مذاکرات ایران و آمریکا
کوشنر کیست و چگونه میلیاردر شد؟
برای فهم این که حضور جرد کوشنر در مذاکراتِ جاری در مسقط با حضور عباس عراقچی چه اهمیتی دارد، باید بدانیم او چه نقشی در سیاست خاورمیانه دارد، چه شبکهای پشتش است، و چرا واشینگتن او را در این مقطع فرستاده است.
برای فهم این که حضور جرد کوشنر در مذاکراتِ جاری در مسقط با حضور عباس عراقچی چه اهمیتی دارد، باید بدانیم او چه نقشی در سیاست خاورمیانه دارد، چه شبکهای پشتش است، و چرا واشینگتن او را در این مقطع فرستاده است.
جرد کوشنر، داماد دونالد ترامپ، از آن چهرههایی است که اگر فقط با عنوان رسمیاش در کاخ سفید شناخته شود، عملاً چیزی از واقعیت او دیده نمیشود.
مسیر او از ابتدا، مسیر یک سیاستمدار کلاسیک نیست. او نه از حزب بالا آمده، نه در انتخابات محلی آزمون پس داده، نه مثل دیپلماتهای حرفهای در وزارت خارجه رشد کرده. کوشنر محصول یک ترکیب خاص است: سرمایهی ملکیِ نیوجرسی و نیویورک، شبکهی مذهبی یهودیان ارتدوکس، بحران حیثیتی یک رسوایی خانوادگی، و بعد هم پیوند با خاندان ترامپ. این ترکیب، از او یک «کارگزار پشت پرده» ساخت: کسی که سیاست را نه به مثابه ایدئولوژی، بلکه به عنوان سازوکار معامله، قرارداد، و مدیریت شبکه میبیند.
جرد کوری کوشنر در ۱۰ ژانویه ۱۹۸۱ در لیوینگستون نیوجرسی به دنیا آمد. اما نیوجرسی در پرونده کوشنر فقط یک نقطه جغرافیایی نیست؛ یک زیستجهان است. او در کمربندی از شهرهای مرفه شمال نیوجرسی بزرگ شد که از دهههای پایانی قرن بیستم، همزمان سه چیز را با هم تولید میکرد: ثروت ملکی، شبکههای حرفهای (حقوق، مالی، املاک)، و یک هویت مذهبی «مدرن-ارتدوکس» که هم با بازار سرمایه راحت است و هم با خطوط قرمز سنتی. در این فضا، مدرسه، کنیسه، خیریه، و شبکههای کسبوکار به هم وصلاند و سرمایه اجتماعی گاهی به اندازه سرمایه مالی تعیینکننده است. خانواده کوشنر نیز در همین اقلیم اجتماعی، به عنوان یک خانواده ثروتمند و شبکهمند شناخته میشد. آنها یهودیِ اشکنازی و از نظر مذهبی ارتدوکس بودند و روایت خانوادگیشان از هولوکاست و رنج تاریخی یهودیان، بخشی از سرمایه نمادین و اخلاقی خانواده را تشکیل میداد.
پدرش، چارلز کوشنر، صرفاً یک بسازوبفروش موفق نبود. او در دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ شرکت Kushner Companies را به یک بازیگر مهم املاک تبدیل کرد و همزمان، با کمکهای مالی سنگین به سیاستمداران، برای خانوادهاش یک سپر نفوذ ساخت. این بخش در روایتهای عمومی معمولاً حذف میشود، اما کلید فهم کوشنر است: او از نوجوانی در خانهای بزرگ شد که سیاست را «ابزار» میدانست، نه «ارزش». رابطه، نفوذ، و تنظیم قواعد بازی پشت پرده، از همان ابتدا بخشی از زندگی روزمره او بود.
کوشنر در ۲۰۰۳ از دانشگاه هاروارد فارغالتحصیل شد. اما همان زمان، یک سایهی دائمی روی این موفقیت افتاد: گزارشهای رسانهای درباره کمک مالی بزرگ چارلز کوشنر به هاروارد و بحثهایی که در آمریکا همیشه درباره پذیرشهای «خریدنی» وجود دارد. حتی اگر کسی وارد جزئیات نشود، همین نکته برای فهم روانشناسی سیاسی کوشنر کافی است: او خیلی زود یاد گرفت که در آمریکا، سیستم را میشود خرید، اما باید آنقدر ظریف بازی کرد که این خرید به شکل «شایستگی» دیده شود.
