ایران
پل خواجو: تمثیل ایران
قرار دیشبمان، پل خواجو بود. بالای پل و در محوطه و میدان مجاور، با فاصله، چند موکب مختلف طبق روال شبهای گذشته برپا بودند.
قرار دیشبمان، پل خواجو بود. بالای پل و در محوطه و میدان مجاور، با فاصله، چند موکب مختلف طبق روال شبهای گذشته برپا بودند. یکیشان بر السیدی بزرگی یک کلیپ موسیقی به زبان انگلیسی دربارهی ایران پخش میکرد و چند متر آنسوتر، در موکب دیگری، جوانی در حمایت از لبنان و لزوم اتحاد مداحی میکرد. حضار هم پاسخش را میدادند و پرچم میگرداندند. پایین پل و در دهانهها اما حال و هوای دیگری حکمفرما بود. طبق سنت همیشگی، بساط آوازخوانیهای مردمی برپا بود. در یک دهانه، پسر جوانی «ای ایران» میخواند، و چند دهانه آنطرفترش جماعتی ترانههای آغاسی و مهستی را همخوانی میکردند و کف میزدند و دو سه نفر هم وسط حلقه میرقصیدند. انگار با چند قدم از یک دنیا به دنیای دیگری وارد میشدی.
به پیشنهاد پسر کوچکم، در تاریکی شب و در بستر خشکشدهی رود قدم زدیم. چند دقیقه که پیش رفتیم، برگشتم و حالا از نمای باز پل خواجو ـ این اوج زیبایی و شکوه هنر ایرانی ـ را به تماشا ایستادم. در این نما، بالا و پایین پل در یک کادر قرار میگرفتند. تصویری لانگشات از اعضای یک جامعه که با همهی تفاوتها، زبانشان از یک جنس بود: شعر و موسیقی. و خواجو، این میراث تاریخی، بین دو گروه پل زده بود.
با اینکه همیشه و از کودکی عاشق این پل بودهام، اما در آن نما زیباتر از همیشه برایم جلوه کرد. تمثیلی بود از خودِ ایران. ایرانی که تصویرش نه بهتنهایی با پایین پلیها کامل است و نه بهتنهایی با بالای پلیها (و البته دیگرانی که جزو هیچکدام نیستند). ایرانی که مجموع همهی این تکههاست و اتصالدهندهی آنها با هم. هر تعریفی از جامعه که بخواهد با حذف و طرد یکی از این اجزا ساخته شود، محکوم به شکست است. آنچه نیاز ضروری امروز ماست، فهم و پذیرش و بهرسمیتشناختن این تکثر و تنوع است و پایبندی به لوازم آن. چه توسط حاکمیت و چه تکتک شهروندان. مدارا و پذیرش دیگری (در همان مختصاتی که هست)، و به عنوان یک اصل پایدار (نه تاکتیکی موقتی برای عبور از بحران جنگ و فردایش روز از نو و روزی از نو)، برای ایرانِ زخمیِ امروز ضرورتیتر از هرچیز است. ایرانی که هم زخمِ دی بر تن دارد و هم زخمِ اسفند. در دل این همزیستی است که میبینی خانمهای چادریِ پرچمبهدوش در مسیر برگشت از موکبشان، لختی کنار جماعت آوازخوان زیر پل پا سست میکنند و به تماشا میایستند، و دختران جوان بدون روسری هم چایی و دمنوش بساط دورهمی دوستانهشان را از موکب کنار پل میگیرند. پل خواجو، همان ایرانی است که دوستش داریم.
محسنحسام مظاهری
دیدگاه تان را بنویسید