ارسال به دیگران پرینت

معرفی کتاب؛

فونتامارا؛ قصه سرنوشت واقعی مردم ایتالیا در برابر دیکتاتوری | کتابی که ممنوع شد

| اینیاتسیو سیلونه در کتاب صوتی فونتامارا، داستان مردم ایتالیا را زیر بار ستم موسولینی روایت می‌کند؛ قصه‌ای که سال‌ها در ایتالیا اجازه چاپ نداشت، مبادا کسی به تأسی از آن در برابر ظلم قد علم کند. این کتاب، ظرف تحمل مردم را به تصویر می‌کشد که عاقبت سرریز می‌شود.

فونتامارا؛ قصه سرنوشت واقعی مردم ایتالیا در برابر دیکتاتوری | کتابی که ممنوع شد

اینیاتسیو سیلونه در کتاب فونتامارا، داستان مردم ایتالیا را زیر بار ستم موسولینی روایت می‌کند؛ قصه‌ای که سال‌ها در ایتالیا اجازه چاپ نداشت، مبادا کسی به تأسی از آن در برابر ظلم قد علم کند. این کتاب، ظرف تحمل مردم را به تصویر می‌کشد که عاقبت سرریز می‌شود.

معرفی کتاب فونتامارا

ظرف تحمل مردم عاقبت سرریز می‌شود... اینیاتسیو سیلونه با روایت داستانی الهام‌بخش و تأثیرگذار در کتاب صوتی فونتامارا، ظلم‌ستیزی و عاقبت ظالمان را به نمایش می‌گذارد. این کتاب که در قالب یک قصه، سرنوشت واقعی مردم ایتالیا زیر بار ستم دیکتاتور موسولینی را روایت می‌کند، تا سال‌ها در ایتالیا اجازه‌ی چاپ و انتشار نداشت تا کسی هوس نکند به تأسی از مردمان فونتامارا، در برابر ظلم و ستم دیکتاتور قد علم کند.

درباره‌ی کتاب فونتامارا

می‌گویند اگر قورباغه‌ای را در ظرف آبی بگذاری و دمای آب را ذره‌ذره تا نقطه‌ی جوش بالا ببری، قورباغه برای فرار از این شرایط کاری نمی‌کند و آن‌قدر در آن وضعیت می‌ماند تا پخته شود. می‌گویند آدمیزاد نیز به ماندن در کثافت عادت می‌کند. در حقیقت، آنان که در صدر قدرت نشسته‌اند و با خوردن حق مردم روزگار می‌گذرانند نیز به همین امیدند؛ که وقتی روز به روز پایشان را از گلیمشان درازتر کردند و لقمه‌های درشت‌تری را از سفره‌ی مردم دزدیدند، کسی به آن‌ها معترض نشود و آستانه‌ی تحمل مردم به این بی‌عدالتی بالاتر و بالاتر برود. خبر بد این است که تاریخ ثابت کرده روزی بالاخره این صبر تمام می‌شود و وقتی سد خشم مردم شکست، دیگر امیدی به نجات هیچ دیکتاتوری نخواهد بود...

اینیاتسیو سیلونه (Ignazio Silone) در کتاب صوتی فونتامارا (Fontamara) مخاطب را به دل یکی از محروم‌ترین و دورافتاده‌ترین روستاهای ایتالیا برده تا داستانی از همین مبارزه را روایت کند. این روستا جایی است که به دیگر نقاط ایتالیای جنوبی شباهت ندارد؛ درحالی‌که تقریباً تمام مردم جهان جنوب ایتالیا را به سرسبزی و زیبایی و آواز و شراب ناب می‌شناسند، اینجا همه‌چیز خاکستری است و شراب به ناچار از انگور کال و نارس گرفته می‌شود و به جای آواز هم صدای لعن و دشنام از این سو و آن سو به گوش می‌رسد. مردم در اینجا بسیار فقیرند و مختصر کشاورزی کم‌جانشان از صدقه‌ی جویبار کوچکی است که از میان دهکده می‌گذرد. آن‌ها عامی و بی‌سوادند و با اینکه در سختی زیادی زندگی می‌کنند، چنان خود را در کار و مشقت هرروزه مدفون کرده‌اند که به هیچ چیز دیگری در زندگی فکر نمی‌کنند.

کتاب فونتامارا؛ روایتی تلخ از فریب و استثمار

قصه از روایت ماجرای قطع برق در روستا آغاز می‌شود. مردمی که توان پرداخت مالیات را نداشته‌اند، از نعمت برق بی‌بهره می‌شوند و زندگی‌شان صدپله دشوارتر می‌شود. هنوز این مصیبت حادث نشده که مأمور حکومتی دیگری از راه می‌رسد. مردم نمی‌دانند که چه چیزی مانده که دولت بخواهد بر روی آن مالیات ببندد؛ شاید این مأمور آمده تا اعلام کند قرار است نور مهتاب نیز برای آن‌ها پولی شود! اما نه، ماجرا چیز دیگری است و این بار، دام بزرگ‌تری پیش پای مردمان مفلوک فونتامارا پهن شده...

در کتاب صوتی فونتامارا می‌شنویم که مردم یک کلمه هم از توضیحات آن مأمور سر در نمی‌آورند. او در انتهای توضیحات نامربوط و پراکنده‌اش، طوماری را جلوی اهالی می‌گذارد و از آن‌ها می‌خواهد آن را امضا کنند. کسی سواد خواندن متن طومار را ندارد و مأمور نیز ادعا می‌کند که امضای این طومار، به مثابه ابراز وفاداری به دولت است. مردم در کمال ساده‌لوحی، آن طومار را امضا می‌کنند؛ طوماری که موافقت مردم روستا برای انحراف تنها جویبار آنجا، به سمت زمین‌های شهردار منطقه را نشان می‌دهد...

