ارسال به دیگران پرینت

حسین قتیب؛

هدف از حمله و حذف شریعتی توسط سلطنت طلبان

| حذف شریعتی مقدمه حذف یک فرد نیست؛ بخشی از پروژه‌ای گسترده‌تر برای پاک‌کردن سنت‌هایی است که می‌کوشند میان دین، آزادی، عدالت، هویت ملی و استقلال سیاسی رابطه‌ای غیرسلطنتی و سنتی برقرار کنند.

هدف از حمله و حذف شریعتی توسط سلطنت طلبان

برای دفاع از جایگاه تاریخی علی شریعتی، لازم نیست شیفته او باشیم. من نه دلداده و واله شریعتی‌ام و نه  دشمن او و متعلق به جریان سنتی مخالفش. نه به حلقه کیان تعلق داشته‌ام و نه جریان مصباح. با بسیاری از مبانی فکری، زبان ایدئولوژیک و نتایج سیاسی پروژه او نیز می‌توان اختلاف داشت. اما آنچه امروز در قالب حمله و اهانت به شریعتی جریان دارد، صرفاً نقد یک متفکر نیست؛ نشانه منازعه‌ای عمیق‌تر بر سر امکان و مشروعیت روشنفکری دینی در ایران است.

واکنش عبدالکریم سروش از همین منظر قابل فهم است. سروش بیش از دو دهه پیش یکی از جدی‌ترین نقدها را به شریعتی وارد کرد و با طرح نظریه «قبض و بسط تئوریک شریعت»، مسیر معرفت‌شناختی متفاوتی را در پیش گرفت. بنابراین، برآشفتن امروز او را نباید به دلبستگی شخصی یا توافق فکری با شریعتی تقلیل داد. پرسش اصلی این است: چه تغییری رخ داده که منتقد دیروز، امروز در برابر اهانت به شریعتی موضع می‌گیرد؟

پاسخ در تفاوت میان «نقد درون‌گفتمانی» و «حذف گفتمانی» نهفته است. نقد سروش به شریعتی، با وجود همه تندی‌هایش، درون یک میدان مشترک فکری صورت می‌گرفت؛ میدانی که همچنان برای اصلاح دینی، آزادی، عقلانیت، عدالت اجتماعی و بازاندیشی نسبت دین و سیاست موضوعیت قائل بود. اما حملات کنونی غالباً قصد اصلاح یا نقد این پروژه را ندارند. هدف، بی‌اعتبارکردن کلیت سنت روشنفکری دینی و تخریب شالوده‌های تاریخی آن است. شریعتی در این نزاع نه فقط یک متفکر، بلکه نماد یکی از مهم‌ترین تلاش‌های فکری برای بازسازی رابطه دین، جامعه و رهایی سیاسی در ایران معاصر است.

از این منظر، حمله به شریعتی نقش یک «بمب سنگرشکن» را ایفا می‌کند: ضربه‌ای که هدف آن عبور از اختلافات سطحی و تخریب بنیان یک سنت فکری است. این حمله نه الزاماً به سود مصباحیسم ایدئولوژیک و یا  دین سنتی تمام می‌شود، نه ضرورتاً در امتداد دستگاه فکری جواد طباطبایی و ایران‌شهری قرار دارد. مسئله اصلی، ظهور نوعی ارتجاع سلطنت‌طلبانه و شبکه‌های رسانه‌ای و سیاسی است که با زبان لیبرالیسم سخن می‌گویند، اما در عمل در ائتلاف با تراستی‌ها با تکثر فکری، تجربه جمهوری‌خواهی، عدالت‌خواهی و هرگونه روایت مستقل از تاریخ معاصر ایران مسئله دارند.

فضای پس از جنگ دوازده‌روزه و امتداد آن در جنگ چهل‌روزه روایت‌ها، این منازعه را آشکارتر کرده است. اکنون رقابت فقط بر سر ارزیابی انقلاب، جمهوری اسلامی یا کارنامه روشنفکری دینی نیست؛ نزاع بر سر مالکیت گذشته و تعیین حدود اندیشه مشروع در آینده ایران است. در چنین شرایطی، حذف شریعتی مقدمه حذف یک فرد نیست؛ بخشی از پروژه‌ای گسترده‌تر برای پاک‌کردن سنت‌هایی است که می‌کوشند میان دین، آزادی، عدالت، هویت ملی و استقلال سیاسی رابطه‌ای غیرسلطنتی و سنتی برقرار کنند.

می‌توان شریعتی را نقد کرد و باید او را نقد کرد. اما میان نقد نظری و تخریب تاریخی تفاوتی اساسی وجود دارد. دفاع از حق حضور شریعتی در تاریخ اندیشه ایران، دفاع از تمام آرای او نیست؛ دفاع از امکان تکثر فکری و مقاومت در برابر بازنویسی اقتدارگرایانه تاریخ است.

 

به این خبر امتیاز دهید:
بر اساس رای ۰ نفر از بازدیدکنندگان
با دوستان خود به اشتراک بگذارید:
کپی شد

پیشنهاد ویژه

    دیدگاه تان را بنویسید

     

    دیدگاه

    توسعه