ارسال به دیگران پرینت

معرفی کتاب؛

کتاب ما، پس از حادثه | سرگذشتی از عشق و مرگ خودخواسته

کتابی که پیش روی شماست، نه یک خاطره‌نامه‌ی ساده، بلکه جستاری قابل توجه درباره‌ی تجربه‌ی سوگواری و مواجهه با مرگ است.

کتاب ما، پس از حادثه | سرگذشتی از عشق و مرگ خودخواسته

گرچه ریچل زیمرمن به‌عنوان یک خبرنگار سرشناس قلمی خواندنی دارد، اما علت خاص و ویژه بودن کتاب صوتی ما، پس از حادثه تنها روایت گیرا و پر از جزئیات آن نیست. نویسنده در مقام کسی که قرار است روایت مرگ خودخواسته‌ی همسرش را مرور کند، صداقت و جسارت تکان‌دهنده‌ای به خرج می‌دهد و ماجرای آن روز را درست مانند هر کسی که ممکن است در آن موقعیت شوکه‌کننده قرار گرفته باشد، تعریف می‌کند. کتابی که پیش روی شماست، نه یک خاطره‌نامه‌ی ساده، بلکه جستاری قابل توجه درباره‌ی تجربه‌ی سوگواری و مواجهه با مرگ است.

درباره‌ی کتاب ما، پس از حادثه

صحبت درباره‌ی خودکشی کار راحتی نیست، مخصوصاً اگر قرار باشد ماجرا از زبان یکی از نزدیکان فرد از دست رفته روایت شود. با تمام این‌ها، ریچل زیمرمن (Rachel Zimmerman) جسارت و جرئت به سرانجام رساندن این مسئولیت را برعهده می‌گیرد. او در کتاب صوتی ما، پس از حادثه (Us, After: A Memoir of Love and Suicide) ماجرای خودکشی همسرش را تعریف می‌کند و پس از گذشت سال‌ها برگه‌ی دفتر آن روزهای تلخ را از نو ورق می‌زند تا به نتیجه‌ی مهم‌تری برسد.

وقتی مرگ ناگهان در خانه را می‌زند...

همه‌چیز با صدای توقف ماشین پلیس جلوی خانه‌ی ریچل آغاز می‌شود. البته برخلاف داستان‌های جنایی، این‌بار خبری از هیجان نیست. شرح ماجرا، ساده و بی‌مقدمه به دست ریچل می‌رسد: همسر شما فوت شده است. او متأسفانه خود را از پل به پایین پرت کرده. نویسنده‌ی کتاب صوتی ما، پس از حادثه، هرآنچه را از آن لحظه به بعد به خاطر می‌آورد موبه‌مو تعریف می‌کند؛ اما توصیف آنچه که در آن شرایط از ذهن زن می‌گذرد، به مراتب سخت‌تر و پیچیده‌تر است. غم از دست دادن ناگهانی همسر تنها مصیبتی نیست که زن باید با آن روبه‌رو شود. ریچل باید نزد دختر‌های کوچکش برگردد، این‌بار بدون پدرشان.

آیا «ست» شوهر راوی ماجرا، از سرگذشتش راضی نبود؟ زندگی خانوادگی و شغل روزانه مرد را عذاب می‌داد؟ اصلاً آیا او همسر و فرزندانش را دوست داشت؟ زمانی که نویسنده‌ی کتاب صوتی ما، پس از حادثه با آن واقعیت کوبنده رودررو شد، به‌واقع جواب هیچ یک از این سوالات را نمی‌دانست. او مطمئن بود که تا به آن روز زندگی عاشقانه و آرامی را کنار سِت گذرانده بود و از او چیزی جز همسری مهربان و پدری فداکار به یاد نمی‌آورد.

