ارسال به دیگران پرینت

حمیدرضا سروری؛

معرفی کتاب سالارالدوله، شاهزادۀ متوهم

| کتاب سالارالدوله، شاهزاده متوهم، برگردان پارسی آقای محمد‎امین علائی از کتابی با عنوان Salar al-Dowleh: A Delusional Prince and Wannabe Shah، است که به وسیلۀ ویلم فلور( (Willem Floor نویسندۀ بزرگ هلندی‎تبار آمریکایی در 15 دسامبر 2018 به وسیلۀ انتشارات Mage Publishers در ایالات متحدۀ آمریکا به چاپ رسیده است. ترجمۀ پارسی کتاب در سال 1404خورشیدی به وسیلۀ انتشارت ایران‎شناسی در تهران در500 نسخه چاپ شده است.

معرفی کتاب سالارالدوله، شاهزادۀ متوهم

نویسنده: ویلم فلور

مترجم: محمد‎امین علائی

معرفی کتاب: حمیدرضا سروری

کتاب سالارالدوله، شاهزاده متوهم، برگردان پارسی آقای محمد‎امین علائی از کتابی با عنوان Salar al-Dowleh: A Delusional Prince and Wannabe Shah، است که به وسیلۀ ویلم فلور( (Willem Floor نویسندۀ بزرگ هلندی‎تبار آمریکایی در 15 دسامبر 2018 به وسیلۀ انتشارات Mage Publishers در ایالات متحدۀ آمریکا به چاپ رسیده است. ترجمۀ پارسی کتاب در سال 1404خورشیدی به وسیلۀ انتشارت ایران‎شناسی در تهران در500 نسخه چاپ شده است. نام ویلم فلور برای دوست‎داران کتاب و ایران‎شناسان در ایران و البته ایران‎پژوهان در گیتی آشناست. سالهاست که در مورد ایران می‎نویسد و کارنامه‎ای بس درخشان و بی‎همتا دارد. کتاب سالارالدوله بخشی از پژوهشهایش به هنگام نگاشتن کتاب استان کرمانشاه از سال‎های 1945 تا 1800میلادی است. به راستی همانند برخی دیگر از کارهایش هیچ خیال و انگیزه‎ایبرای نوشتن کتاب سالارالدوله، شاهزاده متوهم نداشته ولی هنگامی که در بخشی از کتاب کرمانشاه به او پرداخته است به این نتیجه رسیده که بسیار در مورد این شخصیت تاریخی کم می‎دانیم و آنچه در مورد او نگاشته شده در چارچوب چند مقالۀ نیمه‎کاره است. فلور در پیشگفتارکتابش این گونه نوشته است: ((در جریان پژوهشم برای کتاب تاریخ کرمانشاه، سندهای بسیاری دربارۀ کارهای این شاهزادۀ سرکش یافتم که از آن‎ها آگاهی نداشتم. از آن‎جایی که فکر کردم، شاید به اشتباه، ممکن است دیگر علاقه‎مندان به تاریخ معاصر ایران نیز با این رویدادها آشنا نباشند، بر آن شدم دربارۀ این شاهزادۀ متوهم بنویسم، با این‎حال، حجم آگاهی‎ها را دست‎کم گرفته بودم و پیش از این‎که متوجه شوم، کتابی نوشته بودم)). این شاهزادۀ نافرمان تاثیر مثبتی بر گفتمان سیاسی و جامعۀ ایران نداشت. او به شورشگری سریالی تبدیل شد و در این میان تلاش می‎کرد از شکاف‎های اجتماعی و سیاسی جامعۀ ایران به سود خود بهره ببرد. نیروهای واپس‎گرا بسیار نیرومند به نظر می‎رسیدند و بیشتر از عالمان محافظه‎کار، زمین‎داران بزرگ و رئیسان قبیله‎ها بودند که با نظام برآمده از انقلاب مشروطه دشمنی داشتند و در پی ناتوانی دولت‎های برآمده از مشروطه و از آن‎جا که این دولت‎ها نتوانستند به مردم عادی نشان دهند که حکومت مشروطه در جایگاه سنجش با حکومت تمامیت‎خواه بسیار بهتر و کارآمدتر است از این روبخشی از مردم به دلیل ناآگاهی بر این باور بودند که این شاهزادۀ سرکش می‎تواند نان ارزان و ستم کمتری برایشان بیاورد! بدبختانه سالارالدوله تنها برای خودش تلاش می‎کرد و از تمامی کسانی که برای پیشبرد هدفش، یعنی به دست آوردن تاج و تخت ایران و در صورت امکان به دست آوردن ثروتی هنگفت از او پشتیبانی می‎کردند، استفاده می‎کرد. ذهن او به اندازه‎ای تک بعدی بود که حتی پس از فروپاشی دودمان قاجار در سال 1925م. بر این باور بود که می‎تواند توده‎ها را علیه دودمان پهلوی بشوراند. این حس حق به جانب بودن برای شاهزادۀ متوهم از دورۀ جوانی تا روزهای آخر زندگی‎اش معمول بود، وقتی که هنوز مردم را با((ما))ی سلطنتی خطاب می‎کرد. از این رو، سالارالدوله بازتاب و محصول این دورۀ نابسامان سیاسی بود که طی آن جامعۀ ایرانی تلاش می‎کرد راه خود را به سوی جامعه‎ای متفاوت و مردم‎سالارپیدا کند. از این نظر رشته شورش‎هایی که این شاهزاده آغاز کرد به اندازۀ بحث‎های سیاستمداران گوناگون در مجلس مهم است. زیرا همگی برخاسته از همان کشمکش‎های حل نشدۀ دودمانی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در جامعۀ ایران است. در ابتدا مورد علاقۀ دموکرات‎های آزاداندیش قرار گرفت که خواهان جایگزینی برای محمد‎علی میرزا به عنوان ولیعهد بودند. آن‎ها در سال 1907م. زمانی که نظر خود را در مورد محمد‎علی‎شاه تغییر دادند او را کنارگذاشتند، اگرچه حالا سالارالدوله چاپلوسی آن‎ها را می‎کرد تا راه خود را به تاج و تخت باز کند. پس از به تخت نشستن احمد‎شاه در سال 1909م، سالارالدوله نیروهای ترقی‎خواه را رها کرد و با در آغوش گرفتن نیروهای واپس‎گرا در ایران برای رسیدن به هدف‎های خود تلاش کرد. با این حال، ابزارهایی که او در تمام شورش‎هایش استفاده کرد، بیشتر نیروهای فقیر قبیله‎ای که اهمیتی به سیاست نمی‎دادند و برای غارت می‎رفتند، به علاوۀ راهزنان بومی و زمین‎داران مرتجع بودند و این ترکیب همیشه حفظ شد. پس از اخراج پایانی از ایران در سال 1913م. دوباره در سال‎های 1914، 1918، 1925 و 1926م. برای ایفای نقش در ایران تلاش کرد. هرچند هرگز موفق نبود و سرانجام به حیفا(1936-1927م) تبعید شد و با متوقف شدن مستمری‎اش از سمت ایران به اسکندریه مصر(1959- 1936م) رفت و با وجود برخی تلاش‎ها برای دوباره دیده شدن در گمنامی درگذشت.

