سریعالقلم
آقای سریعالقلم در دنیای تو ساعت چند است؟
| از ۲۱۵ سال پیش زمانی که «محمد کاظم»، فرزند نقاشباشی عباسمیرزا (در عهد فتحعلیشاه) برای ادامه تحصیل به اروپا رفت و جوانمرگ شد، تا به امروز تحلیل تبارشناختی رفتار نخبگان فکری نشان میدهد که پدیده سرخوردگی و یأس فلسفی روشنفکران پس از مواجهه با نمودهای تجدد، همواره یک الگوی تکرارشونده بوده است.
از ۲۱۵ سال پیش زمانی که «محمد کاظم»، فرزند نقاشباشی عباسمیرزا (در عهد فتحعلیشاه) برای ادامه تحصیل به اروپا رفت و جوانمرگ شد، تا به امروز تحلیل تبارشناختی رفتار نخبگان فکری نشان میدهد که پدیده سرخوردگی و یأس فلسفی روشنفکران پس از مواجهه با نمودهای تجدد، همواره یک الگوی تکرارشونده بوده است. این گروه از کنشگران فکری غالباً پس از رویارویی با مظاهر تمدن مدرن و مقایسه ناگزیر آن با ایستایی ساختارهای بومی، دچار نوعی درماندگی تحلیلی و بحران هویت میشوند و خروجی فکری چنین مواجههای عموماً بیش از آنکه ارائه کلاننظریههای راهگشا یا راهبردهای عملیاتی توسعه درونزا باشد، بیشتر بازتولید گفتمان ناامیدی، انفعال و در نهایت تجویز تسلیم ساختاری در برابر قدرت هژمون است. این سنت فکری مرعوب، با فروکاستن پیچیدگیهای گذار به مدرنیته به یک دوگانه مطلق و بنبستآفرین، عملاً عاملیت ملی را نفی میکند و با یک زبان شبهعلمی گزارههایی را صورتبندی میکند که پیامدی جز بازتولید انسداد و القای ناتوانی تاریخی در بستر جامعه هدف به همراه ندارد. آنچه تحت عنوان «گزارش داووس چین ۲۰۲۶» توسط جناب آقای «محمود سریعالقلم» تهیه شده را باید در همین نگاه تبارشناختی دستهبندی کرد و البته این بار متن پر از «خلط مفهومی» و «جهش تفسیری» نیز است. نویسنده با یک سلیقه شخصی و فکری خاص، دادههای آماری را با گزارههای ارزشی تلفیق کرده و روندهای جهانی را با برخی تجویزهای ارزشی درهمآمیخته است. در ادامه به پارهای از این موارد اشاره شده است.
سریعالقلم: سهم ۸۰ درصد بخش خصوصی چین در تحقیقوتوسعه
چین به واسطه عضویت در سازمان تجارت جهانی بسیاری از هزینهکردهای دولتی خود را در شرکتها مخفی میکند، چون با قواعد سازمان در تضاد است و از چین آمارهای رسمی قابل اتکای اندکی در خصوص یارانهها بیرون آمده است، اما آخرین آنها نشان میدهد که سهم بنگاهها از تأمین مالی تحقیقوتوسعه چین در ۲۰۱۸ حدود 76.6 درصد بوده و این متفاوت از سهم بخش خصوصی از تحقیقوتوسعه در چین است. این عدد نزدیک به عدد سهم بنگاهها از تأمین مالی اجرای تحقیقوتوسعه در چین است، نه سهم «بخش خصوصی» به معنای مالکیتی. عموم بنگاههای با هزینه تحقیقوتوسعه بالا در چین یا دولتی هستند یا دولت در آنها سهام مدیریتی (حداکثری برای تعیین راهبرد) دارد. این دو یکی نیستند. سهم شرکتهای خصوصی چیزی نزدیک به ۳۰ درصد است.
سریعالقلم: نظام تعرفهای صفر در چین در قبال ۶۳ کشور
ایشان میگوید چین با تعرفه صفر با ۶۳ کشور دنیا تعامل تجاری دارد! تا زمانی که مدعی نگوید دارد در مورد کدام دامنه کالایی، کدام عمق ترجیحات تعرفهای، کدام قواعد مبدأ، کدام تاریخ اجرا و کدام پوشش واقعی تجارت (سهم از تجارت کل) صحبت میکند، عدد خام تعداد کشورها هیچ ارزشی ندارد. وجود موافقتنامه تجارت آزاد، وجود ترجیح تعرفهای برای بخش محدودی از کالاها، اعطای معافیت یا نرخ صفر به کشورهای کمترتوسعهیافته، باعث صفر بودن تعرفه چین برای برخی کشورها در برخی ردیفهای تعرفهای شده است و نه کل تجارت چین.
