سهند ایرانمهر؛
سخنرانی روبیو: به نام یونان به کام ترامپ! | روایتی از بازنویسی تاریخ برای قدرت آمریکا
| قرنها پیش، در سنت سلطنتی اروپا، هنگام مرگ پادشاه عبارتی مشهور بر زبان آورده میشد:«پادشاه مرده است؛ زنده باد پادشاه.» صورت یعنی شخص میرود، اما مقام میماند.
سخنرانی روبیو: به نام یونان به کام ترامپ!
سهند ایرانمهر
قرنها پیش، در سنت سلطنتی اروپا، هنگام مرگ پادشاه عبارتی مشهور بر زبان آورده میشد:
«پادشاه مرده است؛ زنده باد پادشاه.» صورت یعنی شخص میرود، اما مقام میماند؛ در سریال «نارکوس» مقام امنیتی آمریکایی که میدید با وجود مرگ او دهها کارتل جدید سربرآوردهاند به مسئول مغرور از کشتن پابلو اسکوبار گفت: «پادشاه مرده است زنده باد پادشاهان!».
شاید بتوان همین منطق را درباره تاریخ و تفسیر نیز به کار برد آنچنانکه تمدن یونان به پایان میرسد اما زندهباد مفسران.
سخنرانی اخیر روبیو وزیرخارجه آمریکا در آکروپولیس مصداق همین مثال است. ظاهر سخن، او ستایش یونان است؛ اما باطن آن، ساختن یک شجرهنامه برای قدرت آمریکا و جایگزین کردن ایران امروز به جای ایران هخامنشی و برشمردن خطرات این دشمن مهیب است بنابراین بیهوده نیست که مضمون فیلم ۳۰۰ را هم تلویحا بر زبان میآورد. او از آتن آغاز میکند، از روم میگذرد، به مسیحیت میرسد، از اروپا عبور میکند و سرانجام در آمریکا فرود میآید؛ چنانکه گویی تاریخ غرب رودخانهای است که سرچشمهاش آتن بوده و مصبّش واشنگتن.
روبیو از یونان، بیش از همه، آن چیزی را برمیگزیند که برای سیاست امروز او بکار میآید منظومهای از رقابت، جاهطلبی، خطرپذیری، افتخار، جنگ و میل به برتری و البته روی بلاهت مخاطب حساب ویژهای باز میکند و نمیگوید همان آتن، جامعهای بود با بردگان، با حذف زنان از شهروندی سیاسی، با بیگانگانی که از حقوق شهروندی محروم بودند و با امپراتوریای که برای حفظ قدرت خود مرزی نمیشناخت.
روبیو از حقیقت، فضیلت، علم، آزادی، وظیفه و خیر سخن میگوید؛ واژگانی که طنین جهانشمول دارند. اما اندکی بعد میگوید همین فضیلتها محصول یک «شخصیت متمایز» غربیاند و تصریح میکند که الزاماً در همه زمانها و مکانها برای همه انسانها جهانشمول نیستند.
پرسشهای نامحبوب از این سخنرانی این است که اگر حقیقت، حقیقت است؛ چرا باید غربی باشد؟ اگر فضیلت، فضیلت است؛ چرا باید شناسنامه تمدنی داشته باشد و اگر این ارزشها صرفا محصول یک تجربه تاریخی خاصاند، آنگاه با چه حقی به معیار داوری درباره دیگران تبدیل میشوند؟از این زاویه، سخنرانی روبیو مصداق بارز «استثناگرایی تمدنی» است که قبای «جهانشمولی اخلاقی» بر تن کرده است.
تناقض دیگر روبیو این است که از حاکمیت ملتها دفاع میکند، اما همزمان میگوید غرب باید در راس جهان باقی بماند و برای سلطه بر فناوریها، منابع، صنایع و قدرت آینده رقابت کند و چون غرب اینگونه است هر دستاوردی که با نام قانون و احترام مانع ترکتازی امروز آمریکاست در واقع فراموش کردن جوهره تمدنی یونانی و غربی است.
حتی مفهوم توموس نیز در سخنان روبیو گزینشی است. او توموس را «آتش شور، قدرت، شجاعت و غرور» میخواند و آن را قلب تمدنهای بزرگ میداند. اما توموسی که افلاطون میگوید اینقدر سطحی و سردستی نیست. توموس از نظر او بخشی از نفس است که با خشم، غیرت، حیثیت و طلب افتخار پیوند دارد؛ نیرویی که میتواند در خدمت عقل قرار گیرد یا، اگر از مهار عقل خارج شود، خود به منبع آشوب بدل شود. به دیگر سخن تن افلاطون اکنون در گور میلرزد وقتی بفهمد چیزی که در فلسفه یونانی نیازمند تربیت و مهار بوده است، در روایت روبیو به موتور بیواسطه تمدن تبدیل میشود!
دال مرکزی سخنرانی اخیر روبیو که برای اثباتش آکروپولیس را شخم زد این است که غرب بزرگ بود چون اراده قدرت داشت؛ چون از اینکه به او بگویند طاغی و متجاوز و استعمارگر شرم نمیکرد و اکنون غرب ضعیف شده چون از قدرت خود شرمنده شده؛ و وقتی میگوید «شرمنده» دارد از غربی گلایه میکند که علیرغم همه همراهیاش با رفتار ترامپ هنوز آنطور که باید خدمتگزار نبوده است حال آنکه ترامپ در حال بازگرداندن غرب به منطق تاریخی قدرتی است که از یونان آغاز شد.
بنابراین سخنرانی او اگرچه در ظاهر ستایش یونان است، اما در بطن خود مانیفست کوچکی برای فلسفه سیاسی ترامپیسم است یعنی بازگشت از جهانگرایی به ناسیونالیسم، از همپیمانی به رقابت و از شرم نسبت به غرب به اعتمادبهنفس یاغیگری.
نکته دیگری که دریغم میآید به آن اشاره نکنم این است که خواندن سخنان روبیو باعث شد که کریستوفر نولان را به سبب عمق و پیشاندیشیاش در فیلم اودیسه ستایش کنم.
نولان در «اودیسه» همان جایی را دید که یک تمدن خودانتقادگر باید ببیند. اودیسئوس، قهرمان پیروز تروا، در این فیلم سرانجام جنگ را خطایی میبیند که خشونتش جهان او را ویران کرده است و نولان نیز پیروزی تروا را به گناه، رنج و عذاب وجدان اودیسئوس پیوند میزند حالا اما در همان جایی که نولان خطر اسطورهسازی از جنگ را میبیند، روبیو تاسف میخورد که چرا جسارت غرب در تروا امروز به طاق نسیان سپرده شده است!
دیدگاه تان را بنویسید