ارسال به دیگران پرینت

معرفی کتاب؛

مرگ پایان نیست؟ | معرفی کتاب صوتی پرفروش نیویورک‌تایمز درباره زندگی پس از مرگ

| چگونه با ایده زندگی پس از مرگ مواجه شدم، اثری از سباستین یونگر، خواننده را به سفری فلسفی و علمی درباره پایان حیات می‌برد. این کتاب با روایتی صمیمی و تأمل‌برانگیز، پاسخ‌های ساده را زیر سؤال می‌برد و افق‌های تازه‌ای درباره آگاهی و جهان هستی می‌گشاید.

مرگ پایان نیست؟ | معرفی کتاب صوتی پرفروش نیویورک‌تایمز درباره زندگی پس از مرگ

معرفی کتاب چگونه با ایده زندگی پس از مرگ مواجه شدم

اگر مرگ پایان نباشد، چه چیزی در انتظار ماست؟ کتاب صوتی چگونه با ایده زندگی پس از مرگ مواجه شدم اثر سباستین یونگر، یک کتاب اتوبیوگرافی با روایتی تکان‌دهنده از مواجهه با مرگ و زندگی است. این کتاب پرفروش نیویورک‌تایمز با پیوند علم و فلسفه‌ی مرگ، از آگاهی، فیزیک، جهان هستی و امکان زندگی پس از مرگ می‌گوید و در این مسیر، پاسخ‌های ساده را نیز به چالش می‌کشد.

درباره‌ی کتاب چگونه با ایده زندگی پس از مرگ مواجه شدم

اگرچه علم در طول قرن‌ها، بسیاری از ناشناخته‌ها را روشن کرده است اما درباره‌ی مرگ به‌عنوان یکی از مسائل بزرگ هستی، همچنان با یک پاسخ روبه‌روست: نمی‌دانم! این مرز مبهم میان دانستن و ندانستن درباره‌ی مرگ، آن را از یک پایان قطعی به یکی از عمیق‌ترین پرسش‌های فلسفی بشر تبدیل کرده است. پرسشی که سباستین یونگر (Sebastian Junger) در کتاب صوتی چگونه با ایده زندگی پس از مرگ مواجه شدم (In My Time of Dying) با اتکا به تجربه‌ی شخصی و نگاهی علمی و ذهنی پرسشگر به سراغ آن می‌رود.

سباستین یونگر، این خبرنگار جنگی که سال‌ها در میانه‌ی بمب و آتش جان خود را به قمار مرگ گذاشته است، برخلاف انتظارش نه در میدان جنگ بلکه در یک بعد از ظهر آرام در خانه، کنار همسر و فرزندانش ناگهان دچار خونریزی شدید داخلی می‌شود و در یک قدمی پرتگاه مرگ قرار می‌گیرد.

زندگی پس از مرگ از نگاه تجربه، علم و فلسفه

شما با شنیدن صدای آرشام فلاح در کتاب صوتی چگونه با ایده زندگی پس از مرگ مواجه شدم، وارد تونلی می‌شوید که قرار نیست با نوری در انتها و شرح دنیای ماوراءالطبیعه، شما را احساساتی کند، بلکه از نگاه یک مرد خداناباور که همیشه با حقایق علمی زندگی کرده در تجربیات او شریک می‌شوید تا به پرسش مهم زندگی‌اش جواب دهید؛ اینکه چگونه با ایده زندگی پس از مرگ مواجه شدم؟

درست است که سباستین یونگر در اتاق عمل نجات پیدا کرد اما در لحظاتی که بدنش تا فروپاشی فاصله‌ای نداشت، تصویری از پدرش را می‌بیند که سال‌ها پیش از دنیا رفته است. انگار که مرز میان مرگ و زندگی را درنوردیده تا به پسرش برسد. بدیهی است که یک فرد خداناباور که فقط حقایق علمی را می‌پذیرد، نمی‌تواند از چنین تجربه‌ای، ساده بگذرد. اینجاست که کتاب چگونه با ایده زندگی پس از مرگ مواجه شدم نشر کتابراه، از یک خاطره‌ی شخصی فراتر می‌رود.