سریعالقلم: نوآوریها در 10 نوع فناوری در حال ظهورند
او در خصوص استخراج مستقیم لیتیوم میگوید این فناوری اکنون به طور فراگیر تولید سریع و پاک باتریها را متحول کرده، درحالیکه هنوز در بسیاری از موارد در داووس بحث بر سر مقیاسپذیری، هزینه، مصرف آب، کیفیت شورابه و امکان تجاریسازی وسیع آن بود. گزارههای دیداری و شنیداری جناب سریعالقم دائماً از فرم «پژوهشمحور» سخنران داووس پرش میکنند و سیمای «سیاستمحور» به خود میگیرند، گو اینکه امروز آنها بخشی از یک سیاست فراگیر صنعتی شدهاند. واقعیت این است مواردی چون سرمایش تابشی غیرفعال، تخمیر دقیق و واکسن شخصیسازی شده در داووس در سطح امکانپذیری آزمایشگاهی مطرح شدند.
سریعالقلم: هوش مصنوعی در چهار دایره جایگزین افراد خواهد شد (تحلیلگران دیتا، طراحان نرمافزار، حسابداران و بازاریابان)
در خصوص پیامدهای هوش مصنوعی گزاره ایشان در «جایگزینی کامل تحلیلگران داده، برنامهنویسان و حسابداران» در تضاد با نظریههای صنعتی جدید است. نظریههای جدید میگویند درست است هوش مصنوعی برخی اشتغالها را از میان میبرد، اما اتفاقاً در همین حوزهها اشتغالهای جدید ایجاد میکند. در حال حاضر از نظر ادبیات بازار کار، حرفهای ایشان غیرعلمی است. نظریههای جدید از «دگرگونی وظایف» سخن میگویند و نه «نابودی کامل رستههای شغلی». یا بالعکس، ایشان با همین قطعیت ادعا میکند که شغل تمامی کارآفرینان، معلمان و درمانگران پایدار میمانند. منظور وی این است که آنجا که شغلها «لمس انسانی» دارند در برابر هوش مصنوعی مقاومتر هستند. البته که این شغلها نیز برخلاف ادعای ایشان «کاملاً» مصون نیستند.
سریعالقلم: ذهن شبکهای یک مدیر سرنوشتساز است
بخش دیگری از مغالطات جناب سریعالقلم، به طرح گزارههای تجربی اثباتنشده در باب شیوههای حکمرانی و مدیریت راهبردی مربوط میشود. او در حوزه «نظریه سازمان و مدیریت» گزارش میدهد در داووس گفته شده رویکرد تکثرگرا و پذیرا بودن تنوع فکری، ضریب موفقیت سیستم را تا ۷۵ درصد افزایش میدهد. این ارقام بدون تبیین چهارچوبهای روششناختی، فاقد وجاهت علمی هستند؛ چراکه مشخص نیست سنجههای تعریفکننده موفقیت چیست، جامعه آماری هدف کدام است، بازه زمانی پژوهش چه میزان بوده و با کدام ابزار سنجش کمی به این عدد دست یافتهاند. افزون بر این، تقلیل این پدیده به یک عدد مشخص، مرز ظریف میان همبستگی آماری و رابطه علی را مخدوش میکند. تکثرگرایی و تنوع آرا اگرچه در سطوح مدیریت میانی و عملیاتی بهعنوان محرک خلاقیت، بهبود حل مسئله و تکوین گزینههای سیاستی عمل میکند، اما در سطح مدیریت عالی لزوماً پیامد مشابهی ندارد. در هرم عالی تصمیمگیری شرکت، انسجام فکری، وحدت فرماندهی و همگرایی گفتمانی پیرامون اهداف کلان شرکت، پیششرطهای حیاتی برای تصمیمگیریهای قاطع، سریع و هماهنگ در مواجهه با بحران است. ازاینرو، ورود تشتتآمیز تنوع فکری به هسته سخت و عالی مدیریت شرکت، میتواند به فلج تصمیمگیری، فرسایش اقتدار حاکمیتی و ناکارآمدی ساختاری منجر شود.