ابوالفتح‎میرزا سالارالدوله (1959- 1881م)، پسر سوم مظفرالدین‎شاه قاجار در اول نوامبر1881در تبریز به دنیا آمد. مادر او نورالدوله زنی نه چندان جذاب از عشایر آذربایجان و از طبقه‎های فرودست جامعه بود. شاهزاده در تبریز بزرگ شد و در مدرسۀ مظفری به مدت هفت سال آموزش نظامی دید. ناصرالدین‎شاه در سفر سال 1894م. به تبریز او را عضو گارد سلطنتی و لشکر امیریه کرد. وقتی در سال1889م. شاهزاده همراه با پدرش برای دیدن پدربزرگش ناصرالدین‎شاه به تهران آمدند، پادشاه لقب((سالارالدوله)) را به او اعطا کرد. در ماه می سال 1897م. در 15سالگی از سوی مظفرالدین‎شاه به حکمرانی کرمانشاه گمارده شد و خیلی زود ناتوانی و نالایقی خود را نشان داد. تاجری از مردمان عثمانی در بازار کرمانشاه به دست کارگزاران او به قتل رسید. دو تن از افراد با تجربه و بزرگان شهر را برکنار کرد و کمی بعد حسام‎الملک که پیشکارش بود از سمت خود استعفا داد. چنان‎که پیداست در این مدت زنان و دختران زیادی از شهوت او در امان نبودند. سالارالدوله دارندگان ملک‎های سلطنتی را وادار می‎کرد که دارایی خود را بفروشند. هرچند6 ماه بعد از حکمرانی کرمانشاه کنار گذاشته شد ولی در ادامه به عنوان حکمران زنجان تعیین شد(1901-1889م) در همین مدت با افراد فاسد و خلافکار همکاری می‎کرد، سرپرست مالی‌‌ سالارالدوله یعنیمشیرالممالک زنجانی به وسیلۀ خلافکاران اجیر شده به دست سالارالدوله برای دزدیدن خزانه به قتل رسید. حکومت او در زنجان هم دراز نبود و پس از مدتی به وسیلۀ مظفرالدین‎شاه برکنار شد. پس از این‎که فهمید عین‎الدوله حاکم خوزستان، بختیاری و لرستان حاکم تهران شده است از پدرش درخواست کرد که جای او را بگیرد. پیشینه بد سالارالدوله باعث نشد که مظفرالدین‎شاه درخواستش را رد کند و به این ترتیب از سال‎های( 1904- 1901م) حاکم لرستان، خوزستان و بختیاری بود. طی این مدت با لرهای دلفان دچار مشکل شد و 800 نفر از نیروهای خود را طی درگیری با آنان از دست داد، هرچند که بعدها از راه ازدواج با زیبا خانم دختر نظرعلی‎خان امرایی، رئیس ایل دلفان دو طرف مشکلات خود را برطرف کردند. پس از این‎که عین‎الدوله نخست وزیر شد از حکمرانان سراسر کشور خواسته شد تا با آمدن به تهران مالیت خود را بپردازند. پس از این‎که به تهران رفت پیش پدرش از عین‎الدوله شکایت کرد و هنگامی که عین‎الدوله از رفتارهای او به پادشاه گفت، پادشاه به اندازه‎ای عصبانی شد که با چوبدستی پسر خود را کتک زد. در همان شب سالارالدوله از تهران به خرم‎آباد گریخت، خط‎های تلگراف را قطع کرد و دست به شورش زد که در جایگاه سنجش با کارهای بعدیش بیشتر شبیه یک تمرین ساده بود! ویلم فلور از اینرویداد با عنوان شورش نخست سالارالدوله یاد کرده است. پادشاه،موثق الدوله خوانسالار رئیس آشپزخانۀ شاهی را در پی او فرستاد و وی با کمک والی بروجرد و لرستان توانست، شاهزاده را با خود به تهران بازگرداند. در اول آوریل 1905م. سالارالدوله حکمران کردستان، همدان، بیجار، تویسرکان، ملایر، خوانسار و گلپایگان شد. در ادامه کارهای پیشین این بار هم به روند کارهای ناپسند خود ادامه داد. مشیرالدیوان را که از خاندان وزیری و از بزرگان سنندج بود را برکنار کرد و به جای او ناصرالملک شیرازی را به کارگماشت. در پی رویدادهای مربوط به صادر کردن فرمان مشروطیت شرایط سیاسی تهران بسیار پرتنش شد و در پی به گوش رسیدن زمزمه‎هایی مبنی بر این‎که قرار است سالارالدوله به جای محمدعلی‎شاه برتخت بنشیند تلاش کرد تا خود را پشتیبان مشروطیت نشان دهد تا پشتیبانی مشروطه‎خواهان را به دست آورد. در پی آن کمک‎های نقدی برای آیت‎الله بهبهانی و طباطبایی از رهبران مذهبی جریان اصلاحات فرستاد. در ماجرای بست‎نشینی در حرم عبدالعظیم حسنی نیز 500 تومان به ملک‎المتکلمین برای ادامۀ بست‎نشینی داد. مشروطه‎خواهان اعتمادی به محمد‎علی‎میرزا نداشتند و برای تضعیف جایگاه او، سالارالدوله را به عنوان جایگزین علم کردند. با توجه به آشنایی مشروطه‎خواهان با روحیه فزون‎خواهی سالارالدوله و توانمندی او در فرستادن نیرو از کردستان و بیجار به او روی آورند و ملک‎المتکلمین را برای دعوت از او به کردستان فرستادند. شاهزاده به اندازه‎ای از این دعوت خوشحال شد که پس از برگشت ملک‎التکلمین به تهران خود را پادشاه بعدی ایران می‎دانست.گفته می‎شود حتی در خلوت خانۀ خود جامگان سلطنتی پوشید و دربارۀ برنامه‎های آیندۀ خود برای پادشاهی، دولت مشروطه و اصلاحات صحبت می‎کرده است. در ادامه بخت با سالارالدوله یار نبود و عین‎الدوله از تصمیم خود برای جایگزین کردن وارث سلطنت چشم پوشید و همین موضوع شورش دوم سالارالدوله را در پی داشت. سالارالدوله جایگاه حکمرانی خود را به سردار مکرم که در مارس 1907م. به جای او گماشته شده بود را واگذار نکرد و دست به شورش زد. در ادامۀ کتاب به شورش سوم او بین سال‎های 1912- 1910م. اشاره شده است. سرفصل‎های دیگر کتاب چنین است: 

