ارسال به دیگران پرینت

ارتش | ارتش پهلوی

چرا ارتش رضاشاه در شهریور ۱۳۲۰ ظرف چند روز فروپاشید؟ | روایتی از تاریخ نظامی

| ارتش رضاشاه در شهریور ۱۳۲۰ با وجود هزینه‌های سنگین نظامی و نیروی انسانی قابل‌توجه، در کمتر از چند روز در برابر حمله متفقین فروپاشید. بررسی تاریخی نشان می‌دهد که این ارتش برای جنگ‌های خارجی طراحی نشده بود و مأموریت اصلی آن سرکوب شورش‌های داخلی و تحکیم قدرت مرکزی بود.

چرا ارتش رضاشاه در شهریور ۱۳۲۰ ظرف چند روز فروپاشید؟ | روایتی از تاریخ نظامی

ارتش رضاشاه در شهریور ۱۳۲۰ با وجود هزینه‌های سنگین نظامی و نیروی انسانی قابل‌توجه، در کمتر از چند روز در برابر حمله متفقین فروپاشید. بررسی تاریخی نشان می‌دهد که این ارتش برای جنگ‌های خارجی طراحی نشده بود و مأموریت اصلی آن سرکوب شورش‌های داخلی و تحکیم قدرت مرکزی بود.

چرا ارتش رضاشاه در شهریور ۱۳۲۰ ظرف چند روز فروپاشید؟

اگر روایت «فرماندهان خیانت کردند و ارتش را تحویل دادند» را کنار بگذاریم و از منظر تاریخ نظامی نگاه کنیم، ماجرا بسیار جالب‌تر است. ارتش رضاشاه ارتشی کوچک و بی‌سلاح نبود؛ مسئله این بود که برای جنگی که در سوم شهریور رخ داد ساخته نشده بود.

ارتش روی کاغذ اصلاً کوچک نبود. در ۱۳۲۰ حدود ۱۲۵ هزار نفر نیروی نظامی داشت و برآورد می‌شد در صورت بسیج بتواند تا حدود ۴۰۰ هزار نفر را فراخواند. جالب‌تر اینکه در دو دهه حکومت رضاشاه، بیش از یک‌سوم درآمدهای دولت، بدون احتساب درآمد نفت، صرف امور نظامی شده بود. بنابراین آنچه در شهریور اتفاق افتاد شکست یک ارتش رهاشده و بی‌بودجه نبود؛ شکست پروژه‌ای بود که دولت پول عظیمی روی آن گذاشته بود.

حتی برتری عددی متفقین در لحظه اول آن‌قدر که تصور می‌کنیم عظیم نبود. ایرانیکا شمار نیروهای اولیه شوروی را حدود ۴۰ هزار و بریتانیا را حدود ۱۹ هزار ذکر می‌کند. پس اگر فقط تعداد سرباز را ملاک قرار دهیم، نمی‌توان فروپاشی چندروزه را توضیح داد. تفاوت اصلی در توان رزمی، فرماندهی، تحرک، نیروی هوایی، زرهی، ارتباطات و هماهنگی میان نیروها بود.

ارتش رضاشاه بیشتر برای «فتح داخل» ساخته شده بود تا دفاع از مرزها. مأموریت تاریخی آن از دهه ۱۳۰۰ سرکوب شورش‌های محلی، خلع سلاح عشایر، پایان‌دادن به خودمختاری‌های محلی، کنترل جاده‌ها و تحکیم قدرت دولت مرکزی بود. منابع تاریخی نشان می‌دهند اتکای گسترده دولت به ارتش برای حفظ نظم داخلی، مانع شکل‌گیری پیوند ارگانیک آن با جامعه شد.

ظاهر مدرن ارتش از توان واقعی آن جلوتر رفته بود. استفانی کرونین در پژوهش کلاسیک خود درباره نظام وظیفه ایران، ارتش دهه ۱۳۱۰ را عملاً نوعی «ارتش میدان مشق» توصیف می‌کند: سربازان وظیفه کم‌آموزش، رفتار خشن با سربازان، ضعف خدمات پشتیبانی و پزشکی، و افسرانی که بخش‌هایی از آنان گرفتار فساد و رخوت سازمانی بودند. ایران تفنگ، هواپیما و تجهیزات مدرن خریده بود، اما خرید تجهیزات با داشتن یک «سیستم جنگی» یکسان نیست.

مشکل عمیق‌تر، فرماندهی بیش از حد متمرکز شخص رضاشاه بود. یکی از یافته‌های مهم تاریخ نظامی این دوره این است که حتی تصمیمات نسبتاً کوچک نظامی باید به تأیید شاه می‌رسید. افسران ارشد از ارائه ارزیابی‌هایی که ممکن بود شاه نپسندد می‌ترسیدند. در نتیجه همان تمرکزی که در دوران صلح ظاهراً نظم ایجاد می‌کرد، در بحران تبدیل به نقطه ضعف شد. جنگ مدرن نیازمند فرماندهانی است که وقتی ارتباط قطع شد یا وضع جبهه تغییر کرد ابتکار عمل مستقل داشته باشند؛ ارتش رضاشاه دقیقاً این قابلیت را تضعیف کرده بود.