اما نقطه عطف اصلی در زندگی او، نه در دانشگاه، بلکه در دادگاه رخ داد. در سال ۲۰۰۴ چارلز کوشنر تحت پیگرد فدرال قرار گرفت. دادستان پرونده کسی بود که بعدها چهره ملی شد: کریس کریستی. اتهامات شامل فرار مالیاتی، کمکهای غیرقانونی انتخاباتی، و دستکاری شاهد بود. اما آنچه پرونده را به یک داستان ملی تبدیل کرد، جزئیات تحقیرآمیز و بیرحمانهای بود که در آمریکا به عنوان یکی از «کثیفترین» پروندههای یقهسفید شناخته شد: چارلز کوشنر برای فشار به یک شاهد (که از اعضای خانواده بود) ترتیب ضبط یک صحنهی جنسی را داد و سپس آن را برای فردی از خانواده فرستاد تا به عنوان ابزار فشار و شکستن طرف مقابل استفاده شود. این ماجرا در حافظه رسانهای آمریکا ماند. در ۲۰۰۵ چارلز کوشنر محکوم شد و به زندان رفت.
در این لحظه، جرد کوشنر که حدوداً ۲۳-۲۴ ساله بود، ناگهان از یک وارث جوان به مدیر ترمیم برند خانواده تبدیل شد. این همان نقطهای است که شخصیت عمومی او شکل گرفت: کمحرف، سرد، کنترلشده، و در ظاهر بیاحساس. این سردی، یک ویژگی شخصیتی صرف نبود؛ یک استراتژی بقا بود. او باید هم شرکت را حفظ میکرد، هم نام خانوادگی را بازسازی میکرد، و هم یاد میگرفت چگونه در محیطی زندگی کند که هر حرکتش زیر ذرهبین است. و در کنار همه اینها، یک دشمن ساختاری هم به دست آورد: کریس کریستی، همان دادستان پرونده پدر.
کوشنر در میانه همین بحران، وارد یک بلندپروازی تاریخی شد. در سال ۲۰۰۷، در اوج بازار املاک نیویورک، او و شرکت خانوادگیاش ساختمانی عظیم در منهتن خریدند: 666 Fifth Avenue. معامله در زمان خودش یک «برد بزرگ» به نظر میرسید. اما یک سال بعد، بحران مالی ۲۰۰۸ آمد و این ساختمان به کابوس تبدیل شد: بدهی سنگین، افت ارزش، دشواری در بازسازی و اجارهدهی. این ساختمان بعدها نه فقط یک مشکل مالی، بلکه یک مسئلهی سیاسی شد.
چون وقتی کوشنر به کاخ سفید رفت، هر مذاکره خارجی، هر تماس دیپلماتیک، و هر رابطه با سرمایهگذاران خاورمیانه یا آسیا، زیر سایه این سؤال قرار میگرفت: آیا تصمیمات سیاست خارجی آمریکا به نحوی به نجات این پروژه ملکی وصل میشود؟
کوشنر برای ترمیم تصویرش، به ابزار دیگری هم متوسل شد: رسانه. در ۲۰۰۶ روزنامه New York Observer را خرید. این کار به او کمک کرد وارد طبقه فرهنگی نیویورک شود، با روزنامهنگاران و شبکههای نخبگانی ارتباط بگیرد، و به تدریج چهرهی خود را از «پسر سرمایهدار رسوا» به «تاجر جوان باهوش» تبدیل کند. Observer برای او فقط یک کسبوکار نبود؛ یک دستگاه اعتبارسازی بود.