زندگی شغلی و حرفه‌ای ست نیز عالی بود. سال‌ها تلاش و تحصیل، او را به عالی‌رتبه‌ترین دانشگاه پژوهشی جهان در زمینه‌ی رباتیک رسانده بود. ریچل، تمام این اطلاعات را کنار هم قرار می‌داد و سرانجام به سوالی تکراری می‌رسید: چه موضوعی ست را به نقطه‌ی انتخاب میان مرگ و زندگی رساند و در نهایت چه چیزی او را مجاب کرد تا بین این دو، گزینه‌ی اول را انتخاب کند؟ این سوال شب و روز و بی‌وقفه در سر ریچل می‌چرخید و این در حالی بود که راوی صوتی ما، باید فرزندان خود را نیز برای پذیرش چنین واقعیت هولناکی آماده می‌کرد.

خاطرات یک بیوه: کابوسی از جنس علامت سوال

با گذشت روزها، آن علامت سوال نه تنها از ذهن ریچل پاک نمی‌شد بلکه درست مانند موجودی در حال رشد، هر روز جلوه‌ای ترسناک‌تر به خود می‌گرفت. ریچل زیمرمن، همچنان بی‌پروا به روایت ادامه می‌دهد و جزءبه‌جزء خاطرات را پیش چشم مخاطب مرور می‌کند. او در آن روزها می‌دانست که فهمیدن حقیقت ماجرا می‌تواند بیش از ندانستن آن زجرآور باشد. با تمام این‌ها، زن نمی‌توانست آن علامت سوال تاریک و بزرگ را مغلوب کند. او در اولین قدم به سراغ روان‌پزشک و مشاور رفت و در همان حین بین اتفاقات و گفت‌وگوهای گذشته، به دنبال نشانه‌هایی از اضطراب یا افسردگی همسرش گشت.

کتاب صوتی ما، پس از حادثه یک روایت بی‌کم‌وکاست و مستند درباره‌ی تجربه‌ی سوگواری و از دست دادن است که در عین دلخراش بودن، ظریف و هنرمندانه نوشته شده؛ روایتی که می‌تواند برای کسانی که در موقعیت‌های مشابهی با راوی ماجرا قرار گرفته‌اند الهام‌بخش و تسکین‌دهنده باشد. هدف نویسنده از بازگویی این وقایع، تنها تخلیه‌ی احساسی یا خوددرمانی نیست. او به‌عنوان خبرنگاری که همیشه روشنگری را مأموریت اصلی خود می‌دانسته، حالا دست به روایتی به‌ظاهر شخصی می‌زند که در دل خود دغدغه و مسئله‌ای جمعی را دنبال می‌کند.

تجربه‌ی سوگواری حقایق تازه‌ای را به روی انسان باز می‌کند. وقتی نویسنده‌ی کتاب صوتی ما، پس از حادثه به خاطرات پراکنده‌ی خود رجوع می‌کند، جزئیاتی از رفتار و خلق و خوی ست را به یاد می‌آورد که از نظرش دور مانده بود. گرچه قرار نیست راوی ماجرا در پایان به جوابی قطعی برای علامت سوال ذهنی خود دست پیدا کند، اما حداقل مخاطب را به سمت پرسش مهم‌تری سوق می‌دهد: هر یک از ما، تا چه اندازه از لایه‌های پنهان ذهن اطرافیانمان خبر داریم؟ چقدر از سلامت روان کسانی که دوستشان داریم مطمئنیم؟ و چطور باید ردپای پنهان افسردگی را در رفتار خود یا دیگران بیابیم؟ پیشنهاد می‌کنیم با این خاطره‌نگاری خاص و متفاوت همراه باشید.

این کتاب با تلاش انتشارات کتابراه تهیه شده است و با ترجمه‌ی فرامرز رضایی و روایت آرزو روشناس به دست شما می‌رسد.

