سید جواد میری؛
کافکا شیاد است | چرا؟
| دکتر غنینژاد میگوید شریعتی شیاد است. از او میپرسم چرا شریعتی شیاد است؟ او در پاسخ میگوید دلیلش این است که شریعتی از "شاندل" گفته است و این درحالیست که شاندل اصلاً وجود خارجی نداشته است.
دکتر غنینژاد میگوید شریعتی شیاد است. از او میپرسم چرا شریعتی شیاد است؟ او در پاسخ میگوید دلیلش این است که شریعتی از "شاندل" گفته است و این درحالیست که شاندل اصلاً وجود خارجی نداشته است. بنابراین شریعتی شیاد است. این منطق استاد غنینژاد است. اگر با همین منطق پیش برویم باید گفت که "کافکا هم شیاد است". چرا؟ داستان از این قرار است که فرانتس کافکا به یک "عروسک" نامههایی مینویسد و پاسخهای "عروسک" را به دختر بچهای میدهد. توجه کنید دقیق که کافکا نویسنده شهیر معاصر نه تنها به یک "عروسک" نامه نوشته است بل پاسخهای آن "عروسک" را به دخترکی واقعی ارائه داده است. ماجرا چه بوده است؟
ماجرای نامه فرانتس کافکا به یک عروسک، داستانی واقعی و تأثیرگذار است که در آن کافکا دختربچهای گریان را در پارکی در برلین تسلی میدهد؛ او این کار را با نوشتن مجموعهای از نامههای خیالی انجام میدهد که گویی از طرف عروسکِ گمشدۀ دخترک و در حین سفرِ آن به دور دنیا نوشته شدهاند. دیدار در پارک: در سال ۱۹۲۳، کافکای ۴۰ ساله به همراه شریک زندگیاش، دورا دیامانت، در پارکی در برلین قدم میزد. آنها با دختربچهای برخورد کردند که به خاطر گم کردن عروسک محبوبش با صدای بلند گریه میکرد. کافکا برای آرام کردن او گفت که گریه نکن عروسکت گم نشده، بلکه صرفاً برای دیدن دنیا به سفر رفته است. هنگامیکه دخترک پرسید که او از کجا این موضوع را میداند، کافکا قول داد که روز بعد نامهای از طرف عروسک برایش بیاورد. او به خانه رفت و با دقت نامهای خیالی از "زبان عروسک" نگاشت که در آن آمده بود: «لطفاً گریه نکن؛ من به سفری برای دیدن دنیا رفتهام و درباره ماجراهایم برایت نامه خواهم نوشت.» کافکا به مدت سه هفته مرتباً در پارک با دخترک دیدار میکرد و نامههایی مفصل و خلاقانه را برایش میخواند که جزئیات سفرها، رشد و تجربیات عروسک را شرح میدادند. پایان ماجرا: کافکا برای اینکه پیش از آنکه وخامت حالش مانع از ادامه دیدارها شود، داستان را به شکلی مناسب به پایان برساند، عروسک جدیدی به دخترک هدیه داد. او آخرین نامهای را نیز ضمیمه کرد که توضیح میداد سفرها عروسک را تغییر دادهاند؛ این کار باعث شد دخترک بتواند اسباببازی جدید را با خوشحالی بپذیرد و با ماجرا کنار بیاید. البته سالها بعد وقتی دخترک بزرگ شد اتفاقی نامهای را پیدا کرد که در درون عروسک از طرف کافکا نهاده شده بود و در آن نامه کافکا نوشته بود:
"احتمالاً هر آنچه دوست داری را از دست خواهی داد، اما سرانجام، عشق به شکلی دیگر بازخواهد گشت".
آیا این داستان ملاقات بین کافکا و دخترک حقیقت دارد؟ سالهاست که درباره این نامهها و واقعیبودن آنها کنکاش و کاوش انجام شده است اما نکته مهم در این نامهها واقعی یا غیرواقعی بودن ملاقات کافکا با دخترک یا ارسال نامهها از سوی "عروسک" به کافکا نبوده و نیست بل مسئله اصلی "وضع انسانی" است که در این وًعیت هر آنچه ما دوست داریم را از دست خواهیم داد، اما باید بدانیم که سرانجام، عشق به شکلی دیگر بازخواهد گشت. این مقوله اصلی داستان کافکا است.آدم باید واقعاً فاقد شعور و ظرافت ادبی باشد که بگوید کافکا شیاد است که گفته از عروسک نامه دریافت میکرده است. کلید فهم این داستان و پروژه کافکا دو درس خردمندانه در خود دارد: اندوه و فقدان، حتی برای کودکی خردسال نیز امری همهجاحاضر است؛ و راهِ التیام، جستوجوی شیوهای است که عشق در قالبی دیگر بازمیگردد. حال اگر شما این داستان را نفهمی و تمرکز کنی بر روی این که آیا کافکا واقعاً به "عروسک" نامه مینوشت یا عروسک به کافکا نامه مینوشت معلوم میگردد که درک درستی از "روایت" ندارید. شاندل شریعتی را هم باید اینگونه درک کرد و شما هم "کافکایی" بخوانید نه "غنینژادی". آنگاه نیاز ندارید وقتی مطلبی را که بالاتر از شعور شماست و درک نکردید به نویسنده آن تهمت "شیادی" بزنید. خیلی ساده بگو من نفهمیدم و بپرس. پرسیدن عیب نیست.
سیدجواد میری
دیدگاه تان را بنویسید