سریعالقلم: ملاک باید پیشرفت خاک باشد نه وفاداری به اشخاص
جناب سریعالقلم خیلی صریح میگوید تفاوت اصلی کشورهای موفق، در اولویتدادن به «شکوه کشور» بر «وفاداری به اشخاص» است. پرواضح مشخص است که ایشان سعی دارد به بهانه تحلیل گزارههای ارائه شده در گفتمان داووس ۲۰۲۶ یک تقابل تصنعی میان «وفاداری کارگزاران» و «شکوه ملی» ایجاد کند که هیچ ربطی به مباحث داووس ندارد. او خوانشی شدیداً مکانیکی و ناسازگار با واقعیات دولتسازی مدرن دارد و نقش «رهبری نمادین» را به یک رابطه مبتنی بر «فرمانبری محض» فرومیکاهد و از این حقیقت غفلت میورزد که در جوامع در حال گذار، شکوه و حاکمیت ملی نمیتواند صرفاً در قالب ساختارهای انتزاعی و حقوقی بیروح محقق شود، بلکه نیازمند یک نقطه ثقل مشروع، هویتبخش و انسجامآفرین است که ارزشهای بنیادین جامعه را نمایندگی کند. نادیدهگرفتن پیوند ارگانیک میان کارآمدی نهادی و مشروعیت کاریزماتیک و سوقدادن تحلیل به سمت دوگانهسازیهای قطبی «قانون در برابر شخص»، تقلیلی تعمدی است. او قائل به این موضوع نیست یا غافل از این است که قوام نهادها، حاکمیت قانون و صیانت از سرمایههای انسانی، خود مستلزم وجود یک مرجعیت عالی و باثبات است که فراتر از منافع کوتاهمدت بوروکراتیک، جهتگیری کلان و هویت ملی را صیانت کند. برخلاف نظر ایشان، معتقدم حذف نقش قوامبخش کارگزار نمادین و عالی، نهتنها مسیر توسعه را هموار نمیکند، بلکه به تضعیف نهادها و تشتت ساختاری منجر میشود.
سریعالقلم: ۹۹ درصد مردم جهان دنبال کاهش تورم هستند و سوزن ما در قرن ۱۹ گیر کرده است
ایشان در پوشش روششناختی گزارههای پوزیتیویستی رایج در گفتمانهای تکنوکراتیک و با توسل به «مغالطه اکثریت» یعنی ارجاع به خواست مبهم ۹۹ درصد مردم جهان برای رشد و مهار تورم، به دنبال زدودن سیاست از عرصه توسعه است. تعمیمهای آماری و کلان ازایندست، بیش از آنکه بازتاب واقعیتهای متکثر جوامع باشند، نشاندهنده رویکرد ابزارانگارانه و فروکاستن آگاهی مخاطبند. او با برچسبگذاری مفاهیم هویتی و ساختاری تحت عنوان مقولههای منسوخ قرن نوزدهمی، تلاشی هدفمند برای بیاعتبار ساختن اصول بنیانی توسعه درونزا یعنی ناسیونالیسم اقتصادی، ایستادگی در برابر ساختارهای استعماری نوین و بازآفرینی کلانروایتهای تمدنی در پیش میگیرد تا حکمرانی کشور را عقبافتاده معرفی کند. این نگرش با نادیدهگرفتن ضرورتهای حیاتی مانند تکوین پایههای بومی صنایع، صیانت از استقلال ژئوپلیتیکی و پیوندزدن فرایند توسعه به ریشههای عمیق اجتماعی در مواجهه با نظام سلطه، الگوهای وابسته و برونسپاریشده امنیت را بهعنوان غایت مدرنیته معرفی میکند، غافل از اینکه تقلیل توسعه به رفاه مصرفگرایانه و ناپایدار در کشورهایی ازایندست، تهیسازی مفهوم حاکمیت ملی از درون و پذیرش هژمونی جهانی است.
