ارسال به دیگران پرینت

شوک‌های اقتصادی

شوک‌های اقتصادی با متولدین دهه 60 چه می‌کند؟ | نسل بی‌پناه

| متولدین دهه ۱۳۶۰ تقریباً در تمام مراحل زندگی با کمبود روبه‌رو بوده‌اند. وقتی به مدرسه رسیدند، کلاس و نیمکت کم بود، وقتی وارد رقابت آموزشی شدند، صندلی دانشگاه به اندازه کافی وجود نداشت.

شوک‌های اقتصادی با متولدین دهه 60 چه می‌کند؟ | نسل بی‌پناه

متولدین دهه ۱۳۶۰ تقریباً در تمام مراحل زندگی با کمبود روبه‌رو بوده‌اند. وقتی به مدرسه رسیدند، کلاس و نیمکت کم بود، وقتی وارد رقابت آموزشی شدند، صندلی دانشگاه به اندازه کافی وجود نداشت. هنگام ورودشان به بازار کار، فرصت شغلی محدود بود و زمانی که به سن ازدواج و استقلال رسیدند، قیمت مسکن از درآمدشان پیش افتاد. اکنون که بخش بزرگی از این نسل وارد دهه چهارم و پنجم زندگی شده، تورم، رکود، جهش‌های ارزی و نااطمینانی اقتصادی، اندوخته‌های محدود و امنیت آینده این نسل را تهدید می‌کند. دهه ‌شصتی‌ها محصول یکی از بزرگ‌ترین جهش‌های جمعیتی تاریخ معاصر ایران‌اند. بزرگی این نسل باعث شد ورودش به هر مرحله از زندگی، موجی از تقاضا به راه بیندازد. یک روز مدارس را شلوغ کرد، روز دیگر کنکور و دانشگاه را به مسئله‌ای ملی تبدیل کرد و چند سال بعد، بازارهای کار، ازدواج و مسکن را زیر فشار گذاشت. این جمعیت بزرگ می‌توانست در صورت برخورداری از آموزش مناسب، اشتغال مولد و محیط باثبات اقتصادی، موتور رشد ایران باشد، اما درست در سال‌هایی که باید وارد پربازده‌ترین دوره زندگی اقتصادی خود می‌شد، با تحریم، کاهش سرمایه‌گذاری، رشد پایین و تورم مزمن مواجه شد. اثر شوک‌های اقتصادی بر همه نسل‌ها یکسان نیست. رکود در ۲۰‌سالگی ممکن است ورود به بازار کار را به تاخیر بیندازد، اما تورم و بیکاری در ۴۰‌سالگی می‌تواند حاصل دو دهه کار و پس‌انداز را از بین ببرد. دهه ‌شصتی‌ها اکنون در سنی قرار دارند که همزمان باید هزینه مسکن و فرزندان را تامین کنند، از والدین سالمند مراقبت کنند و برای دوران بازنشستگی نیز چیزی کنار بگذارند. در چنین شرایطی، هر جهش ارزی یا موج تورمی فقط قدرت خرید امروز آنها را کاهش نمی‌دهد؛ بلکه امکان ساختن آینده را نیز محدود می‌کند. نگرانی بزرگ‌تر آن است که این نسل، پس از عبور از صف مدرسه، دانشگاه، شغل و مسکن، بار دیگر در برابر ساختاری ناتوان از پاسخگویی قرار گیرد. این بار در حوزه بازنشستگی، درمان و مراقبت‌های سالمندی. صندوق‌های بازنشستگی از هم‌اکنون با ناترازی روبه‌رو هستند و نسل‌های پس از دهه 60 نیز کوچک‌ترند. بنابراین ممکن است بزرگ‌ترین نسل معاصر ایران در شرایطی به سالمندی برسد که شمار شاغلان حامی نظام بازنشستگی کاهش یافته و منابع عمومی محدودتر شده است. پرونده پیش‌رو می‌پرسد دهه ‌شصتی‌ها در طول زندگی خود چه موج‌هایی در اقتصاد و جامعه ایران به راه انداختند؟ چرا فرصت جمعیتی آنها به رشد اقتصاد تبدیل نشد؟ تورم، رکود و جهش‌های ارزی چه بر سر شغل، مسکن، خانواده و پس‌اندازشان آورد؟ مهم‌تر از همه، وقتی این موج بزرگ به ساحل بازنشستگی و سالمندی برسد، اقتصاد ایران چه چیزی برایش کنار گذاشته است؟