تجربه‌ی نزدیک به مرگ؛ نگاه سباستین یونگر به زندگی

سباستین یونگر در کتاب پیش رو ادعا نمی‌کند که این تجربه‌ی نزدیک به مرگ، شاهدی بر ادعای وجود جهان دیگر است، با این حال پرسش دشوارتری را پیش می‌کشد و می‌پرسد: دقیقاً چه چیزهای درباره‌ی مرز میان مرگ و زندگی از دید علم پنهان مانده است؟

به این ترتیب، کتاب چگونه با ایده زندگی پس از مرگ مواجه شدم اثر سباستین یونگر، از یک تجربه‌ی شخصی در مسیری علمی قرار می‌گیرد و از پزشکی و مکانیسم دستگاه قلب و عروق به فیزیک، ساختار جهان و مکانیک کوانتومی می‌رسد تا از این رهگذر به فلسفه و مسئله‌ی وجود برسد.

معنای زندگی در کتاب پرفروش نیویورک‌تایمز

سباستین یونگر در این کتاب پرفروش نیویورک‌تایمز، در میانه‌ی حجم عظیم پرسش‌ها پیش می‌رود اما برای ارائه‌ی پاسخ‌های قطعی در مورد جهان پس از مرگ تلاش نمی‌کند. همین موضوع بر ارزش کتاب صوتی چگونه با ایده زندگی پس از مرگ مواجه شدم می‌افزاید؛ چرا که به جای تحمیل یک جواب واحد و قطعی، با کمک فیزیک و مکانیک کوانتوم نشان می‌دهد که دید ما از واقعیت تا چه اندازه محدود است. در این میان تجربه‌ی شخصی نویسنده که مرکز و هسته‌ی اصلی را شکل داده به بستری برای تأمل علمی و فلسفی نیز بدل می‌شود.

کتاب چگونه با ایده زندگی پس از مرگ مواجه شدم نشر صوتی کتابراه که با تلاش نرگس قاسمی به فارسی برگردانده شده با صدای پراحساس آرشام فلاح ما را به دل تجربه‌ای می‌برد که فقط قرار نیست به یک نظریه‌پردازی درباره‌ی مرگ ختم شود، بلکه ما را به قلمروی فلسفه سوق می‌دهد تا به مسئله‌ی خدا، مرگ و معنای وجود فکر کنیم و به این پذیرش برسیم که این جهان شاید نه برای بقای ما طراحی شده و نه حتی از وجود ما آگاه است.

پیوند یک کتاب اتوبیوگرافی با فلسفه‌ی مرگ

با توجه به اینکه سباستین یونگر سال‌ها در عرصه‌ی خبرنگاری جنگ فعالیت داشته و روایتگری را به خوبی می‌شناسد، در کتاب صوتی چگونه با ایده زندگی پس از مرگ مواجه شدم، روایتی دلنشین می‌آفریند و در آن اتوبیوگرافی، علم پزشکی، کوانتوم و فلسفه را چنان به هم می‌آمیزد که همگی در جهت یک پرسش ریشه‌دار حرکت می‌کنند؛ پرسشی که از نگاه تازه‌ای مطرح می‌شود، اینکه مرگ دقیقاً باعث پایان چه چیزی می‌شود؟

سباستین یونگر در کتاب صوتی چگونه با ایده زندگی پس از مرگ مواجه شدم، بر ایمان به زندگی پس از مرگ تأکید نمی‌کند و از سوی دیگر تجربه‌ی نزدیک به مرگ را با اطمینان کامل به نوسانات عصبی و واکنش‌های شیمیایی مغز پیوند نمی‌دهد، بلکه با ایستادن در مرز میان این دو نگاه، قطعیت را کنار می‌زند و به فلسفه فرصت می‌دهد تا ما را به اندیشیدن درباره‌ی معنای نادانسته‌ها دعوت کند.

