ارسال به دیگران پرینت

حسین قتیب:

راه رهایی از جنگ و تسلیم چیست؟

| امروز تاریخ، با چهره‌هایی تازه اما با همان منطق کهنه، در برابر ما ایستاده است. نتانیاهو و ترامپ می‌کوشند ایران را میان دو راه محصور کنند: جنگ، یا تسلیمی که نام دیگرش ذلت است. یکی از آسمان، زبان بمب و ویرانی را سخن می‌گوید و دیگری از پشت میز قدرت، تهدید را به جای مذاکره می‌نشاند. توافق‌ها یک‌جانبه «پایان‌یافته» اعلام می‌شوند، تهدید حملات شدیدتر تکرار می‌شود و سایه گسترش جنگ بار دیگر بر منطقه می‌افتد.

راه رهایی از جنگ و تسلیم چیست؟

امروز تاریخ، با چهره‌هایی تازه اما با همان منطق کهنه، در برابر ما ایستاده است. نتانیاهو و ترامپ می‌کوشند ایران را میان دو راه محصور کنند: جنگ، یا تسلیمی که نام دیگرش ذلت است. یکی از آسمان، زبان بمب و ویرانی را سخن می‌گوید و دیگری از پشت میز قدرت، تهدید را به جای مذاکره می‌نشاند. توافق‌ها یک‌جانبه «پایان‌یافته» اعلام می‌شوند، تهدید حملات شدیدتر تکرار می‌شود و سایه گسترش جنگ بار دیگر بر منطقه می‌افتد.

امروز نیز همان منطق دیرینه در برابر ما ایستاده است؛ منطقی که برای ملت‌ها تنها دو راه باقی می‌گذارد: یا تسلیم شوید و از استقلال، امنیت و حق تصمیم‌گیری خود دست بکشید، یا جنگ، ویرانی و مرگ را تحمل کنید. ترامپ و نتانیاهو می‌کوشند ایران را درست در میان همین دوگانه قرار دهند؛ دوگانه‌ای که در ظاهر انتخاب است، اما در حقیقت چیزی جز اجبار نیست. یکی با زبان تهدید، تحریم و «تسلیم بی‌قیدوشرط» سخن می‌گوید و دیگری با موشک، بمباران و گسترش جنگ. هر دو می‌خواهند ملت ایران بپذیرد که صلح تنها زمانی ممکن است که اراده خود را کنار بگذارد و به آنچه آنان تعیین می‌کنند تن دهد.

در چنین لحظه‌ای، سخن امام حسین علیه‌السلام بار دیگر معنایی زنده و معاصر پیدا می‌کند. آن حضرت در روز عاشورا فرمود:

«آگاه باشید که این فرومایه، فرزند فرومایه، مرا میان دو چیز قرار داده است: میان شمشیر و خواری؛ و چه دور است از ما خواری. خداوند، پیامبر او، مؤمنان، دامان‌های پاکی که ما را پرورده‌اند، غیرت‌های سرافراز و جان‌های آزاده نمی‌پذیرند که اطاعت از فرومایگان را بر مرگ بزرگوارانه ترجیح دهیم.»

امروز نیز مسئله فقط انتخاب میان جنگ و صلح نیست. مسئله آن است که چه چیزی را صلح می‌نامیم. صلحی که با تهدید مرگ تحمیل شود، صلح نیست. توافقی که یک طرف همه خواسته‌های خود را فرمان دهد و طرف دیگر فقط حق امضا داشته باشد، مذاکره نیست. امنیتی که تنها برای اسرائیل تعریف شود و ناامنی، تحریم، تهدید و مرگ را سهم دیگر ملت‌های منطقه بداند، امنیت نیست. این‌ها صورت‌های تازه همان اطاعت از فرومایگان‌اند؛ اطاعتی که می‌خواهد با واژه‌های دیپلماتیک آراسته شود، اما در بنیاد خود چیزی جز تحقیر یک ملت نیست.

ما جنگ نمی‌خواهیم. هیچ ملتی که خانه، فرزند، خاطره و آینده دارد، جنگ را آرزو نمی‌کند. جنگ پیش از آنکه دولت‌ها را زخمی کند، زندگی مردم را ویران می‌سازد. کودکان را می‌ترساند، خانواده‌ها را آواره می‌کند، شهرها را خاموش می‌سازد و سال‌ها رنج بر جای می‌گذارد. اما نخواستن جنگ با پذیرفتن ذلت یکی نیست. می‌توان از صلح دفاع کرد و هم‌زمان تسلیم را نپذیرفت. می‌توان خواهان مذاکره بود، بی‌آنکه مذاکره را به صحنه فرمان‌برداری تبدیل کرد. می‌توان زندگی را دوست داشت، اما نپذیرفت که برای ادامه آن، اختیار، حیثیت و استقلال یک ملت از او گرفته شود.

ایران باید صدای صلح باشد، اما نه صلح گورستان‌ها؛ صدای مذاکره باشد، اما نه مذاکره‌ای که یک طرف در آن اسلحه بر شقیقه طرف دیگر گذاشته باشد؛ صدای عقلانیت باشد، اما نه عقلانیتی که معنایش تسلیم دارایی، امنیت، استقلال و حیثیت ملی باشد.