دست‌به‌گریبان با کمبود

متولدین سال 60، تنها پنج سال دیگر وارد ششمین دهه زندگی خود می‌شوند. آنها اکنون به‌طور میانگین بیش از 40 سال دارند و براساس تقسیم‌بندی‌های سازمان بهداشت جهانی وارد دوران پیش‌میانسالی شده‌اند. متولدین ابتدای دهه 60 کودکی خود را در دوران جنگ سپری کردند، آنها اغلب در خانواده‌هایی با چند فرزند زندگی می‌کردند و نوجوانی و جوانی‌شان به‌جز حوادث سیاسی-اجتماعی، با نوسانات اقتصادی هم همراه بود. پای صحبتشان که بنشینید، اغلب از کاستی‌هایشان روایت می‌کنند و کمبودهایشان را به خاطر می‌آورند؛ کمبودی که در روایت متولدین انتهای دهه 60 نیز هست. شیرین احمدنیا، رئیس انجمن جامعه‌شناسی ایران، با این گزاره که دهه‌‌شصتی‌ها را نسل کمبود بدانیم، تا حدی موافق است. او می‌گوید: «نباید همه متولدین دهه 60 را یکدست تصور کرد. دهه ‌شصتی‌ها محصول یک موقعیت تاریخی و جمعیتی خاص‌اند: بسیاری از آنان در سال‌های جنگ یا پیامدهای بلافصل آن متولد شدند، کودکی خود را در شرایط کمبود و محدودیت گذراندند و سپس، به‌دلیل بزرگی جمعیت هم‌نسلانشان، در هر مرحله با رقابت فشرده مواجه شدند. کلاس‌های شلوغ، مدارس چندشیفته، رقابت سنگین کنکور، دشواری ورود به بازار کار، افزایش هزینه مسکن و به تاخیر افتادن ازدواج، فرزندآوری و استقلال اقتصادی، بخش‌هایی از تجربه مشترک این نسل بوده است.»

سمیه توحیدلو، جامعه‌شناس و پژوهشگر، هم با مواجهه دهه ‌شصتی‌ها با کم و کاستی‌ها موافق است. او می‌گوید، این نسل در دوران کمیابی رشد کرد، اما سبب اتفاقاتی هم شد: «مدارس دوشیفته و بعضاً سه‌شیفته بودند و تعداد معلمان پاسخگوی جمعیت بالای دانش‌آموزان نبود. این کمیابی در ورود به دانشگاه نیز خود را نشان می‌داد. صندلی‌های دانشگاه محدود بودند و رقابت گسترده‌ای برای ورود به دانشگاه شکل می‌گرفت. همین جمعیت زیاد و تقاضای گسترده برای کسب دانش به توسعه دانشگاه‌ها در سراسر کشور انجامید. دانشگاه آزاد یکی از پیامدهای حضور پرتعداد دهه‌‌شصتی‌ها در عرصه آموزش بود.» پدیده‌ای که از نگاه او به تغییر سبک زندگی، خواسته‌ها و نگاه دهه ‌شصتی‌ها به زندگی منجر شد.

بیبی‌بومرهای وطنی

دهه ‌شصتی‌ها در برخی متون علوم اجتماعی با «بیبی‌بومرها» مقایسه می‌شوند. خانم توحیدلو هم با این مقایسه موافق است و می‌گوید: «برخی این نسل را با بیبی‌بومرهای آمریکا مقایسه می‌کردند. نسلی پرجمعیت که تفاوت آن با نسل پیشین صرفاً ناشی از تفاوت‌های سنی و بیولوژیک نبود، بلکه رشد آگاهی، نوع ورود به عرصه اجتماعی و کثرت جمعیت آن باعث شد اثرات گسترده‌ای بر جامعه آمریکا بگذارد و حتی نهادهای اقتصادی را دگرگون کند. تصور مشابهی نیز درباره دهه ‌شصتی‌ها وجود داشت.» او به اثرات اجتماعی حضور این نسل در جامعه اشاره می‌کند و ادامه می‌دهد: «این نسل بعد از جنگ وارد عرصه اجتماعی شد و از همان ابتدا نسلی تحصیل‌کرده به‌نظر می‌رسید. حضور زنان آن در مدارس و دانشگاه‌ها بسیار چشمگیر بود و دامنه سواد و آگاهی در میان اعضای این نسل گسترش پیدا کرده بود. شرایط فرهنگی آن دوران نیز باعث شده بود که از کتاب، روزنامه، مجله و نشریات روشنفکری استقبال کنند. مخاطبان برخی حوزه‌های علمی افزایش پیدا کرده بودند و کتاب‌های ترجمه نیز به‌شکل چشمگیری گسترش یافته بودند. در همین دوره گسترش رشته‌های علوم انسانی و تغییر گرایش از رشته‌های فنی، مهندسی و پزشکی به این حوزه‌ها را شاهد بودیم. در واقع با نسلی روبه‌رو بودیم که به لحاظ علمی و آگاهی به‌دنبال مفاهیم و فضاهای جدید بود و به‌نظر می‌رسید می‌تواند تغییرات گسترده‌ای در فضای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی جامعه ایجاد کند.» به باور این جامعه‌شناس، مجموع این تحولات در کنار گشایش‌های سیاسی-فرهنگی در دهه 70 باعث شده بود این نسل خواسته متفاوتی از جهان داشته باشد؛ خواسته‌هایی که نه در بعد سیاسی و نه در بعد اجتماعی-اقتصادی به‌جایی نرسید.

