ارسال به دیگران پرینت

حکایت | گلستان سعدی

سه حکایت خواندنی از گلستان سعدی

به باور بسیاری، گلستان سعدی تأثیرگذارترین کتابِ نثر در ادبیات فارسی‌است.

حکایت های زیبا از گلستان سعدی

حکایت اول:

حکیمی پسران را پند همی‌داد که جانان پدر، هنر آموزید که ملک و دولت دنیا اعتماد را نشاید و سیم و زر در سفر بر محل خطر است یا دزد به یک بار ببرد یا خواجه به تفاریق بخورد اما هنر چشمه زاینده است و دولت پاینده وگر هنرمند از دولت بیفتد غم نباشد که هنر در نفس خود دولت است هر کجا که رود قدر بیند و در صدر نشیند و بی هنر لقمه چیند و سختی بیند.

حکایت دوم

یکی از پادشاهان پارسایی را دید، گفت: هیچت از ما یاد می‌آید؟ گفت: بلی، هر وقت که خدای را فراموش می‌کنم.

هر سو دَوَد آن کَش ز بر خویش براند

وان را که بخواند به درِ کس ندواند

حکایت سوم:

بازرگانی را هزار دینار خسارت افتاد. پسر را گفت: باید که این سخن با هیچ کس در میان ننهی. گفت: ای پدر فرمان تو راست، نگویم ولیکن خواهم مرا بر فایده این مطلع گردانی که مصلحت در نهان داشتن چیست؟ گفت: تا مصیبت دو نشود: یکی نقصان مایه و دیگر شماتت همسایه.

مگوی اندُه خویش با دشمنان

که «لاحَول» گویند شادی کنان

منبع: بیتوته
با دوستان خود به اشتراک بگذارید:
کپی شد

پیشنهاد ویژه

    • حسام ارسالی در

      روحش شاد

    • ناشناس ارسالی در

      خوب اگر جز مسلمانی بگو باز ببینم

    دیدگاه تان را بنویسید

     

    دیدگاه

    توسعه