|
کد‌خبر: 338280

بررسی پیامدهای اجتماعی یک تصمیم بر جامعه ای که هر روز یک دغدغه جدید دارد

قطع اینترنت کشور با یک کلیک و هزار بهانه

شــما یک روزنامه نگار هستید و در محل کارتان پشت میز نشســته اید. به اطراف تــان نگاه می کنید. از هــر میز صدایی متفاوت به گوش می رسد.

شــما یک روزنامه نگار هستید و در محل کارتان پشت میز نشســته اید. به اطراف تــان نگاه می کنید. از هــر میز صدایی متفاوت به گوش می رسد. یکی تایپ می کند، آن یکی تلفنی در حال انجام مصاحبه است، یکی دیگر با خودکار روی کاغذ می‌نویسد، چند نفر دور هم جمع شده اند و بحث می کنند.

در همیــن لحظــه یکــی از همکاران تــان وارد تحریریه می شود و با صدای بلند می گوید: «توقیف شدیم!».

سکوت ناگهان تحریریه را فرا می گیرد. همکاری که تایپ می کرد، دست هایش را از روی کیبورد برمی دارد. تلفن قطع می شــود و دیگر کسی حرفی نمی زند. چند ثانیه بعد صدای چیک چیک فندک ها را می شــنوید. بعضی ها پچ پچ می کنند و گروهــی دیگر بدون اینکــه حرفی بزنند، می نشــینند و در فکر فرو می روند. هیچ یک از کســانی که در تحریریه هستند، نمی دانند از آن لحظه به بعد باید اجاره خانه و هزینه زندگی و خانواده شان را چطور تأمین کنند، چون بیکار شده اند. سالن تحریریه را ترک می کنید و در راهروها قدم می زنید.

وضعیت در بخش های صفحه بندی و ویراستاری هم مشابه اســت. همه در شوک هستند و نمی دانند چه کنند. آنها تا دو دقیقــه قبل در تکاپو و عجله بودند تــا روزنامه فردا را برای چــاپ آماده کنند، اما حالا نه تنها نیازی به آن نیســت، بلکه باید به فکر یک شغل جدید باشند.

وقتی نشریه ای روی پیشــخوان دکه ها قرار می گیرد، یک مقام یا ارگان تصمیم می گیرد به دلیل مقاله، عکس، کارتون یا یک طرح گرافیکی که شخص مدیرمسئول دستور چاپ آن را داده اســت، علاوه بر او و نگارنده یــا طراح، باقی کارکنان را نیــز تنبیه کند. پس با صدور دســتور توقیف، همه را از کار بیکار می کند.

بــه عنــوان روزنامه نگاری که حدود ۲۵ ســال در فضای رســانه های برخط و غیر برخط بــوده و بارها به دلیل توقیف روزنامه ها، کارش را از دست داده، این را می دانم که حرفه ام هنوز از ســوی جامعه به درستی شــناخته نمی شود. اما به این موضوع اشــاره کردم، زیرا زندگــی روزنامه نگاران از کار بیکارشــده با وضعیت امروز ســاکنان ایران بــدون اینترنت، شباهت بزرگ و آشکاری دارد.

آزمایش عملیات قطع اینترنت روی جامعه

بیشتر مردم تا مدتی قبل قادر نبودند این موضوع را درک کنند که توقیف یک نشریه چه بلایی سر کارکنان آن می آورد، زیــرا تصور چنین چیزی برایشــان ممکن نبود. کســانی که کارمند هستند، هر اتفاقی در کشور رخ دهد، سر کار می روند و حقوق شــان را دریافت می کنند، زیرا هیچ شــرکت دولتی، ســازمان یا وزارتخانــه ای ناگهان بدون اطلاع قبلی منحل یا ادغام نمی شــود. شاید فروشــگاهی به دلیل فروش اقلام ممنوعه پلمب شــود یا کارگــران کارخانه حقــوق دریافت نکننــد، با این حال اکثریت جامعه بــا فضای بیکاری ناگهان روزنامه نگاران و کارکنان نشریات بیگانه هستند.

ســال ۸۹ وقتی جامعــه قطع سراســری و طولانی مدت اینترنت را تجربه کرد، هنوز خیلی از کســب وکارها به شــیوه ســنتی اداره می شد. در ســال ۱۴۰۱ که شبکه های اجتماعی عمق و گســترده نفوذ بیشتری از گذشــته داشت، پیامدهای زندگــی آفلاین اثــرات محســوس تری بر جای گذاشــت.

ســومین بار اینترنت در آن ۱۲ روز حســاس و پرالتهاب قطع بود که تاریــخ ایران را باید به قبل و بعد از آن تقســیم کرد.