پس اگر همیشه برایتان سؤال بوده که مرز میان زندگی و مرگ دقیقاً کجاست و علم درباره تجربه‌هایی که در این مرز رخ می‌دهد چه می‌گوید، با خرید کتاب صوتی چگونه با ایده زندگی پس از مرگ مواجه شدم اثر سباستین یونگر می‌توانید همراه نویسنده به سفری بروید که از یک حادثه پزشکی آغاز می‌شود و به پرسش‌هایی درباره آگاهی، فیزیک، جهان هستی و معنای وجود می‌رسد.

کتاب چگونه با ایده زندگی پس از مرگ مواجه شدم برای شما مناسب است اگر

  • نسبت به تجربه‌های نزدیک به مرگ و امکان وجود جهان پس از مرگ کنجکاوید و دوست دارید این موضوع را نه فقط از دریچه‌ی روایت شخصی، بلکه در پیوند با علم و فلسفه دنبال کنید.
  • به تفکر در باب فلسفه‌ی مرگ علاقه دارید و در تلاشید تا به پرسش‌هایی بنیادی مثل آگاهی چیست؟ و آیا زندگی پس از مرگ وجود دارد؟ پاسخ دهید.
  • از شنیدن کتاب اتوبیوگرافی که با شرح یک داستان واقعی شما را به تفکر در باب معانی عمیق زندگی و مرگ دعوت می‌کند، لذت می‌برید.

در بخشی از کتاب چگونه با ایده زندگی پس از مرگ مواجه شدم می‌شنویم

پزشک‌ها هیچ واکنشی به حرف‌هایم نشان نمی‌دادند، اما پرستاری در سمت چپم بود که گاهی دستم را می‌گرفت و کمکم می‌کرد نفس بکشم. لحظه‌ای شنیدم که گفت: «سعی کنید چشمتان را باز نگه دارید، آقای یونگر.» وقتی پرسیدم چرا، جواب داد: «تا بدانیم هنوز با ما هستید.» با خودم گفتم: حرف عجیبی‌ست.

مغزم کُند و مه‌آلود بود، اما عبارت «هنوز با ما هستید» قدرتی داشت که از دلِ درد و هذیان عبور کرد و توجهم را جلب کرد. به شکلی مبهم و نامشخص تازه فهمیدم مشکلی در بدنم وجود دارد که شاید آن دو آقایی که بالای سرم ایستاده بودند نتوانند برطرفش کنند. ممکن بود تلاش بسیاری بکنند، اما در نهایت به بن‌بست برسند؛ و آن‌وقت من می‌مُردم.

وحشت‌زدگی به هوشیاری بیشتری نیاز داشت، اما نوعی هراس کهنه و باستانی در وجودم رسوخ کرد؛ انگار بدنم چیزی را می‌فهمید که ذهنم قادر به درکش نبود. و همان لحظه بود که دیدم نگاهی طولانی و معنادار میان دکتر گورین و دکتر دامبروفسکی رد و بدل شد.

یکی شانه بالا انداخت و دیگری تنها سری تکان داد. این چیزی نبود که من باید می‌دیدم، و نمی‌توانستم باور کنم که دیده‌ام. با خودم گفتم: بگویید اوضاع را در دست دارید. بگویید هر مشکلی که هست، راهی برای برطرف‌کردنش وجود دارد؛ که قرار است همان کار را انجام دهید و بعد من برگردم خانه، پیشِ خانواده‌ام.

البته رویه‌ای وجود داشت، یعنی لاپاراتومی اورژانسی، اما دکتر گورین بعدها به من گفت که به‌شدت با آن مخالف بوده است. او باید شکمم را باز می‌کرد و آن‌قدر اندام‌هایم را می‌کاوید تا به گذرگاه پانکراس می‌رسید. در آن مرحله، سرخ‌رگ پاره‌شده را به‌اصطلاح می‌سوزاند و بعد دوباره شکمم را می‌دوخت.

 

 

منبع : کتابراه
به این خبر امتیاز دهید:
بر اساس رای ۰ نفر از بازدیدکنندگان
با دوستان خود به اشتراک بگذارید:
کپی شد

پیشنهاد ویژه

    دیدگاه تان را بنویسید

     

    دیدگاه

    توسعه