ارسال به دیگران پرینت

سهند ایرانمهر؛

اگر بیهقی در زمانه ما بود

| پس‌فردا روز بیهقی و نثر فارسی است.

اگر بیهقی در زمانه ما بود

پس‌فردا روز بیهقی و نثر فارسی است. گاهی برای اینکه تصویر روشنی از انسان‌های بزرگ گذشته دور داشته باشم، آن‌ها را با مشخصه‌ای از شخصیتشان که در خلال نوشته‌هایشان دریافته‌ام، در زندگی امروز تجسم می‌کنم. مثلاً اگر بیهقی در دنیای امروز زندگی می‌کرد، نویسنده یا روشنفکری نبود که از بیرون برای قدرت موعظه کند. احتمالاً دبیر یا کارشناس باسابقه‌ای بود که سال‌ها در دستگاهی رسمی کار کرده، زبان نامه‌ها و صورت‌جلسه‌ها را می‌شناخت، می‌دانست کدام جمله را در کدام جلسه نباید گفت و از لابه‌لای گزارش‌های مرتب و عبارت‌های مصلحت‌اندیشانه، چیزهایی می‌دید که در نسخه نهایی اسناد اثری از آن‌ها باقی نمی‌ماند.

او در جلسات مهم، بدون اینکه در کادر باشد یا تلاش کند جلوی دوربین‌ها ظاهر شود، می‌نشست و درست زمانی که همه از موفقیت و درستی یک تصمیم حرف می‌زدند، به جزئیات نگاه دقیقی می‌انداخت و سعی می‌کرد بین خطوط ماجرا را به حافظه بسپارد؛ نگاه‌ها، زبان بدن، جمله‌ها و حتی جمله‌ای که گوینده‌اش نیمه‌کاره رها کرده بود. همه این‌ها را همان روز ثبت می‌کرد. بعد، وقتی دیگران ماجرا را فراموش کرده بودند یا روایت رسمی را جایگزین خاطره خود کرده بودند، او به دفترش برمی‌گشت و می‌نوشت چه گفته شد، چه کسی آنجا بود، چه کسی سکوت کرد و کدام جزئیات با آنچه بعداً اعلام شد، جور درنمی‌آمد.

بیهقی اگر امروز بود، از آن نویسنده‌هایی نبود که به دلیل حضور در مهم‌ترین جلسات، اسیر شهوت خودنمایی شود و به صرافت بیفتد که در بوق‌وکرنا کند آدم مهمی است و در جلسات مگوی قدرت حضور داشته است؛ یا مشاهداتش را افشا کند و به عرصه عمومی بیاورد. او خواه‌ناخواه در دستگاه اداری و سیاسی غزنویان بود و می‌دانست شاهد چه لحظات مهمی است. تجربه مستقیم درک دقیق مختصات قدرت و فرایند تصمیم‌گیری‌ها، و شناخت آن لحظه‌ای که خطاهای تصمیم‌گیران و سیاست‌گذاران شکل می‌گیرد و لحظات مهم تاریخی نطفه می‌بندد، نصیبش شده بود.

این موقعیت برای خیلی‌ها ممکن است پیش آید، اما این بیهقی است که می‌داند در چنین موقعیتی چه چیزی را می‌توان ثبت کرد، کجا باید میان دانسته و شنیده فرق گذاشت و چگونه می‌توان بدون ادعای دانایی مطلق، روایتی دقیق‌تر از آنچه رخ داده است به دست داد.

بیهقی اگر امروز بود، در شمار کسانی نبود که با هر خبر فوری موضعی قطعی بگیرند یا پیش از روشن‌شدن ماجرا، آدم‌ها را به قهرمان و خائن تقسیم کنند. برایش مهم بود بداند خبر از کجا آمده، گوینده چه نسبتی با واقعه دارد و آنچه اکنون به‌عنوان حقیقت عرضه می‌شود، تا چه اندازه حاصل انتخاب و حذف است. دلیل اینکه چنین ادعایی درباره او دارم، این است که در تاریخ بیهقی، او عجول نیست، قلمش هیجان‌زده نیست و بیشتر از آنکه به دنبال جمله‌ای درخشان برای انتشار باشد، حواسش متوجه جزئیاتی است که در بازگویی‌های بعدی از میان می‌رفتند.

بیهقی اگر در دوران ما بود، مثل برخی تحلیلگرها یا بلاگرهای دوران ما نبود که اسیر الگوریتم پنهان فضای مجازی‌اند و جوّ تقابل و رقابت و جلب توجه باعث می‌شود مشاهده‌کردن را مساوی با فهمیدن بدانند و فهمیدن و درک یک موضوع را معادل امکان تغییر دادن تلقی کنند. چرا چنین فرضی دارم؟ چون بیهقی در تاریخی که نوشته، هم مشاهده‌گر است، هم ریشه و ماهیت ماجرا را می‌فهمد، اما می‌داند که عوض کردن مسیر از عهده او برنمی‌آید و نمی‌تواند مانع وقوع چیزی شود. او می‌نویسد و می‌نویسد؛ انگار می‌داند این نوشته‌ها، اگر درست نوشته شوند، اگر نویسنده به این فکر نکند که درباره او چه قضاوتی می‌شود و اگر توهم قهرمان‌بودن او را به هلاکت نکشاند، صورتی دقیق از قدرت، نقش آدم‌ها، اهمیت لحظات و لایه‌های پنهان تصمیم‌گیری‌ها را در حافظه تاریخی آدمیان برای شناخت ماهیت قدرت ماندگار خواهند کرد.

بیهقی یک چیز را درباره آدم‌ها خوب می‌دانست و همین نکته باعث شده بود در آن روزگار، خود را مقید به نوشتنی دقیق کند. او می‌دانست که وضوح ماجرا در لحظه حال، در آینده‌ای نه‌چندان دور، با روایت‌های مختلف چنان دچار ابهام می‌شود که راه را برای انکار و دروغ باز می‌کند. بیهقی اما برای اینکه مانع این کار شود، وسط میدان نمی‌افتاد؛ تاریخ و شخصیت‌ها را با حب‌وبغض و نظر شخصی‌اش تحریف نمی‌کرد، قاضی نمی‌شد و دچار دوگانه خوب و بد نمی‌شد. نگاهش به قدرت و ظلم، نگاهی انتزاعی، شاعرانه و عارفانه، بیرون از قدرت نبود و از قلمش هم انتظار معجزه و تغییر نداشت. اما یک چیز را خوب می‌دانست و آن اینکه قلم بیهقی‌وار می‌تواند کاری کند که پس از وقوع حوادث، جهان خالی از شاهد صادق و پرسش نباشد.

به این خبر امتیاز دهید:
بر اساس رای ۰ نفر از بازدیدکنندگان
با دوستان خود به اشتراک بگذارید:
کپی شد

پیشنهاد ویژه

    دیدگاه تان را بنویسید

     

    دیدگاه

    توسعه