دسترسی نداشــتن به فضای مجازی و رســانه های برخط در شــرایط جنگی، تجربه بسیار ســختی بود که ایرانیان مقیم و غیر مقیم آن را نیز پشــت سر گذاشــتند، هرچند چاره دیگری هم نداشــتند. اما واقعه ســایبری دی ماه ۱۴۰۴ فشار روحی بی ســابقه ای را به جامعه تحمیل کــرده، زیرا امروز بیش از هر زمان دیگری به زندگی آنلاین وابستگی داریم. در روزهای اخیر رســانه هایی که مخالفت شــان را با قطع طولانی مدت اینترنت اعلام کردنــد، به پیامدهای اقتصــادی این تصمیم پرداخته اند، اما کمتر به ابعاد انســانی ماجرا اشاره می شود.

پس از وقایع ۱۴۰۱ شــاهد بودیم که بسیاری از افراد میانسال و حتی مســن به ســمت گوشی های هوشــمند و استفاده از اینترنت کشیده شدند و به شبکه های اجتماعی عادت کردند.

هم زمان که میلیون ها کاربر جدید آنلاین وارد فضای مجازی شدند، تبلیغات تجاری فعالان کوچک و واحدهای بزرگ نیز به آن وابســته شــد. اکنون میلیون ها ایرانی درآمدشان را از دســت داده اند، در حالی که باید اجاره خانه و مغازه و انبار و هزینه های جــاری زندگی و درمان و خــوراک خود را تأمین همان طور که برخی مســئولان تصمیــم می گیرند به خاطر انتشــار چند خط متن یا یک تصویر، نشریه ای را توقیف کننــد و به پیامدهای روانی آن روی کارکنان رســانه اهمیتی نمی دهند، کســانی هم کــه مدافع تداوم قطعــی اینترنت هستند، مقابل توقعات جامعه رویکرد مشابهی دارند. هم زمــان که «مســئولین ذی ربط» به دلیــل «مالحظات امنیتــی» بازگشــت اینترنــت را بــه تعویــق انداخته اند و «پاسخ گویی شفاف به رســانه ها و واکنش نشان دادن مقابل مطالبات مردمی» را نیز «به مصلحت» نمی دانند، جامعه در وضعیت تعلیق روانی قرار گرفته اســت؛ وضعیتی که در آن نه تهدید به طور رسمی تعریف می شود، نه افق روشنی برای پایان محدودیت‌ها ترسیم می شــود.

این ابهام ساختاری خود به عامل استرس‌زا تبدیل می‌‌شود و ســطح اضطراب جمعی را بالا می برد، زیرا ذهن انســان بیش از خــود بحران، از «نامعلوم بودن» آن آســیب می بینــد. در چنین شــرایطی، فقــدان ارتباط مؤثــر با افکار عمومی، شــکاف بی اعتمادی را عمیق تر می کند و تصمیمی که قرار بود موقت و کنترلی باشــد، به تجربه ای فرســاینده بدل می شود که هزینه آن مستقیما بر روان و معیشت مردم تحمیل می شود.

باید در نظر داشت که اگر امروز اینترنت دوباره وصل شود، جامعه اطمینان خواهد داشــت ماجرا در آینده دوباره تکرار می شــود. همین موضوع نگرانی مردم را افزایش می دهد و افسردگی را ترویج می‌کند.

رابطه اینترنت و سلامت روان جامعه

من مادری را در تهران می شناســم کــه دخترش در اروپا زندگــی می کند و بــه زودی بایــد وضع حمل کنــد. آنها در ماه هــای اخیر هر روز چند ســاعت با یکدیگــر در واتس اپ صحبت می کردند، اما حالا چندین روز اســت که ارتباط شان بسیار محدود شده و با ســختی و تلفنی از حال یکدیگر خبر می گیرند.

بســیاری از بیمارانی که اکنون در بیمارســتان یا منزل یا آسایشگاه بستری هستند یا درد می کشند، چه آنهایی که دوره نقاهت کوتاه مدت دارند یا با سرطان مبارزه می کنند، به دلیل دسترسی نداشــتن به اینترنت روزها و شــب ها و ساعت ها و ثانیه های دشوارتری را تجربه و تحمل می کنند.

افراد مســنی کــه تنها تفریح و دل خوشی شــان ارســال استیکرهای صبح بخیر و خسته نباشید در گروه های واتس اپ فامیلی بود و پست های خبری و ویدئوهای خنده دار را تماشا می کردند، حالا به دیوار زل زده اند یا پای شبکه های ماهواره ای نشســته اند و غصــه می خورند و اســترس مضاعف به جان می خرند. بسیاری از پزشکان و متخصصان فنی در حوزه های مختلف کــه از راه اینترنت با یکدیگر تبادل نظر می کنند تا به راه حل درمان یا رفع یک مشــکل برسند، اکنون فلج شده اند.

