حسین قتیب؛
آلبویه و عزاداری عاشورا: زمانی که سوگ کربلا وارد عرصه عمومی شد
| در تاریخ تشیع، کمتر رویدادی را میتوان یافت که به اندازه عزاداری عاشورا در دوره آلبویه بر شکلگیری هویت شیعی تأثیر گذاشته باشد. با این حال، برخلاف تصور رایج، اهمیت آلبویه در این نیست که عزاداری برای امام حسین را بنیان گذاشتند. شیعیان از همان سدههای نخست اسلامی یاد کربلا را زنده نگاه داشته بودند، به زیارت قبر حسین بن علی میرفتند، مرثیه میخواندند و مصائب عاشورا را روایت میکردند. اهمیت آلبویه در آن است که برای نخستین بار این حافظه مذهبی را از حوزه خصوصی و محافل محدود شیعی به فضای عمومی شهر منتقل کردند.
در تاریخ تشیع، کمتر رویدادی را میتوان یافت که به اندازه عزاداری عاشورا در دوره آلبویه بر شکلگیری هویت شیعی تأثیر گذاشته باشد. با این حال، برخلاف تصور رایج، اهمیت آلبویه در این نیست که عزاداری برای امام حسین را بنیان گذاشتند. شیعیان از همان سدههای نخست اسلامی یاد کربلا را زنده نگاه داشته بودند، به زیارت قبر حسین بن علی میرفتند، مرثیه میخواندند و مصائب عاشورا را روایت میکردند. اهمیت آلبویه در آن است که برای نخستین بار این حافظه مذهبی را از حوزه خصوصی و محافل محدود شیعی به فضای عمومی شهر منتقل کردند.
این تحول در شرایطی رخ داد که تنها بیستوسه سال از آغاز غیبت کبری گذشته بود. امام حسن عسکری در سال ۲۶۰ هجری قمری شهید شد و غیبت کبری در سال ۳۲۹ هجری آغاز شد. در این فاصله، جامعه شیعه با مسئلهای اساسی روبهرو بود: چگونه میتوان هویت جمعی را در غیاب امام حاضر حفظ کرد؟ در چنین فضایی، مناسک و آیینها اهمیت فزایندهای یافتند و به تدریج نقش سیاسی و اجتماعی پیدا کردند.
ورود احمد بن بویه، معروف به معزالدوله، به بغداد در سال ۳۳۴ هجری نقطه عطفی در این روند بود. برای نخستین بار پس از قرنها، قدرت واقعی در پایتخت خلافت عباسی در دست یک خاندان شیعی ایرانی قرار گرفت.
برای فهم اهمیت آلبویه در تاریخ تشیع و عزاداری عاشورا، باید پیش از بغداد و پیش از فرمان معزالدوله به ریشههای سیاسی و نظامی آنان نگاه کرد. آلبویه فقط یک خاندان شیعی نبودند که ناگهان در بغداد ظاهر شدند. آنان محصول یک جنبش نظامی و اجتماعی در نواحی دیلم و گیلان بودند؛ منطقهای کوهستانی، جنگجوپرور، تا حدی مستقل از خلافت، و دیرتر از بسیاری از مناطق ایران اسلامیشده.
دیلمیان از قرون نخست اسلامی در حاشیه خلافت میزیستند و به دلیل جغرافیای سختگذر خود، کمتر از دیگر مناطق زیر کنترل مستقیم خلافت عربی قرار گرفتند. همین استقلال نسبی باعث شد که دیلم به پناهگاه نیروهای علوی، مخالفان عباسی، و جریانهای شیعی تبدیل شود. بسیاری از علویان که از فشار خلافت عباسی میگریختند، در طبرستان، دیلم و گیلان پایگاه یافتند. به همین دلیل، تشیع در این مناطق نه فقط یک عقیده مذهبی، بلکه نوعی هویت سیاسی ضد خلافت نیز بود.
آلبویه از همین بستر برخاستند. سه برادر، علی، حسن و احمد، فرزندان بویه، ابتدا در خدمت فرماندهان محلی و سپاهیان دیلمی بودند. آنان نه از اشراف قدیمی عباسی بودند، نه از خاندانهای عرب، و نه در آغاز قدرت بزرگی داشتند. اما در جهان سیاسی قرن چهارم هجری، خلافت عباسی رو به ضعف گذاشته بود و قدرت واقعی به دست امیران نظامی، فرماندهان محلی، و خاندانهای منطقهای افتاده بود. همین فروپاشی اقتدار مرکزی، فرصت ظهور آنان را فراهم کرد.
