمی تواند واکنشی فراجنسی و  انسانی از خود بروز دهد زیرا توانمندی و پرواری جنسی، توان و حواس را از او در این زمینه انسانی گرفته است. بدین ترتیب یک رجاله، از مجرا و مسیر مرد سالار، تصمیم گیری و انتخاب خواهد کرد.  و ساده انگاری ست که حساب سواد داران و تحصیل کردگان را از این قبیله بدوی بتوان جدا کرد. آنها قادرند در همه جا حاضر به یراق باشند و بر سر سفره های فرصت بنشینند و برای جمع طرفداران خود که شوربختانه، جنس زن هم در میان شان یافت می شود از اهداف یک سویه و ویرانگر مخفی حرف زد. هدایت نویسنده دردشناسی ست. او در بوف کور می گوید «...بدون مقصود معینی، از میان کوچه ها، بی تکلیف، از میان رجاله هایی که همه آنها قیافه های طماعی داشتند و دنبال پول و شهوت می دویدند می گذشتم من احتیاجی به دیدن آنها نداشتم چون یکی از آنها نماینده باقی دیگرشان بود همه یک دهان بودند که یک مشت روده به دنبال آنها آویخته و منتهی می شد به...! و ربطی به من نداشت فکرم را متوجه احمق ها و رجاله ها بکنم که سالم بودند و خوب می خوردند و خوب می خوابیدند و...». نویسنده، سطر های دیگری در این باره افزوده که به همین مقدار بسنده می شود. این رجاله ها خصلت های قجری خود را چنان حفظ و حراست می کنند که اگر کسی در مدار آنها نباشد او را بی اجازه دفاعی، از خط خویش، خارج می کنند تا غریبه ای پیدا نشود که جمع یک دست شان را پریشان سازد.

   حال باید پرسش کرد که در عصر حاضر، اینان در چه وضعیت زیستی هستند؟ آیا پس از سپری شدن دوره های تاریخی، جایگاه اجتماعی زنان نخبه در این سرزمین، به انواع شیوه های پنهان، هنوز هم  ناامن است؟  این پرسش ها اگر به عنوان مسئله، طرح نشده باشند دغدغه عمیق جامعه امروز که قطعا هستند. مسلما کسانی که به این رجاله ها اعتبارو جایگاهی هر چند کوچک قائل شوند گویی در کردار تبعیض آمیز آنها سهیم شده اند و هرگز نمی توانند خود را از حریم بویناک رجاله گان مبرا بدانند و از هر نوع مسئولیتی شانه خالی کنند.

   در همین چند روز گذشته تعداد انگشت شماری از رسانه های خبری، چند سطری منتشر کردند که حاکی از در گذشت یک مدرس جامعه شناس بود؛ دکتر «هاله لاجوردی »، متولد ۱۳۴۳ خورشیدی، که در حدود ۱۲ سال پیش سمت استادی  دانشکده علوم اجتماعی را داشته، به شکل نابهنگامی چشم از جهان فرو می بندد و حلقه همدرسانش را پس از مدت ها بی خبری و ترک صحبت، بهت زده می کند. شکل مرگ او مهم نیست بلکه سیر رفتن ناگهانی این «هاله » هاست که اهمیت به سزا پیدا می کند. پیش از این بانوی مدرس، «شیده لالمی » بانوی خبرنگار اجتماعی در همین دو هفته گذشته جمع مطبوعاتی ها را ترک می گوید و تقریبا همین سیر را طی می کند  و  پیش تر از او در این سال های اخیر، «هاله سحابی » بانوی کنش‌گر حقوق زنان، هنگام تشییع پیکر پدر مبارز و پیش کسوت خود، مهندس عزت اله سحابی، جان به جان آفرین تسلیم می کند. اما  دریغ و درد  از آنکه، صحبتی و عنایتی ویژه در رسانه و شبکه های ارتباطی رسمی از این سه بانوی خردمند، به عمل آید! این سکوت بی جا در سه مقطع زمانی اخیر، قطعا به زیان اجتماعی است که می خواهد به سمت رشد و بالندگی و توسعه فرهنگی حرکت کند و خود را با جهان مدرن تطبیق دهد. روزمرگی شهری و نرسیدن به بینش  برابری حقوق زنان و مردان، عادات مذمومی هستند  که به قول لاجوردی از جامعه ای چهارشنبه سوری وار و و ترقه ای برمی خیزد و آن را با پیشامدهای ناساز و ناگهانی درگیر می کند که هر چند وقت یک بار خبری ناگوار از آن به گوش می رسد.