یکی از عجیب‌ترین واقعیت‌ها درباره نیروی هوایی است: ایران هواپیما کم نداشت، اما هواپیمای قابل جنگ کم داشت. گزارش سفارت آمریکا در خرداد ۱۳۲۰ مجموع موجودی نیروی هوایی ایران را حدود ۲۴۵ فروند ثبت کرده بود. اما بخش بزرگی آموزشی یا قدیمی بود. پژوهش‌های تخصصی‌تر نشان می‌دهند از ۱۲۲ هواپیمای رزمی سری Hawker، احتمالاً فقط حدود ۴۰ فروند آماده عملیات رزمی بودند. تعدادی جنگنده جدید آمریکایی نیز تازه تحویل شده و هنوز مونتاژ نشده بودند. بنابراین آمار «۲۴۵ هواپیما» تصویری کاملاً گمراه‌کننده از قدرت هوایی ایران می‌دهد.

ایران مشکل جدی در «جنگ مشترک» داشت. امروز به آن combined-arms warfare می‌گوییم: هماهنگی هم‌زمان پیاده‌نظام، زرهی، توپخانه، نیروی هوایی، مهندسی و ارتباطات. پژوهش نظامی جدید درباره ۱۳۲۰ مشخصاً به فقدان تجربه ایران در هماهنگی عملیات زمینی و هوایی، ضعف تحرک یگان‌های خارج تهران، کمبود تجهیزات و نبود هماهنگی دفاعی سراسری اشاره می‌کند. ارتش رضاشاه برای سرکوب عشایر و اقوام بیشتر مجهز بود تا جنگ مشترک حرفه‌ای.

مشکل اطلاعاتی هم مزید علت شد. ارتش برای همان حمله‌ای که ماه‌ها نشانه‌هایش دیده می‌شد، درست آرایش نگرفته بود. یگان‌ها در نقاط مختلف کشور و عمدتاً در پادگان‌های خود پراکنده بودند. آمادگی دفاعی دیرهنگام و نامنظم بود و نیروهای ذخیره نیز دیر فراخوانده شدند. از یک طرف شوروی از آذربایجان، ساحل خزر و خراسان فشار می‌آورد و از طرف دیگر بریتانیا از عراق و خلیج فارس. در چنین وضعی، ایران به جای یک جبهه مشخص با یک مسئله عملیاتی چندجبهه‌ای در سرزمینی بسیار وسیع روبه‌رو شد.

در بعضی نقاط مقاومت واقعی صورت گرفت. بریتانیایی‌ها خود از مقاومت سرسخت سربازان ایرانی در منطقه پالایشگاه آبادان یاد کرده‌اند. در خرمشهر نیز دریادار غلامعلی بایندر در جریان دفاع کشته شد. مسئله این است که این مقاومت‌های محلی نتوانستند به یک دفاع عملیاتی سراسری تبدیل شوند. بنابراین از چند نمونه مقاومت نمی‌توان نتیجه گرفت ارتش عملکرد مناسبی داشت.

شاید تکان‌دهنده‌ترین نشانه فروپاشی، رفتار خود سربازان وظیفه باشد.

کرونین بر اساس اسناد این دوره می‌نویسد که پس از ازهم‌گسیختن یگان‌ها، بخشی از سربازان تفنگ‌هایشان را فروختند و به روستاهای خود برگشتند. در غرب کشور گزارش‌هایی وجود دارد که سربازان گرسنه، پس از چند روز بی‌غذایی، سلاح و مهمات خود را به عشایر کرد فروختند. یعنی در بعضی مناطق ارتش نه در اثر انهدام فیزیکی، بلکه در نتیجه فروپاشی انسجام سازمانی ناپدید شد.

نکته مهم دیگری هم هست. در ۶ شهریور، تنها سه روز پس از حمله، دولت فروغی توقف مقاومت را اعلام کرد. پس از آن تصمیم به مرخص‌کردن سربازان وظیفه، روند فروپاشی را تشدید کرد. رضاشاه از این تصمیم فرماندهان به‌شدت خشمگین شد. ماجرای معروف برخورد فیزیکی او با سپهبد احمد نخجوان نیز در همین زمینه نقل شده است. بنابراین بخشی از آنچه بعدها «فرار ارتش» خوانده شد، پس از آن رخ داد که از رأس حکومت عملاً روشن شده بود جنگ ادامه نخواهد یافت.

ارتش رضاشاه قوی‌تر از آن بود که فروپاشی سه‌روزه‌اش طبیعی باشد، اما ضعیف‌تر از آن بود که ظاهر، بودجه و رژه‌هایش نشان می‌داد. قدرتش در تمرکز دولت، خلع سلاح عشایر و کنترل داخلی اثبات شده بود؛ سوم شهریور نخستین بار بود که این ماشین در برابر یک جنگ مدرنِ واقعی قرار گرفت. همان‌جا تفاوت میان «دولت نظامی‌شده» و «ارتش جنگ‌آزموده» آشکار شد.

 

به این خبر امتیاز دهید:
بر اساس رای ۰ نفر از بازدیدکنندگان
با دوستان خود به اشتراک بگذارید:
کپی شد

پیشنهاد ویژه

    دیدگاه تان را بنویسید

     

    دیدگاه

    توسعه