در همین مسیر بود که آشنایی او با ایوانکا ترامپ رخ داد. آنها در ۲۰۰۷-۲۰۰۸ به هم نزدیک شدند و در ۲۰۰۹ ازدواج کردند. این ازدواج، از نظر اجتماعی و سیاسی یک جهش بود: کوشنر وارد خاندان ترامپ شد، و ترامپ هم با یک خانوادهی بسیار ثروتمند و شبکهمند در نیویورک پیوند خورد. اما این ازدواج یک شرط محوری داشت: ایوانکا باید به یهودیت میگروید. او مسیر تبدیل دین را در چارچوب یهودیت ارتدوکس طی کرد و تحت هدایت یک خاخام شناختهشده مدرن ارتدوکس در نیویورک، رسماً یهودی شد. این اتفاق، در سطح شخصی، یک تغییر هویتی بود؛ اما در سطح پروندهای، یک پل سیاسی-اجتماعی بود. تبدیل دین ایوانکا، مسئله مشروعیت مذهبی ازدواج را برای خانواده کوشنر حل کرد و امکان ادغام کامل او را در شبکه مذهبی و خیریهای یهودیان ارتدوکس فراهم ساخت. از آن به بعد، سبک زندگی خانواده تا حدی با قواعد شبات و کاشروت و هنجارهای اجتماعی این شبکه تنظیم شد. حتی در سطح اسرائیل هم، بحثهایی درباره پیامدهای حقوقی-هویتیِ تبدیل دین و سازوکارهای به رسمیت شناختن آن مطرح شد که نشان میداد «یهودی شدن» در سیاست و حقوق، همیشه یک امر ساده و بیحاشیه نیست.
بین ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۵، کوشنر در ظاهر همان کاری را میکرد که از او انتظار میرفت: مدیریت املاک، توسعه کسبوکار، تثبیت جایگاه اجتماعی. اما پشت این ظاهر، بحران 666 Fifth Avenue همچنان مثل یک سایه باقی بود. و این سایه، درست در لحظهای به سیاست وصل شد که ترامپ تصمیم گرفت وارد انتخابات ۲۰۱۶ شود.
کوشنر در کمپین ترامپ، خیلی سریع از نقش داماد عبور کرد و به یک اپراتور مرکزی تبدیل شد. او در عملیات دیجیتال، داده، تبلیغات آنلاین، و مدیریت بحران رسانهای نقش کلیدی داشت. نکته مهم این است که کوشنر نه مثل استیو بنن ایدئولوگ بود، نه مثل مدیران حزبی جمهوریخواه ریشه در ساختار حزب داشت. او یک «مدیر شبکه» بود: کسی که تصمیمات را از طریق ارتباطات و کانالهای خصوصی جلو میبرد، نه از طریق سازوکارهای رسمی.
در همین دوره، نام او وارد پروندههای حساس شد. یکی از نقاطی که بعدها بسیار برجسته شد، جلسهی معروف در برج ترامپ در سال ۲۰۱۶ بود. جلسهای با حضور دونالد ترامپ جونیور، پل مانافورت، جرد کوشنر و یک وکیل روسی، ناتالیا وسلنیتسکایا. این جلسه بعداً در تحقیقات فدرال و رسانهها بارها مطرح شد و به یکی از نمادهای فضای مبهم ارتباطات کمپین تبدیل شد. حتی اگر کسی همه پرونده روسیه را کنار بگذارد، همین یک جلسه نشان میدهد کوشنر از همان ابتدا در نقطهای ایستاده بود که سیاست داخلی آمریکا، ارتباطات خارجی، و بازیهای پشت پرده به هم میرسند.
با پیروزی ترامپ، کوشنر در ژانویه ۲۰۱۷ به عنوان مشاور ارشد رییس جمهور Senior Advisor to the President وارد کاخ سفید شد. اما عنوان رسمی، واقعیت قدرت او را نشان نمیداد. او در عمل، یک وزیر خارجهی دوم بود، بدون تجربه و بدون پاسخگویی رسمی. پروندههای بزرگ به او سپرده شد: خاورمیانه، اسرائیل و فلسطین، روابط با برخی بازیگران منطقهای، و حتی در مقاطعی پروندههای دیگری مثل چین و مکزیک. در ساختار آمریکا، چنین تمرکز قدرتی در دست یک عضو خانواده رئیسجمهور، غیرعادی و برای بسیاری نگرانکننده بود.