   از این زن آسیب دیده، حکایت است که دکتر هاله لاجوردی با شور و انگیزه ای فراوان، مباحث درسی را دنبال می کند و با درجه دکتری از دانشکده علوم اجتماعی فارغ التحصیل می شود. این زن متفکر با نظریاتی که ارائه می کند نگاه پرشماری از دانشجویان را به سمت خود می کشد زیرا با تمام توان می خواهد حرف های تازه ای برای جامعه آسیب پذیر امروز مطرح کند تا به نوعی پرده تاریک ذهن ها را به کناری بزند و از جامعه پویا و پرتحرک و روشن سخن برانید و از بعدی دیگر می خواهد، هسته زندگی روزمره ایرانیان را به چالش جدی بکشد. او استادی ست که به سینما می رود و تحلیل های خود را با افکار فیلمسازان پیشرو کامل می کند. این حق محفوظ است که منتقدانی باشند که با نظریات او مخالفت کنند اما نباید  امکان تنفس  فکری  از هر صاحب فکری سلب شود خواه که او یک زن نخبه پرور و دلسوز خاکش باشد که می خواهد چون باغبانی به سهم خویش گل های زیبایی به بار آورد تا باغ، شکوهمند تر شود. او پیگیرانه به شرایط تشکیل یک ایران مدرن فکر می کند که رد پای هیچ تبعیضی در آن دیده نشود و به همین سبب از نابرابری ها در جهان توسعه نیافته در آن سوی مرزها  می نویسد . یک اقبال دسته جمعی در میان دانشجویان سبب می شود که با وجود مخالفت هایی که در میان اکابر دانشگاه شنیده می شود، به عضویت هیات علمی  درآید و با مقالات سازنده ای به تولید فکر بپردازد. آیا این شور و جهش علمی سبب رشک خصلتی برخی همکاران شده است؟ لاجوردی، مطالبی موثر در موضوعات امروزی جامعه، از خردورزان مغرب زمین ترجمه می کند. اما افسوس که سرانجام، عضویت او در هیات علمی، سه سالی بیش تر نمی پاید شاید برخی صفت رجاله گی به خرج داده باشند که در ابتدا به آن اشاره شد. آن ها سرانجام  از بیرون و درون محیط دانشگاه بر او  می شورند و چیره می شوند. دقیقا در مقطع صدارت احمدی نژاد بر کشور، اخراج او نیز از دانشگاه علوم اجتماعی رقم  می خورد. پیش و پس از او، مدرسان صاحب فکر دیگری  از دانشکده اخراج می شوند تا به قول برخی درد شناسان، تمامیت دانشگاه را به سمت یک مجتمع بی آزار و تزیینی سوق دهند تا احیانا صدای تازه ای از علم آوری نوین، از درون آن شنیده نشود. استادان کهنی هم هستند که همیشه یار و یاور دیوان سالاران می شوند آنها  عادت ندارند خواب سنگین و طولانی دروس کلیشه ای گسسته شود. و اوضاع بدین سان پیش می رود تا انسانی دانا از جایگاه کرسی دانشگاه حذف شود. او با خروج اجباری از دانشگاه  در ورطه انزوای خویش می خزد و این چنین ناگوار، آن محقق پرشور پشت در بسته خانه دانش خویش می ماند و  دست آخر، او با  این وضعیت ناخواسته، در خلوت خویش،  از پای در می آید. زنی که تمام وجودش به سلسله درس ها و پژوهش های اجتماعی اش بستگی داشت  و به آن زنده بود. این واقعه می تواند عبرتی برای بیداری رسانه ها شود. شاید که به خود آیند و به رسالت خویش برگردند. رسانه ها با تمرین می توانند احساس مسئولیت خود را تقویت کنند و در رگ های فسرده اجتماع، امیدآفرینی کنند تا این مغزها ی روشنی بخش و پنهان مانده از دید اجتماع را در تیتر ها و تاک شو های خویش جای دهند شاید که قدرشان شناخته شود. تعریف رسانه متعهد، در همین فضا می گنجد. بطور قطع  اگر به مدد رسانه های جمعی، شعاع آگاهی افزایش یابد سبب تغییری اساسی در فضای اجتماع  خواهند شد.  جامعه سالم و هویت مند، دیگر نیازی به  خواندن موضوعات زرد احساس نخواهد کرد و برای دعواها و آشتی های بی اهمیت آدم های کوچک، حسابی باز نخواهد کرد بلکه به جای آن اخبار زرد، با نخبگان خود بر سر آشتی خواهد نشست. بی شک، وسایل ارتباط جمعی می توانند بجای خطوط بی خاصیت، نشانی درست به مخاطبان خود بدهند تا تصمیم سازی ها برای  زندگی برین، تنها روی میز سلبریتی ها انجام نشود زیرا در عرصه عمومی، آنها می توانند با شناخت عمیق نخبگان خویش، سبک زندگی و رابطه های انسانی را نزد آنها به چالش بگیرند.  

نویسنده : محمد جواد لسانی

 

با دوستان خود به اشتراک بگذارید:
کپی شد

دیدگاه تان را بنویسید

 
آنچه دیگران می خوانند:

    دیدگاه

    توسعه