نکوداشت‌های کتاب ما، پس از حادثه

  • این خاطره‌نگاری به شکلی زیبا نوشته شده و در عین جان‌خراش بودن، در دل خوانندگانش امید می‌دمد. من عاشق مقالات روزنامه‌نگاری ریچل زیمرمن هستم. دهه‌ها فعالیت حرفه‌ای او در نویسندگی، به‌وضوح در نثر صادقانه و شاعرانه‌ی این کتاب خودنمایی می‌کند. اما این خاطرات بسیار فراتر از نوشته‌ای حرفه‌ای است؛ سفر قهرمان داستان از سوگ تا پذیرش نهایی، هر قلبی را عمیقاً تکان خواهد داد. به‌شدت توصیه می‌کنم. (کاربر گودریدز)
  • ترکیب بی‌نظیر رنج شخصی و کاوش خستگی‌ناپذیر در این کتاب، آن را به یک اثر کلاسیک در حوزه‌ی سلامت روان تبدیل کرده است. هر دانشجوی حوزه‌ی روان‌درمانی باید این کتاب را به‌عنوان یک اثر ضروری مطالعه کند. مخاطب این کتاب به این زودی فراموش نخواهد کرد که خودکشی می‌تواند چه زخم عمیقی در روان بازماندگان به جای بگذارد. (کاربر آمازون)

کتاب صوتی ما، پس از حادثه برای شما مناسب است اگر

  • می‌خواهید یک جستار شنیدنی و آموزنده درباره‌ی تجربه‌ی مرگ خودخواسته، افسردگی پنهان و سلامت روان بشنوید.
  • به دنبال یک روایت واقعی، مستند و هشداردهنده درباره‌ی تجربه‌ی سوگواری و چالش‌های آن هستید.

در بخشی از کتاب ما، پس از حادثه: سرگذشتی از عشق و مرگ خودخواسته 

در اولین تابستان پس از مرگ سِت باید به حساب‌های بانکی، اقساط وام‌های‌ مسکن و ماشین و خرواری از اسناد و مدارک رسمی رسیدگی می‌کردم. خوشبختانه شرایط مالی‌مان از ثبات برخوردار بود. بااین‌حال، این نکته از همان ابتدا بر من آشکار نبود. نگران بودم بدون درآمد سِت مجبور به زیر و رو کردن دنیای بچه‌هایم شوم، آن‌ها را به خانۀ کوچک‌تری ببرم، از مدرسۀ همیشگی‌شان بیرون بکشم و فعالیت‌ها و سرگرمی‌های گوناگونی را که زمینه‌ساز رشدشان بود، از زندگی‌ آن‌ها کنار بگذارم. او به‌ لطف شغلش بیمۀ عمر پُروپیمانی را تأمین کرده بود، اما من در این برزخ که بدانم آیا بیمه به موارد خودکشی تعلق می‌گیرد یا نه، پادرهوا در انتظار به‌سر می‌بردم. باید برای تمدید بیمۀ سلامت، بیمۀ تأمین اجتماعی و دیگر تسهیلاتی که ازطریق سِت در اختیار داشتیم، اقدام می‌کردم. ماه‌ها بعد، وقتی خبردار شدم بیشتر این تسهیلات دست‌نخورده باقی می‌مانند، به اهمیت این کمک‌های معیشتی پی بردم. حال می‌توانستیم به روال همیشگی خود ادامه دهیم و روش زندگی خود را به همان شکلی که بود حفظ کنیم.

بااین‌همه، هنوز هم فرشتۀ اقبال را کنار خود حس نمی‌کردم. همین‌که فهمیدم تمام اسناد مالی به اسم او هستند وحشت کردم. می‌شد گفت به‌نوعی با گذشت زمان در نقش‌های جنسیت‌محورِ ازدواج سنتی فرو رفته بودیم؛ سِت به مسائل مالی رسیدگی کرده بود و من با بچه‌ها سروکله زده بودم. سال‌ها طول کشید تا توانستم همه‌چیز را سروسامان بدهم. گل سرسبد فهرست بلندبالای موانع پیشِ‌رو، بانک آمریکا بود که مأمورین سازمانی‌اش خیال کرده بودند این من بوده‌ام که مرده‌ام و فوراً تمام حساب‌هایمان را مسدود کرده بودند. حتی برای سِت نامه‌ای فرستاده و در آن همدردی خالصانۀ خود بابت مرگ همسرش را ابراز کرده بودند.

 

 

منبع : کتابراه
به این خبر امتیاز دهید:
بر اساس رای ۰ نفر از بازدیدکنندگان
با دوستان خود به اشتراک بگذارید:
کپی شد

پیشنهاد ویژه

    دیدگاه تان را بنویسید

     

    دیدگاه

    توسعه