اشتباه سریع القلم در مورد توسعه چینی و تسلیم غرب بودن

این همان معنای عمیق «هیهات منّا الذلّة» است. این سخن دعوت به مرگ یا ستایش جنگ نیست؛ دفاع از زندگیِ شرافتمندانه است. امام حسین جنگ را آغاز نکرد، اما حاضر نشد برای حفظ جان خود به قدرتی مشروعیت ببخشد که آن را ظالمانه و فاسد می‌دانست. او می‌خواست زنده بماند، اما نه به هر قیمت. نمی‌پذیرفت که بقا به معنای چشم‌پوشی از حقیقت و تبدیل‌شدن به مُهر تأیید ستم باشد. از همین رو، سخن او در طول تاریخ تنها یک شعار مذهبی باقی نمانده است، بلکه به زبان همه کسانی تبدیل شده که می‌خواهند آزاد زندگی کنند و آزاد بمیرند.

این معنا با جان فرهنگ ایرانی نیز بیگانه نیست. در شاهنامه، رستم وقتی می‌شنود که باید دست‌بسته و خوار به دربار برده شود، می‌گوید:

«که گوید برو دست رستم ببند

نبندد مرا دست چرخ بلند»

رستم نیز جنگ را برای جنگ نمی‌خواهد، اما تحقیر را نمی‌پذیرد. برای او مسئله فقط بسته‌شدن دست‌ها نیست؛ مسئله شکستن شأن انسان است. میان این سخن و فریاد عاشورا رشته‌ای روشن از آزادگی وجود دارد. یکی می‌گوید حتی چرخ بلند نمی‌تواند دست مرا به خواری ببندد و دیگری می‌گوید ذلت از ما دور است. در هر دو، انسان ممکن است در ظاهر شکست بخورد، اما اجازه نمی‌دهد روح او به اسارت درآید.

امروز ترامپ و نتانیاهو نیز می‌خواهند همین دست‌ها را ببندند. می‌خواهند ایران بپذیرد که امنیتش، توان دفاعی‌اش، سیاست خارجی‌اش و حتی حق تصمیم‌گیری درباره آینده‌اش باید با رضایت آنان تعریف شود. می‌خواهند مقاومت در برابر این خواسته‌ها را جنگ‌طلبی بنامند و تسلیم در برابر آن را عقلانیت و صلح معرفی کنند. اما کسی که می‌گوید خواسته‌های مرا بپذیر، وگرنه کشورت را هدف قرار می‌دهم، پیشنهاد صلح نمی‌دهد؛ او فرمان اطاعت صادر می‌کند.

صلح حقیقی از عدالت می‌گذرد، نه از تحقیر. مذاکره حقیقی میان دو طرف صاحب اراده شکل می‌گیرد، نه میان فرمان‌دهنده و فرمان‌بر. امنیت حقیقی زمانی به وجود می‌آید که امنیت همه ملت‌های منطقه به رسمیت شناخته شود، نه آنکه یک دولت حق داشته باشد هر جا و هر زمان که خواست حمله کند و دیگران تنها موظف باشند تهدیدهای او را بپذیرند.

ما می‌توانیم هم جنگ را محکوم کنیم و هم تسلیم را. می‌توانیم هم از دیپلماسی دفاع کنیم و هم از استقلال. می‌توانیم هم خواهان زندگی باشیم و هم نپذیریم که زندگی به بهای از دست‌رفتن عزت ملی ادامه یابد. ما نه در جست‌وجوی مرگیم و نه شیفته ویرانی؛ اما نمی‌توانیم تحقیر را صلح بنامیم و فرمان‌برداری را عقلانیت جلوه دهیم.

ترامپ و نتانیاهو، در این معنا، همان «دعیّ بن دعیّ» زمانه‌اند؛ نه سخن از نسب آنان است، بلکه سخن از منش سیاسی آنان است. منشی که ملت‌ها را میان شمشیر و ذلت قرار می‌دهد و سپس انتظار دارد قربانی، تسلیم خود را انتخابی آزادانه بداند. پاسخ به این منطق همان پاسخی است که قرن‌ها پیش در کربلا داده شد و هنوز در حافظه ایرانی و شیعی زنده است:

ما جنگ را نمی‌طلبیم، اما ذلت را نیز نمی‌پذیریم.

ما صلح می‌خواهیم، اما نه صلحی که نام دیگر تسلیم باشد.

ما زندگی می‌خواهیم، اما زندگی با عزت، استقلال و اختیار.

و تا زمانی که ما را میان شمشیر و خواری قرار دهند، پاسخ همان است:

هیهات منّا الذلّة.

 

به این خبر امتیاز دهید:
بر اساس رای ۰ نفر از بازدیدکنندگان
با دوستان خود به اشتراک بگذارید:
کپی شد

پیشنهاد ویژه

    دیدگاه تان را بنویسید

     

    دیدگاه

    توسعه