کاربرانی که اکانت پریمیوم سایت ها و اپلیکیشن های خارجی را خریــده بودند، حــالا متحمل زیان ارزی شــده اند. صنعت گردشــگری داخلــی و خارجی که هنوز بعــد از رکود دوران کرونا و شــرایط ۱۲ روز سخت سرپا نشده بود، بار دیگر آسیب دیده و کسادی همه بازارها از شمال گرفته تا جنوب، از غرب تا شــرق، همه کشــور را فراگرفته اســت. اگر در این سال ها وقتی مســئوالین دور یک میز می‌نشستند تا درباره موضوعات مختلف تصمیم‌گیــری کنند، یک روان شــناس هم کنار خود داشتند، شــاید پایین برگه خیلی از مصوبه ها امضا نمی شد و برای ثبت به دبیرخانه نمی رفت. اگر کمیســیون های مختلف مجلس از روان شناســان مشــورت بگیرند، این نتیجه حاصل می شــود که بســیاری از قوانین باید تغییر کند؛ تغییراتی که «کیفیت زندگی» در ایران را افزایش می دهد. اگر شرکت های بیمه، خدمــات روان درمانی را نیز پوشــش می دادند، امروز جامعــه به دلیــل قطع اینترنت آســیب کمتــری را متحمل می شد، زیرا بســیاری از ما به اینستاگرام اعتیاد داریم و علت آن افسردگی، سردرگمی، احســاس شکست و بلاتکلیفی به دلیل ناآرامی های اجتماعی و دعواهای سیاسی و البته تلاطم بازار ارز اســت. مردم ایران در همه گروه های سنی و در همه مشاغل و با هر سطح از سواد دانشگاهی یا جایگاه اجتماعی با اینترنت تنفــس می کنند. اگر چنین نبود، اینســتاگرام لقب گســترده ترین رســانه جمعی ایران را تصاحب نمی کرد. اگر بازدید وب ســایت ها در چند سال اخیر به شدت افت کرده، به این دلیل است که بیشتر کاربران ترجیح می دهند هر محتوایی را در اینســتاگرام ببینند، بخوانند یا بشنوند. حتی می خواهند پادکســت ها و کتاب هــای صوتی نیز به صورت ویدئوکســت منتشر شــود تا در اینستاگرام قابل دسترســی باشد. اگر سود حاصل از فروش فیلترشکن سر به فلک کشیده، برای اشتیاق و عطش کاربران برای دسترسی به اینستاگرام است، نه اینکه کاربران بخواهند وب سایت سی‌ان‌ان را باز کنند.

آیا مسئولین از پیامدهای روانی تصمیمات خود آگاه هستند؟

پژوهش های حوزه سیاست گذاری دیجیتال نشان می دهد قطــع اینترنت کارکردی مشــابه «تعلیق حیــات اجتماعی» دارد؛ وضعیتــی که در آن فــرد نه تنها از بــازار کار، بلکه از شبکه های حمایتی عاطفی و شناختی خود نیز جدا می شود.

در روان شناســی اجتماعــی، مفهوم «واکنش استرســی جمعــی» (Response Stress Collective (بــه وضعیتــی اشــاره دارد که در آن یک عامل فشــار ناگهانــی و فراگیر نه یک فــرد، بلکه کل جامعه یا بخش بزرگــی از آن را به طور هم زمان درگیر می کند.

جنگ، بلایای طبیعی، همه گیری ها و فروپاشــی های اقتصادی از مصادیق کلاســیک آن هستند، اما در دهه اخیر، قطع گســترده اینترنت نیز به عنوان یکی از محرک های جدی این نوع استرس شناخته شده است.

 در پاسخ یک استرس جمعی، جامعه وارد فازی می شودکه ویژگی های آن با اســترس فردی تفاوت دارد. نخســتین نشــانه، هم‌زمانی اضطراب است؛ یعنی میلیون ها نفر بدون هماهنگی قبلی، احســاس ناامنی، بی خبری و فقدان کنترل را تجربــه می کنند. در چنین شــرایطی، مغز انســان به طور ناخودآگاه بــه دنبال اطلاعات می گردد تا تهدید را قابل فهم و پیش بینی پذیر کند. وقتی مســیرهای دسترسی به اطلاعات بسته می شــود، این نیاز برآورده نشــده و اضطراب به شکل مزمــن باقــی می مانــد. به همین دلیل شــبکه های ماهواره پارســی زبان در روزهــای اخیر تلاش کردند نظــر مخاطبان بی شماری را به سوی خود جلب کنند.