نخستین موفقیت بزرگ این خاندان در فارس رخ داد. علی بن بویه، که بعدها لقب عمادالدوله گرفت، شیراز را تصرف کرد و پایه قدرت آلبویه را در جنوب ایران گذاشت. حسن بن بویه، معروف به رکنالدوله، به ری و جبال دست یافت. احمد بن بویه، که بعدها معزالدوله نام گرفت، مأمور حرکت به سوی عراق و بغداد شد. به این ترتیب، آلبویه قدرت خود را نه از یک مرکز واحد، بلکه از سه محور بزرگ ساختند: فارس، ری و عراق.
در این زمان، خلافت عباسی دیگر خلافت مقتدر عصر مأمون یا هارون نبود. خلیفه در بغداد از نظر مذهبی و نمادین هنوز اهمیت داشت، اما از نظر نظامی و مالی بسیار ضعیف شده بود. سپاهیان ترک، امیران محلی، خاندانهای ایرانی، و فرماندهان مختلف بر او فشار میآوردند. خلافت گرفتار بحران خزانه، رقابت نظامیان، شورشهای محلی و از دست رفتن ایالات بود. در چنین شرایطی، بغداد بیش از آنکه مرکز قدرت باشد، جایزهای سیاسی بود که هر نیروی نظامی قدرتمند میتوانست آن را تصرف کند.
احمد بن بویه در سال ۳۳۴ هجری قمری وارد بغداد شد. این ورود را نباید فقط یک فتح نظامی دانست؛ این لحظه نوعی تغییر ساختار قدرت در جهان اسلام بود. خلیفه عباسی، المستکفی بالله، ناچار شد احمد را به عنوان امیرالامرا بپذیرد و به او لقب معزالدوله بدهد. از این پس، خلیفه در بغداد باقی ماند، خطبه به نام او خوانده میشد، سکه همچنان نشانه خلافت داشت، اما قدرت اجرایی، مالی و نظامی در دست آلبویه قرار گرفت.
رابطه آلبویه با خلافت پیچیده بود. آنان با خلافت جنگیدند، آن را شکست دادند و اقتدار واقعیاش را گرفتند، اما آن را نابود نکردند. دلیل این تصمیم کاملاً سیاسی بود. خلافت عباسی هنوز منبع مشروعیت برای بسیاری از مسلمانان، بهویژه اهل سنت، محسوب میشد. اگر آلبویه خلافت را برمیانداختند، با واکنش شدید جهان سنی، شورشهای گسترده و بحران مشروعیت روبهرو میشدند. بنابراین راه هوشمندانهتری انتخاب کردند: خلیفه را حفظ کردند، اما او را به مقام نمادین فروکاستند.
این همان تناقض بنیادین دولت آلبویه بود: آنان شیعه بودند، اما بر خلافت سنی حکومت میکردند؛ ایرانی و دیلمی بودند، اما در قلب خلافت عربی مستقر شدند؛ قدرت واقعی داشتند، اما مشروعیت رسمی را از نهادی میگرفتند که از نظر مذهبی با آن فاصله داشتند. همین وضعیت باعث شد که سیاست آنان ترکیبی از مصلحتگرایی، قدرت نظامی و نمایش نمادهای شیعی باشد.
ماجرای برخورد آنان با خلفا نیز نشاندهنده همین منطق است. آلبویه گاهی خلیفه را حفظ میکردند، گاهی خلیفهای را عزل میکردند، و گاهی خلیفه دیگری را به جای او مینشاندند. مستکفی بالله، که در زمان ورود معزالدوله خلیفه بود، بهزودی کنار گذاشته شد و مطیع لله جای او را گرفت. این نشان میدهد که خلافت دیگر قدرت برتر نبود، بلکه به نهادی وابسته به امیران نظامی تبدیل شده بود. خلیفه هنوز نام و قداست داشت، اما قدرت سیاسی از دست او خارج شده بود.
