ارسال به دیگران پرینت

حسین قتیب؛

پاسخ تند حسین قتیب به اظهارات زیباکلام درباره بازدارندگی نظامی و برنامه موشکی ایران

| پس از انتشار سخنان صادق زیباکلام درباره نقش بازدارندگی نظامی، برنامه موشکی و نسبت آن با رفاه و آزادی سیاسی، حسین قتیب در یادداشتی انتقادی به این اظهارات واکنش نشان داد.

پاسخ تند حسین قتیب به اظهارات زیباکلام درباره بازدارندگی نظامی و برنامه موشکی ایران

اظهارات اخیر صادق زیباکلام درباره کارکرد بازدارندگی نظامی، برنامه موشکی و نسبت امنیت با توسعه، با واکنش انتقادی حسین قتیب مواجه شد؛ او در یادداشتی تفصیلی، تحلیل‌های مطرح‌شده را «ساده‌سازی مفهوم بازدارندگی» دانست و بر ضرورت تفکیک میان کارکرد امنیتی توان نظامی و مسائل مربوط به توسعه و آزادی‌های سیاسی تأکید کرد.

زیباکلام در بخشی از اظهارات خود با طرح این پرسش که توان موشکی و نظامی چه تأثیری بر توسعه، آزادی سیاسی و رفاه عمومی داشته، از هزینه‌های صرف‌شده در حوزه‌های نظامی انتقاد کرده و خواستار توجه بیشتر به آموزش، سلامت و پیشرفت اقتصادی شده بود.

در مقابل، حسین قتیب استدلال کرد که سنجش کارکرد ابزارهای بازدارندگی با شاخص‌هایی نظیر رفاه، آزادی سیاسی یا توسعه اقتصادی، خلط میان حوزه‌های متفاوت سیاست‌گذاری است. او با اشاره به مفهوم بازدارندگی، تأکید کرد که هدف از توسعه توان دفاعی، افزایش هزینه تهدید و تعرض برای رقبا و دشمنان بالقوه است، نه حل مسائل داخلی و اجتماعی.

قتیب همچنین با اشاره به موقعیت ژئوپلیتیکی ایران، شرایط منطقه‌ای، سابقه جنگ، محیط امنیتی خاورمیانه و رقابت‌های نظامی منطقه، استدلال کرد که بحث درباره امنیت ملی بدون توجه به مؤلفه‌های جغرافیایی و راهبردی، تحلیلی ناقص ارائه می‌دهد.

متن کامل جوابیه حسین قتیب را در ادامه بخوانید:

‌جناب آقای زیباکلام،

‌گاهی آدم از کسی که سال‌ها عنوان استادی علوم سیاسی را با خود داشته، انتظار دارد دست‌کم حرمت چند واحد «تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی» را نگه دارد. اما در سخنان اخیر شما نه کلام چندان زیباست و نه محتوایش چندان عالمانه.

‌فرم استدلال شما ساده است: «اگر سلاح هسته‌ای استفاده نمی‌شود، پس به چه درد می‌خورد؟ اگر موشک آزادی و رفاه نمی‌آورد، پس چرا باید موشک داشت؟» این، نقد سیاست امنیتی نیست؛ ساده‌سازی کودکانه مفهوم بازدارندگی است. سلاح بازدارنده را برای جشن ملی، رفاه عمومی، باز شدن زندان، یا شادی شهروندان نمی‌سازند. برای این می‌سازند که طرف مقابل نداند هزینه تعرض، حمله، اشغال، تخریب زیرساخت یا تغییر رژیم چقدر بالا خواهد بود. بیمه خانه هم مدرسه نمی‌سازد، بیمارستان نمی‌سازد، زندانی سیاسی آزاد نمی‌کند؛ اما وقتی آتش‌سوزی آمد، نبودنش معنای دیگری پیدا می‌کند.