((پشتیبانی از شاه پیشین(محمدعلی‎شاه) برای به دست آوردن تاج و تخت، تصرف دوبارۀ سنندج و کرمانشاه، پیشروی سالارالدوله به سوی تهران، شکست در باغ شاه، تصرف دوبارۀ کرمانشاه، یارمحمد‎خان سالارالدوله را بیرون می‎راند، درخواست روسیه و بریتانیا برای تسلیم شدن او، شکست سالارالدوله و مرگ یپرم‎خان، تصرف دوبارۀ کرمانشاه، سالارالدوله دوباره کرمانشاه را تصرف می‎کند و از دست می‎دهد، تلاش سالارالدوله و یارمحمدخان برای پس گرفتن کرمانشاه، ماجراجویی سالارالدوله در خراسان و دریای مازندران بین سال‎های 1913 و1912م. سالارالدوله به استرآباد می‎رود و از ترکمن‎ها درخواست کمک می‎کند، در شاهرود شکست می‎خورد و به دنبال پشتیبانی ترکمن‎ها و توافق با تهران می‎گردد. به غارت ادامه می‎دهد و این توافق با تهران را به خطر می‎اندازد، سالارالدوله مازندران را اشغال و غارت می‎کند، در رشت پیشروی می‎کند، در تنکابن شکست می‎خورد و به کردستان می‎گریزد. اقدامات در کردستان و کرمانشاه و تبعید(ژوئیه تا سپتامبر1913). کارهای سالارالدوله در جنگ جهانی اول، پیشنهاد کمک از سوی آلمانی‎ها، فراخوانده شدن از خانقین(فوریه1915)، شایعه‎های بازگشت او، ماجراجویی شکست خوردۀ دیگر در کرانه‎های دریای مازندران در پایان سال1918م. سالارالدوله در خوزستان، تهاجم از عراق در اواخر1925م. دسیسه در دمشق و مشکلات مالی، سالارالدوله به کردستان می‎رود(آوریل1925م)، تلاش برای تحریک خیزش خوزستان و ناموفق بودن در رسیدن به کرمانشاه، گریختن و دستگیر شدن و تبعید به سوریه. آخرین تهاجم از عراق(اواخر1926م). آماده‎سازی و رفتن مخفیانه به کردستان(ژوئن 1926م)، به سنندج لشکرکشی کرده و شکست می‎خورد، باور عمومی در ایران که سالارالدوله آلت دست انگلستان است، دستگیری سالارالدوله، ادامۀ تردیدها دربارۀ نقش بریتانیا، سالارالدوله به کجا فرستاده شود؟ اقامت در حیفا (1934-1926م)، ایران مستمری سالارالدوله را قطع می‎کند(ژوئن1933م)، اقامت در اسکندریه(1959-1936م). سالارالدوله شاهزادۀ متوهم)).