با این حال، آلبویه نمیتوانستند کاملاً آزادانه عمل کنند. بغداد شهری عمدتاً سنی بود و هر حرکت آشکار شیعی میتوانست موجب تنش شود. به همین دلیل، سیاست آنان تدریجی و نمادین بود. آنان از یک سو خلافت را نگه داشتند تا نظم سیاسی فرو نپاشد؛ از سوی دیگر، آیینهای شیعی مانند غدیر و عاشورا را وارد فضای عمومی کردند تا حضور شیعه را در مرکز جهان اسلام تثبیت کنند.
در سال ۳۵۲ هجری قمری، معزالدوله فرمانی صادر کرد که از نظر تاریخ مناسک شیعی اهمیت بنیادین دارد. بازارهای بغداد تعطیل شدند، خرید و فروش متوقف شد، دکانها سیاهپوش گردیدند و مردم به عزاداری پرداختند. گزارشهای مورخان نشان میدهد که زنان با موهای پریشان و جامههای عزا در کوچهها نوحهسرایی میکردند و فضای شهر به صحنهای بزرگ از سوگ جمعی تبدیل شده بود. برای نخستین بار، عاشورا نه صرفاً در خانهها و مساجد، بلکه در خیابانها و میدانهای عمومی برگزار شد.
اهمیت این اقدام را باید فراتر از یک مراسم مذهبی فهمید. بغداد مرکز خلافت عباسی و مهمترین شهر جهان اسلام بود. علنی شدن عزاداری عاشورا در چنین شهری در واقع به معنای اعلام حضور عمومی تشیع در عرصه سیاسی و اجتماعی بود. از این منظر، عاشورای آلبویه صرفاً سوگواری برای گذشته نبود؛ بلکه نوعی بازتعریف جایگاه شیعیان در نظم سیاسی زمانه محسوب میشد.
جالب آنکه آلبویه همزمان با بزرگداشت عاشورا، آیین غدیر را نیز به شکل عمومی برگزار میکردند. این دو مناسک در کنار یکدیگر روایت کاملی از تاریخ شیعه را بازنمایی میکردند: غدیر نماد حقانیت و مشروعیت علی بن ابیطالب بود و عاشورا نماد مظلومیت و شهادت حسین بن علی. به بیان دیگر، آلبویه از حافظه تاریخی شیعه برای ساختن نوعی هویت عمومی استفاده میکردند.
البته این روند بدون تنش نبود. بغداد شهری با اکثریت سنی بود و ظهور علنی نمادهای شیعی گاه به درگیریهای فرقهای میانجامید. منابع تاریخی از واکنشهای متقابل، منازعات خیابانی و تنشهای مذهبی سخن گفتهاند. همین امر نشان میدهد که عاشورا از همان آغاز عمومی شدن، صرفاً یک آیین مذهبی نبود، بلکه به موضوعی سیاسی و هویتی نیز تبدیل شده بود.
نکته مهم دیگر آن است که مراسم دوره آلبویه شباهت چندانی به عزاداریهای امروزی نداشت. هنوز خبری از تعزیه، نخلگردانی، زنجیرزنی یا هیئتهای منظم نبود. آنچه مشاهده میشود بیشتر شامل تعطیلی عمومی شهر، نوحهخوانی، گریه و حرکتهای جمعی سوگوارانه است. بنابراین باید میان عزاداری عمومی آلبویه و اشکال پیچیدهتر آیینهای عاشورایی در دوره صفویه و قاجاریه تفاوت قائل شد.
با این همه، میراث آلبویه بسیار فراتر از زمان خود بود. آنان نخستین دولت بزرگی بودند که پس از آغاز غیبت کبری توانستند فضایی عمومی برای ابراز هویت شیعی ایجاد کنند. اگر صفویان بعدها تشیع را به مذهب رسمی ایران تبدیل کردند و قاجاریه تعزیه و آیینهای عاشورایی را به اوج رساندند، نقطه آغاز این مسیر را باید در بغداد قرن چهارم هجری و در سیاستهای نمادین آلبویه جستجو کرد.
محرم به یک مناسک و نهاد اجتماعی و شهری تبدیل شد؛ لحظهای که سوگ حسین نه فقط در دل مؤمنان، بلکه در خیابانهای پایتخت جهان اسلام نیز به نمایش درآمد.
دیدگاه تان را بنویسید