در اینجا، رابطه کوشنر با اسرائیل به شکل کاملتری دیده میشود. این رابطه فقط محصول مسئولیت رسمی او در کاخ سفید نبود؛ یک سابقه شخصی-خانوادگی و یک شبکه نهادی هم پشت آن قرار داشت. گزارشهای معتبر بارها به نزدیکی قدیمی خانواده کوشنر با بنیامین نتانیاهو اشاره کردهاند، تا جایی که روایتهایی وجود دارد که نتانیاهو در سفرهایش در خانه خانواده کوشنر در نیوجرسی اقامت داشته است. این نزدیکی، در عرف دیپلماتیک آمریکا یک مسئله جدی است، چون مرز رابطه شخصی و بیطرفی میانجی را از ابتدا مخدوش میکند.
در کنار این پیوند شخصی، یک لایه حساستر هم وجود داشت: کمکهای خیریه خانواده کوشنر به نهادهایی که با شهرکسازی در کرانه باختری مرتبط دانسته میشدند. گزارشهایی با استناد به اسناد مالیاتی منتشر شد که بنیاد خانوادگی چارلز و سِریِل کوشنر به نهادهایی مانند American Friends of Bet El کمک کرده است.
همین سابقه باعث شد بسیاری بگویند کوشنر، حتی پیش از ورود به کاخ سفید، در یک سوی منازعه ایستاده بود و در نتیجه، از نگاه طرف فلسطینی نمیتوانست نقش میانجی معتبر داشته باشد.
با این پسزمینه، کوشنر در خاورمیانه یک مدل سیاست را پیاده کرد که معاملهمحور بود: نزدیک کردن اسرائیل و دولتهای خلیج فارس، کنار زدن مسئله فلسطین از مرکز معادله، و ساختن یک محور امنیتی-اقتصادی با تمرکز روی ایران به عنوان دشمن مشترک. او به طور خاص با بنیامین نتانیاهو، محمد بن سلمان (MBS)، محمد بن زاید (MBZ)، و چهرههایی مثل جیسون گرینبلت و دیوید فریدمن کار میکرد. در نهایت این خط سیاستی، در سال ۲۰۲۰ به توافقات ابراهیم رسید: عادیسازی روابط اسرائیل با امارات، بحرین، مراکش و سودان. این توافقات به عنوان مهمترین دستاورد دیپلماتیک دوره ترامپ معرفی شد و کوشنر عملاً چهره اصلی آن شد.
اما همانطور که منتقدان گفتند، این دستاورد یک هزینه ساختاری داشت: مسئله فلسطین به حاشیه رفت، و بسیاری این را یک تعلیق مصنوعی دانستند، نه حل مسئله. به زبان دیگر، کوشنر در خاورمیانه همان کاری را کرد که در اقتصاد بلد بود: یک بحران پیچیده را به یک بسته معامله تبدیل کرد، و با آن، «نتیجه» ساخت.
پس از پایان دولت ترامپ در ۲۰۲۱، کوشنر از سیاست رسمی کنار رفت و وارد مرحلهای شد که شاید از ابتدا هدف پنهانش بود: تبدیل شبکه سیاسی به سرمایهگذاری خصوصی. او صندوق Affinity Partners را راهاندازی کرد. این صندوق، سرمایههای بسیار بزرگ از خلیج فارس جذب کرد و همین مسئله دوباره بحث تضاد منافع را زنده کرد: آیا روابطی که کوشنر در دوران کاخ سفید ساخت، تبدیل شد به سرمایهگذاریهای چند میلیاردی بعد از دولت؟ طرفدارانش گفتند او یک سرمایهگذار موفق است؛ منتقدان گفتند این همان شکل مدرنِ سیاستورزی خانوادگی است: سیاست به مثابه ساختن بازار آینده.
تا ۲۰۲۶، کوشنر کمتر در رسانهها حضور مستقیم دارد، اما نقش او از بین نرفته است. او همچنان در نقطهای ایستاده که سه جریان به هم میرسند: سرمایه خلیج فارس، امنیت اسرائیل، و سیاست آمریکا. او نه سیاستمداری است که روی سِن بایستد، نه نظریهپردازی که ایدئولوژی تولید کند. او یک کارگزار پشت پرده است؛ اگر ترامپیسم را یک جنبش پوپولیستی ببینیم، کوشنر یکی از تناقضهای مرکزی آن است: مردی که نه از دل تودهها، بلکه از دل سرمایه و شبکه نخبگان بیرون آمد.
دیدگاه تان را بنویسید