‌شما می‌پرسید موشک‌ها زندان اوین را بسته‌اند؟ خیر. همان‌طور که ارتش آلمان، نیروی هوایی فرانسه، زیردریایی‌های بریتانیا و سامانه هسته‌ای اسرائیل هم قرار نیست زندان ببندند یا انتخابات آزاد برگزار کنند. آزادی سیاسی محصول نهاد سیاسی، قانون، جامعه مدنی، تفکیک قوا و پاسخگویی است. امنیت سخت نیز کارکرد دیگری دارد. مشکل شما این است که با ابزارهای یک حوزه، پرسش‌های حوزه دیگر را می‌سنجید و بعد از آن نتیجه اخلاقی می‌گیرید.

‌اگر بنا باشد با منطق شما حرف بزنیم، باید بپرسیم: آیا ارتش اسرائیل برای شهروندان اسرائیلی عدالت اجتماعی آورده؟ آیا هزینه نظامی عربستان آزادی سیاسی آورده؟ آیا بودجه دفاعی آمریکا زندان‌های آمریکا را بسته؟ روشن است که نه. اما هیچ دانشجوی جدی روابط بین‌الملل از این پاسخ نتیجه نمی‌گیرد که پس دولت‌ها در محیط ناامن نباید ابزار بازدارندگی داشته باشند.

‌قبل از انقلاب ایران، یعنی در همان منطقه‌ای که شما گویی آن را با سوئیس اشتباه گرفته‌اید، عربستان در سال ۱۹۷۸ حدود ۱۶.۷۴ درصد تولید ناخالص داخلی خود را صرف دفاع می‌کرد. اسرائیل در همان سال حدود ۲۲.۸۹ درصد تولید ناخالص داخلی خود را صرف دفاع می‌کرد. این ارقام برای قبل از انقلاب است، نه محصول جمهوری اسلامی، نه سپاه، نه ادبیات موشکی امروز. منطقه از همان زمان منطقه‌ای امنیتی، مسلح، بی‌اعتماد و پرهزینه بوده است. ایران نه در شمال با لوکزامبورگ همسایه است، نه در شرق با نروژ، نه در غرب با کانادا. ایران با عراق، ترکیه، افغانستان، پاکستان، جمهوری آذربایجان، ارمنستان و ترکمنستان مرز زمینی دارد و در جنوب نیز در خلیج فارس و دریای عمان با شبکه‌ای از رقابت‌های امنیتی، پایگاه‌های خارجی، دولت‌های مسلح و ائتلاف‌های متغیر روبه‌روست.

‌در چنین محیطی، سخن گفتن از امنیت بدون توجه به جغرافیا، همسایگان، جنگ تحمیلی، فروپاشی نظم منطقه‌ای، حضور آمریکا، قدرت هسته‌ای اعلام‌نشده اسرائیل، قدرت هسته‌ای پاکستان، و بی‌ثباتی مزمن پیرامونی، بیشتر شبیه خطابه اخلاقی است تا تحلیل علوم سیاسی.

‌بله، می‌توان و باید درباره هزینه فرصت برنامه موشکی بحث کرد. بله، می‌توان پرسید چرا توسعه، سلامت، آموزش و رفاه در ایران قربانی امنیتی‌سازی شده است. بله، می‌توان نقد کرد که چرا توازن میان امنیت سخت، دیپلماسی، اقتصاد و آزادی سیاسی از بین رفته است. اما این نقد یک چیز است، و گفتن اینکه «چون موشک زندان اوین را نبسته پس به درد نمی‌خورد» چیز دیگر. اولی تحلیل است؛ دومی شعار است.

‌مشکل اصلی این است که شما نقد حکمرانی را با نفی ابزار بازدارندگی یکی می‌گیرید. می‌توان همزمان منتقد  فضای بسته سیاسی داخلی بود و ضرورت دفاع ملی را فهمید. می‌توان همزمان منتقد هزینه‌های غیرشفاف بود و دانست کشوری با این جغرافیا، این تعداد مرز زمینی، این همسایگان، این تجربه جنگ، و این موازنه هسته‌ای نامتقارن در منطقه، نمی‌تواند با پند اخلاقی و آرزوی صلح زندگی کند.