سالارالدوله در شطرنج مهارت داشت و خط او هم بد نبود، به گفتۀ لیتن طبعی رؤیایی و چشمانی زیبا داشت. با این حال این ویژگی‌های احتمالاً مثبت از ویژگی‎های منفی سنگین‎تر نبودند. پیشینه او نمایانگر این است که او مدیر، سیاستمدار و متخصص نظامی خوبی نبود. سایکس او را بنزین طوفانی سیاست ایران و همچنین ماجراجویی ناآرام و شاید بزدل نامید و او را ویرانگر جان و مال دانست. سالارالدوله از همان دورۀ کودکی نشان داد فردی خودخواه، خودرأی و بی‎ملاحظه است. او احساس می‎کرد که سزاوار برتری، مقام بالا و ثروت است و از گفتن آن ترسی نداشت. در تمامی تلاش‎هایش شکست خورد. شاهزاده به دلیل رفتارهای ناشایست خود مانند تجاوز، باج‎گیری، قتل و نداشتن کمترین همدلی یا علاقه‎ای نسبت به رفاه مردمی که برآن‎ها مسلط بود از تمامی پست‎های حکمرانی خود برکنار شده بود. شیوۀ مدیریت حکمرانی او در خوزستان- لرستان در سال‎های 1904-1901م. به وسیلۀ لوریمر به عنوان((پرشور و حرارت، خودرأی و بی تدبیر)) توصیف شده است که در جایگاه سنجش با دلیل‎های کمابیش نگران‎کننده‎ای که منجر به برکناری او از این سمت شد، تا اندازه‎ای مثبت است. تردیدی نیست که سالارالدوله می‎توانست برای رفاه رعایای خود جذاب و به ظاهر دلسوز باشد، حتی در این موردها نیز به زیاده‎روی در کارها تمایل داشت. زیرا سالارالدوله هوش نمایش و خودنمایی داشت و اگر برایش هزینۀ چندانی نداشت و اعتبار سیاسی به همراه داشت بسیار طرفدار خودنمایی بود. به عنوان مثال در ماجرای قتل سه دستفروش یهودی در بروجرد و رفتن به خانۀ یک یهودی برای دلجویی نمایشی از جامعۀ یهودیان آن شهر این عوامفریبی خود را به خوبی به نمایش گذاشت. با این حال به طورکلی شاهزاده حاکمی بی‎تفاوت و چپاولگر و یک شورشی قاتل و ویرانگر بود که به آسیب وبدبختی که به کشور و هم‎میهنانش وارد می‎کرد، اهمیتی نمی‎داد و تنها و تنها به فکر جایگاه خود و به دست آوردن ثروت بود.