سریعالقلم: هیچ کشوری نمیتواند خودکفا باشد
او میان «خودکفایی مطلق» و «تابآوری راهبردی»، مفاهیم را خلط میکند. شاید یک ایراد جناب مستطاب سریعالقلم این است که بدون تسلط بر پیشینه یک بحث علمی وارد جلسهای میشود و شروع به یادداشتبرداری میکند و ایراد بزرگتر او این است که این یادداشتها را منتشر هم میکند. او مفهوم خودکفایی را بهصورت مطلق و کاریکاتوری صورتبندی میکند، سپس همان صورت افراطی را رد میکند. حال آنکه گوینده در آن جلسه این پیشفرض را داشته که طبق ادبیات سیاست صنعتی معاصر دیگر هیچ کشوری مدعی خودکفایی کامل در همه کالاها و خدمات نیست، بلکه کشورها به دنبال کاهش آسیبپذیری در گلوگاههای راهبردی، ایجاد ظرفیت داخلی در حوزههای حساس و تابآوری در برابر تکانههای ژئوپلیتیک رفتهاند. دیگر آنکه «ریسکزدایی» جانشین کامل «جداسازی» نشده، بلکه در بسیاری موارد صورتی نرمتر، گزینشیتر و سیاسیتر همان منطق کاهش وابستگی در بخشهای حساس است. در واقع، در نیمههادیها، مواد معدنی حیاتی، تجهیزات مخابراتی، زیستفناوری و زیرساختهای دیجیتال آنچه جریان دارد نه صرفاً مدیریت ریسک، بلکه «بازآرایی فعال» وابستگیهاست. نهایتاً اینکه از گزاره «کشورها به هم وابستهاند» نباید نتیجه گرفت که هر سطحی از وابستگی مطلوب و کاراست. در واقع در یک اشتباه فاحش روششناسی علم او از یک گزاره توصیفی به یک نتیجهگیری هنجاری میرسد و در این میان دست او خالی از هر استدلال کافی است. وابستگی متقابل در اقتصاد جهانی هم میتواند منبع کارایی و هم منبع سلطه ساختاری و اعمال قدرت باشد. باید میان وابستگی متقارن و نامتقارن تمایز گذاشت. نسخه نامتقارن وابستگی بهویژه در بازارهای دارای تمرکز بالا میتواند ابزار فشار ژئوپلیتیکی شود. این تمایز را باید در بازارهای مختلف از هم تفکیک کرد. مراد گوینده در آن نشست از اینکه «هیچ کشوری نمیتواند خودکفا باشد» ذیل سیاست صنعتی، هرگز همه کالاها نبود؛ چراکه گوینده متخصص این پیشفرض ذهنی را دارد که میان کالاهای مصرفی، نهادههای واسطهای، فناوریهای پایه، زیرساختهای حیاتی، اقلام دفاعی و فناوریهای دوگانه تمایز بگذارد و سیاست بهینه او در مورد گندم، تراشه پیشرفته، موتور هواپیما، داروهای حیاتی و نرمافزارهای زیرساختی متفاوت است که گاه خودکفایی کامل در آنها عین کارایی و بهینگی است.
حرف آخر
آنچه در روایت «محمود سریعالقلم» از «داووس چین ۲۰۲۶» در شهر دالیان محل تأمل است، نه صرف ارجاع به یک نشست پرمخاطب، بلکه نحوه مواجهه با آن است. گویی کسی بدون آنکه در مبانی نظری زنجیرههای ارزش جهانی، تمایز میان وابستگی متقابل، تابآوری راهبردی و کاهش ریسک، تأملی روشمند کرده باشد، از مقام فهم و توصیف بهشتاب به جایگاه داوری و تجویز جهش کرده است. حال آنکه شأن حرفهای یک روشنفکر و تحلیلگر آن است که نخست زبان مفاهیم را بیاموزد، حدود دعاوی را بازشناسد، سیاق نهادی و تاریخی مباحث را دریابد و سپس با دقتی توصیفی و وفادار به پیچیدگی واقعیت، آنچه را دیده و شنیده برای مخاطب ایرانی بازسازی کند، نه آنکه از مشاهدهای سطحی و دریافتهایی ناپخته، نسخهای عام برای کشوری با مسائل عمیق ساختاری، محدودیتهای ژئوپلیتیکی و اقتضائات توسعهای خاص بپیچد. در غیر این صورت، آنچه عرضه میشود نه تحلیل، بلکه بازگویی شتابزده چند کلیدواژه «مُد روز» است که بیش از آنکه به فهم مسئله یاری رساند بر ابهامها میافزاید و بهجای قراردادن نظام مسائل کشور پشت ویترین خود را آنجا میگذارد که صرفاً بگوید من امسال هم آنجا بودم.
دیدگاه تان را بنویسید