کتاب فونتامارا؛ روایت مقاومت در برابر ظلم

در ادامه‌ی داستان تاریخی اینیاتسیو سیلونه می‌شنویم که وقتی بعد از یک خواب زمستانی طولانی، مردم بالاخره متوجه می‌شوند چه بلایی سرشان آمده، تلاش می‌کنند تا در برابر این تصمیم مقاومت کنند. آن‌ها ابتدا هیئتی از زنان روستا را به ملاقات شهردار پیشین منطقه می‌فرستند، اما او از بی‌سوادی آن‌ها سوءاستفاده می‌کند و طبق توافقی، رضایت آن‌ها برای تقسیم سه‌چهارم آب برای روستاییان و سه‌چهارم دیگر برای شهردار را می‌گیرد. وقتی این درگیری و اعتراض بالا می‌گیرد، شهردارِ تازه گروهی از مزدوران را روانه‌ی روستا می‌کند تا خاک روستا را به توبره بکشند، مردم را بکشند و به زنان تجاوز کنند. این توحش، زمینه‌ساز ظهور قهرمانی از دل مردم روستا می‌شود...

کتاب صوتی فونتامارا کاری از نشر صوتی آوانامه و انتشارات نگاه است. این رمان سیاسی را با ترجمه‌ی منوچهر آتشی و روایت آرمان سلطان زاده، مهدی صفری و مریم پاک ذات در اختیار دارید.

نکوداشت‌های کتاب فونتامارا

  • بیش از سی سال پس از مرگ اینیاتسیو سیلونه، زمان آن فرا رسیده است که خوانندگان انگلیسی‌زبان دوباره این نویسنده‌ی دلیر و آثارش را کشف کنند. (وال استریت ژورنال)
  • این کتاب زندگی واقعی مردم ایتالیا در منطقه‌ی آبروتزو را در سال‌های فاشیسم به تصویر می‌کشد. با جزئیات دقیقی که از زندگی روزمره‌ی این مردمان ارائه شده، خواننده به‌خوبی رنج‌ها و دشواری‌های زندگی در ایتالیا را احساس می‌کند؛ رنج‌هایی که در پس‌زمینه، نگرش و رویکرد ایتالیایی‌ها به زندگی را شکل داده‌اند. (کاربر آمازون)
  • یکی از آثار شگفت‌انگیز از ادبیات ایتالیا. اینیاتسیو سیلونه یکی از برجسته‌ترین نویسندگان ایتالیا به شمار می‌آید. (کاربر آمازون)

اقتباس سینمایی و فرهنگی از کتاب فونتامارا

  • فیلم Fontamara محصول 1980 و نمایش Bitter Stream ساخته 1936، اقتباس‌هایی از رمان مشهور فونتامارا هستند که زندگی روستاییان ایتالیایی تحت سلطه‌ی فاشیسم را روایت می‌کند. فیلم را کارلو لیتزانی ساخته و نمایش را ویکتور ولفسون در نیویورک روی صحنه برده است.

کتاب فونتامارا برای شما مناسب است اگر

  • به ادبیات مقاومت و داستان‌های ضداستبدادی علاقه دارید.
  • به مطالعه‌ی داستان‌های تاریخی و سیاسی علاقه‌مندید و مایلید بدانید که فاشیسم چگونه زندگی مردم را تباه می‌کند.
  • از طرف‌داران ادبیات کلاسیک اروپا هستید.

بخشی از کتاب فونتامارا 

سحرگاه روز بعد فونتامارا در هیجان‌زدگی به سر می‌برد. نزدیک مدخل دهکده زیر کپه‌ای از سنگ، چشمه‌ی مفلوک و کثیف کوچکی می‌جوشد. چند قدمی دورتر آب توی یک سوراخ فرو می‌رود و از پای تپه نهر کوچکی می‌شود. این جویبار قبل از اینکه به طرف جلگه سرازیر شود، چندین پیچ‌وخم پیدا می‌کند. از همین جوی است که مردم فونتامارا تا بوده برای چند مزرعه‌ای که مالک آنند و تقریباً همه‌ی مایملک دهکده است آب می‌گرفتند. هر تابستان مجادلات خشم‌آلودی سر تقسیم آب در می‌گیرد که در خشکسالی‌ها با زدوخورد و مرافعه پایان می‌پذیرد. اما به نظر نمی‌رسد کسی با این کار آب بیشتری به دست آورده باشد. برای مردهای ما در فصل تابستان عادتی شده که ساعت سه‌ونیم یا چهار موقعی که هنوز هوا تاریک است بیدار شوند، گیلاسی شراب سر بکشند، الاغ را بار کنند و بی‌سروصدا روانه‌ی جلگه شوند. برای اینکه کسی وقت را از دست ندهد و موقعی به آنجا برسد که آفتاب هنوز بالا نیامده، همه صبحانه را توی راه می‌خورند. این صبحانه نان با یک پیاز یا یک دانه فلفل و احیاناً کمی پنیر است.

 

 

منبع : کتابراه
به این خبر امتیاز دهید:
بر اساس رای ۰ نفر از بازدیدکنندگان
با دوستان خود به اشتراک بگذارید:
کپی شد

پیشنهاد ویژه

    دیدگاه تان را بنویسید

     

    دیدگاه

    توسعه