‌از قضا این همان جایی است که فقر نظری خود را نشان می‌دهد. علوم سیاسی فقط سخنرانی درباره آزادی و توسعه نیست. علوم سیاسی فهم نسبت قدرت، نهاد، تهدید، جغرافیا، موازنه، بازدارندگی و دولت است. کسی که میان «کارکرد آزادی‌ساز نهاد سیاسی» و «کارکرد بازدارنده توان نظامی» فرق نمی‌گذارد، از ابتدایی‌ترین تمایزهای تحلیلی عبور کرده است.

‌طنز تلخ تاریخ دانشگاه ما همین‌جاست. پس از انقلاب فرهنگی، بسیاری از استادان و سنت‌های جدی علمی حذف شدند و دانشگاهی شکل گرفت که در آن گاهی وفاداری، شهرت رسانه‌ای یا ساده‌سازی سیاسی جای دقت مفهومی را گرفت. حاصلش همین است: کسی سال‌ها در دانشکده حقوق و علوم سیاسی می‌نشیند، اما درباره امنیت ملی چنان سخن می‌گوید که گویی ایران کشوری بی‌مرز، بی‌دشمن، بی‌تاریخ، بی‌جنگ و بی‌محیط راهبردی است

‌با آرزوی سلامتی

‌حسین

به این خبر امتیاز دهید:
بر اساس رای ۰ نفر از بازدیدکنندگان
با دوستان خود به اشتراک بگذارید:
کپی شد

پیشنهاد ویژه

    • ناشناس ارسالی در

      دوران نیاز ایران به مذاکره سپری شده و اکنون که با کمک تهدیدهای تروریستی و تحمیل برجام بر سیاستهای جهانی مسلط شده، بمنظور اعلام ابرقدرتی خود، فقط بر میدان و موشک پرانی و تنگه بندی تمرکز دارد لذا با بهانه های مختلف در مسیر توافق سنگ اندازی میکند. قدرت برتر بقیمت نابودی ایران و ایرانی تمام شده و پرچم گردانی و شعار وطن پدره تن، حماقت و خیانت است.
      انها که با توهم تقرب و بنده خاص و نظر کرده خدا بودن، بدنبال اصلاح جامعه و کوچ اجباری به بهشت خیالی هستند، خود بیشتر نیاز به اصلاح اندیشه و رفتار دارند. خدا هرگز درستی تفکر حسن یا حسین را با الهام مشخص نکرد، و کج اندیشان در گمراهی متوهم به هدایت، به زندگی دیگران می تازند. اسلام با محتوای ناقص و مبهم و متغیر شرایطی، نیاز مبرم به تفسیر و تعریف احکام جدید دارد و هرکس براساس خوی درونی خود تفسیر به رای میکند. گرگ صفتان بر احکام جنگ و سلطه طلبی، و گوسفند صفتان بر صلح و ارامش، و هرکس تفکر خود را درست و مابقی را کفر میداند. دینی که بر قدرت طلبی با شیوه های اهریمنی دروغ و فریب و تهاجم و جنایت و غارت و تجاوز بنا شده، ابزار سلطه اهریمنان حق شعار است. انقلاب که از دانشگاه شروع شد، نشان داد که خرافات دیده بصیرت را کور، و نور علم نمی‌تواند مفید و مانع از توقف در تاریکی و توهم شود. حکومت اسلامی ناتوان از مدیریت کشور با هدف ماندگاری، قانونگرائی و مسئولیت پذیری را تضعیف، و افراد مطیع و متظاهر و نالایق و فرصت طلب تشنه قدرت و ثروت شهر و روستا را بر امور مسلط، و ظلم و فساد را به نهایت خود، و کشور را به مخروبه بی قانون و اشفته و ناامن تبدیل، و ثروتهای ملی را صرف تهیه و تولید سلاحهای پیشرفته، و لایه های متعدد امنیتی، و گروههای تروریستی تحت عنوان جهادی کرده. اسلام داعش پرور نه دین، بلکه ابزار حکومت دین سازان است. نفرین ابدی بر مخترعان دین، و انها که اسلام ظالم و خونریز را بر این کشور تقدیر و تمدید، و جهان را در اتش فتنه شیعیان قدرت طلب گرفتار کردند.

    دیدگاه تان را بنویسید

     

    دیدگاه

    توسعه