دومین پیامد، شــکل گیری حس درماندگی آموخته شــده در مقیاس اجتماعی اســت. وقتی افراد بارها تجربه می کنند که بدون اطلاع قبلی، ارتباط، کار یا ســبک زندگی شان مختل می شود و هیچ نقشــی در تصمیم گیری ندارند، به تدریج این باور شکل می گیرد که «هیچ کاری از دست ما برنمی آید». این وضعیت در روان شناسی یکی از خطرناک ترین حالت هاست، زیرا مستقیما با افسردگی، بی انگیزگی و کناره گیری اجتماعی ارتباط دارد.

قطــع مکرر و طولانی مدت اینترنت طی ســال های اخیر، دقیقا چنین الگویی را در کشــور ایجاد کرده است. جامعه ای که پیش تر هم با فشــارهای اقتصادی، نااطمینانی شغلی و محدودیت های اجتماعی دســت وپنجه نرم می کرد، ناگهان یکــی از معدود کانال هــای تخلیه روانــی، ارتباط عاطفی و درآمدزایی خود را از دســت می دهد. این اتفاق نه به صورت فردی، بلکه به طور هم زمان برای میلیون ها نفر رخ می دهد و به همین دلیل اثر آن چند برابر می شود.

از نشانه های مرســوم واکنش استرسی جمعی در ایران، می تــوان به افزایــش پرخاشــگری کلامــی، بی حوصلگی جمعــی، اختلال در خــواب، تشــدید نگرانی هــای مالی و افزایش احســاس بی عدالتی اشــاره کرد. افراد نه تنها نگران معیشت خود هســتند، بلکه احساس می کنند دیده و شنیده نمی شــوند. این احساس نادیده گرفته شــدن، یکی از عوامل اصلی فرسایش اعتماد عمومی و سرمایه اجتماعی است.

تجربه کشــورهایی مانند کشــمیر نشــان داده که تداوم این وضعیت، حتی پس از بازگشــت اینترنت، آثار ماندگاری بــر روان جمعی باقــی می گذارد. جامعه ای کــه بارها وارد چرخه اســترس جمعی شــده، به تدریج حساسیت هیجانی خود را از دســت می دهد یا برعکس، با کوچک ترین محرک دچار واکنش های شــدید می شــود. هر دو حالت برای ثبات اجتماعی خطرناک اســت. قطع اینترنت در چنین بســتری، دیگر یک تصمیم فنی یا امنیتی صرف نیســت، بلکه محرکی اســت که می تواند یک واکنش استرســی جمعی را فعال یا تشدید کند. نادیده گرفتن این واقعیت، به معنای نادیده گرفتن سلامت روان جامعه ای است که پیشاپیش زیر بار فشارهای متعدد قرار دارد. اما بــا این حال تا زمانی که منتقدان تداوم قطعی اینترنت و بدقولی مســئولان برای رفع این معضل از سوی رسانه ها و جریان های تندرو با اتهامات سنگین امنیتی مواجه می شــوند، نمی توان توقع داشــت جامعه شناسان و روان شناسان دیدگاه های شان را منتشــر کنند. تجربه کشمیر نشــان داد حتــی پــس از بازگشــت تدریجی اینترنــت، آثار روانی قطع طولانی مدت باقی می مانــد. اعتماد عمومی به تصمیم گیران کاهش یافت، خودسانسوری افزایش پیدا کرد و نوعی «عادی ســازی فقدان» در جامعه شــکل گرفت. این همان نقطه ای اســت که ســلامت روان فردی به مسئله ای سیاســی و امنیتی تبدیل می شــود؛ زیرا جامعه ای که دچار فرســودگی روانــی اســت، نه تــوان گفت وگــو دارد، نه مشارکت و نه امید. قطع اینترنت، درست مانند توقیف یک نشــریه، تصمیمی اســت کــه در ظاهــر متوجه «یک ابزار» اســت، اما در واقع انســان ها را هــدف می گیرد.

همان طــور که با یــک امضا، تحریریه ای خاموش می شــود و ده هــا زندگــی وارد تعلیق می شــوند، با یــک کلیک نیز میلیون ها نفــر وارد وضعیتی می شوند که در آن زمینه، کار، درمان و حتی سوگواری مختل می شود.

اگــر تجربــه کشــمیر یک درس روشن داشته باشد، این اســت که تاریکی ارتباطی، نه امنیت مــی آورد و نه آرامش؛ بلکه فقــط هزینه های روانی و اجتماعی را به آینده منتقل می کند؛ آینده ای که دیر یا زود، با بهــره ســنگین تری مطالبه خواهد شد.

 

source: شرق