ارسال به دیگران پرینت

حسین قتیب؛

شکست ایده خوش بینانه اقتصاد آزاد در مقابل امپریالیسم نوین

| این گزاره که اگر مذاکرات هسته‌ای ایران به سرمایه‌گذاری شرکت‌های نفت و گاز آمریکا گره بخورد، واشنگتن ناچار خواهد شد تحریم‌ها را بردارد، ایران را به سوئیفت بازگرداند و دیگر نتواند زیرساخت‌های نفتی ایران را تهدید کند، بیش از آنکه تحلیلی از جهان امروز باشد، یادگاری از خوش‌بینی‌های اقتصاد سیاسی لیبرال در دهه‌های گذشته است.

شکست ایده خوش بینانه اقتصاد آزاد در مقابل امپریالیسم نوین

‌این گزاره که اگر مذاکرات هسته‌ای ایران به سرمایه‌گذاری شرکت‌های نفت و گاز آمریکا گره بخورد، واشنگتن ناچار خواهد شد تحریم‌ها را بردارد، ایران را به سوئیفت بازگرداند و دیگر نتواند زیرساخت‌های نفتی ایران را تهدید کند، بیش از آنکه تحلیلی از جهان امروز باشد، یادگاری از خوش‌بینی‌های اقتصاد سیاسی لیبرال در دهه‌های گذشته است. احتمالاً در امتحان جامع دکتری چهار پنج دهه پیش، چنین ایده‌ای هنوز نمره خوبی می‌گرفت؛ زیرا در آن جهان، فرض بر این بود که تجارت، سرمایه‌گذاری و وابستگی متقابل، دولت‌ها را عقلانی‌تر، منازعات را پرهزینه‌تر و نظام بین‌الملل را قاعده‌مندتر می‌کند. مشکل اینجاست که جهان بعد از تحریم‌های ثانویه، جنگ‌های مالی، و اسلحه‌کردن وابستگی متقابل weaponization of interdependence، خروج یک‌جانبه آمریکا از توافق‌ها، و تبدیل دلار، سوئیفت، بیمه، فناوری و زنجیره تأمین به ابزار حکمرانی ژئوپلیتیک، دیگر همان جهان نیست.

‌نظم قاعده‌محور لیبرال، اگر نگوییم کاملاً پایان یافته، دست‌کم دیگر آن ظرفیت سابق برای مهار قدرت عریان را ندارد. آنچه امروز با آن روبه‌رو هستیم نه صرفاً رقابت آزاد اقتصادی، بلکه نوعی امپریالیسم نوین است؛ امپریالیسمی که الزاماً با اشغال سرزمینی عمل نمی‌کند ( که اخیرا هم می‌کند) ، بلکه از مسیر کنترل زیرساخت‌های مالی، قواعد فرامرزی، تحریم‌های ثانویه، استانداردهای فناوری، بیمه، کشتیرانی و دسترسی به بازار جهانی اعمال قدرت می‌کند. در چنین ساختاری، شرکت‌های نفتی آمریکا بازیگران مستقل و صلح‌ساز نیستند، بلکه در نهایت درون معماری حقوقی و امنیتی دولت آمریکا عمل می‌کنند.

‌از این منظر، ورود شرکت‌های آمریکایی به ایران لزوماً واشنگتن را گروگان منافع اقتصادی نمی‌کند؛ برعکس، ممکن است ایران را به شبکه‌ای وصل کند که کلیدهای اصلی آن در اختیار همان قدرتی است که تحریم را طراحی کرده است. سوئیفت نیز یک نهاد فنی بی‌طرف نیست؛ بخشی از زیرساخت قدرت مالی غرب است. اتصال به آن بدون تغییر در توازن قدرت، تضمین امنیت اقتصادی ایجاد نمی‌کند، بلکه گاهی فقط آسیب‌پذیری را مدرن‌تر و قابل ردیابی‌تر می‌سازد.

‌همچنین تصور اینکه حضور سرمایه آمریکایی مانع تهدید زیرساخت‌های نفتی ایران می‌شود، با منطق سیاست جهانی امروز سازگار نیست. سرمایه می‌تواند خارج شود، بیمه شود، از شمول خسارت مستثنا گردد، یا حتی به اهرم فشار تبدیل شود. دولت آمریکا بارها نشان داده که در لحظه تصمیم امنیتی، منافع شرکت‌ها را تنظیم، محدود یا قربانی می‌کند؛ نه اینکه سیاست خارجی خود را تابع آن‌ها سازد.

‌بنابراین مشکل اصلی اینگونه  تحلیل، نه صرفاً خوش‌بینی اقتصادی، بلکه عقب‌ماندن مفهومی از تحول نظم جهانی است. جهان امروز با کتاب‌های کلاسیک وابستگی متقابل توضیح داده نمی‌شود، مگر آنکه فصل‌های جدیدی درباره تحریم، دلار، سوئیفت، کنترل داده، فناوری و قدرت فرامرزی به آن افزوده شود. راهبرد واقع‌بینانه برای ایران، شرط‌بندی بر مهربان شدن امپراتوری از طریق چند قرارداد نفتی نیست؛ بلکه کاهش آسیب‌پذیری، تنوع‌بخشی به کانال‌های مالی و انرژی، تقویت ظرفیت داخلی، و فهم دقیق این واقعیت است که در نظم جدید، اتصال به شبکه جهانی اگر بدون قدرت چانه‌زنی شد، بیشتر شبیه ورود به اتاق کنترل دیگران است تا خروج از تحریم.

 

به این خبر امتیاز دهید:
بر اساس رای ۰ نفر از بازدیدکنندگان
با دوستان خود به اشتراک بگذارید:
کپی شد

پیشنهاد ویژه

    دیدگاه تان را بنویسید

     

    دیدگاه

    توسعه