کتاب علاوه بر بخش‎های اشاره شده دارای چندین پیوست است. ارائه پیوست‎هایی از این دست در کتاب‎های ویلم فلور بسیار رایج است به طور نمونه فلور در کتاب کرمانشاه هم چندین پیوست از جمله پیوستی در مورد یهودیان کرمانشاه دارد. در پیوست‎های کتاب سالارالدوله به نام‎های همسران و فرزندانش اشاره شده است. نامه‎های سالارالدوله به کنسول بریتانیا درکرمانشاه در سال 1911م. نامۀ سالارالدوله به همسر سوئیسی خود هلن، نامه‎ای به پسرش و چندین نامۀ دیگر دیده می‎شود.

در سطر هشتم از صفحۀ 14کتاب به اشتباه به جای مظفرالدین‎شاه، ناصرالدین‎شاه نوشته شده است! همچنین در تصویرصفحۀ 12 کتاب در زیرنویس عکس این صفحه به محمدعلی‎میرزا همراه با دو برادر جوان‎تر خود(سالارالدوله در سمت راست) اشاره شده است! روشن نیست منظور از سمت راست از نگاه محمدعلی‎میرزا است یا از نگاه بیننده و خوانندۀ کتاب! شاید بتوان بزرگترین مشکل کتاب را در فونت‎های بسیار ریز پانوشت‎ها دید که در پایان هر فصل آمده‎اند. عکس برگزیده شده روی جلد نسخۀ ترجمۀ کتاب نیز با تصویر به نمایش درآمده روی اصل کتاب همخوانی ندارد!

به هر روی کتاب سالارالدوله، شاهزاده متوهم کتاب بسیار ارزشمندیست از نویسنده‎ای نابغه که آگاهی‎های ما را از این شاهزادۀ متوهم و دردسرساز قاجار دوچندان می‎کند.

 

به این خبر امتیاز دهید:
بر اساس رای ۰ نفر از بازدیدکنندگان
با دوستان خود به اشتراک بگذارید:
کپی شد

پیشنهاد ویژه

    دیدگاه تان را بنویسید

     

    دیدگاه

    توسعه