فرصت ازدست‌رفته

براساس آمارهای ثبت احوال، متولدین سال‌های 1360 تا 1369، 20 میلیون و 371 هزار و 122 نفر بودند. جمعیتی که می‌توانست براساس مفهوم «پنجره فرصت» در جمعیت‌شناسی به رشد اقتصادی پایدار منتهی شود؛ البته با چند شرط آموزش باکیفیت، سلامت، مهارت، اشتغال مولد و مشارکت اقتصادی موثر. دکتر احمدنیا می‌گوید، در غیر این صورت فرصت جمعیتی به بیکاری، اشتغال ناپایدار، مهاجرت و افزایش فشار بر خانواده‌ها می‌انجامد. این جامعه‌شناس ادامه می‌دهد: «دهه ‌شصتی‌ها از نظر تحصیلات دانشگاهی رشد قابل‌توجهی داشتند، به‌ویژه زنان این نسل حضور گسترده‌ای در آموزش عالی پیدا کردند؛ اما اقتصاد نتوانست به همان نسبت فرصت‌های شغلی پایدار و متناسب با تحصیلات آنان ایجاد کند. تحریم‌ها، بی‌ثباتی اقتصادی، تورم مزمن، کاهش سرمایه‌گذاری، ضعف بخش خصوصی، گسترش اشتغال غیررسمی و پایین بودن مشارکت اقتصادی زنان، اجازه نداد ظرفیت انسانی این نسل به‌طور کامل در خدمت توسعه قرار گیرد.» به گفته این جامعه‌شناس، مسئله کمبود استعداد یا تلاش دهه ‌شصتی‌ها نبود: «مسئله این بود که میان ظرفیت‌های این نسل و ساختار اقتصادی و سیاست‌گذاری کشور تناسب برقرار نشد. بخشی از نیروهای متخصص مهاجرت کردند، بخشی در مشاغلی پایین‌تر از سطح تحصیلات خود قرار گرفتند و بخشی، به‌ویژه زنان، با وجود تحصیلات بالا، اساساً امکان ورود پایدار به بازار کار را پیدا نکردند.»

دکتر توحیدلو از زاویه دیگری به بحث فرصت‌های اقتصادی برای دهه 60 نگاه می‌کند و در پاسخ‌هایش مسئله شرکت‌های خصولتی، کسب‌وکارهای شخصی و البته اشتغال زنان را پیش می‌کشد: «بخش مهمی از فرصت‌های اقتصادی در عرصه سیاست‌های دولتی شکل می‌گرفت و شرکت‌های دولتی و خصولتی اغلب در اختیار همان گروه‌های محدود قرار داشتند. افرادی از نسل دهه ۶۰ که وارد این عرصه‌ها می‌شدند نیز بیشتر تکنوکرات‌هایی بودند که به‌صورت فردی حضور داشتند و نماینده یک حضور نسلی نبودند. به همین دلیل، این نسل نتوانست جایگاه اقتصادی متناسب با گستره جمعیتی خود پیدا کند و بیشتر به سمت فعالیت‌های فردی و شخصی رفت. همزمان با ورود این جمعیت بزرگ به سن فعالیت اقتصادی، مشکلات سیاست خارجی و تحریم‌های دهه ۸۰ نیز آغاز شد. در واقع درست در زمانی که دهه ‌شصتی‌ها به اوج سن فعالیت رسیده بودند و باید از مزایای اقتصادی پنجره جمعیتی بهره‌مند می‌شدند، با مجموعه‌ای از بحران‌ها روبه‌رو شدند. بخشی از این نسل به مهاجرت گسترده روی آورد و دیاسپورای ایرانی را در خارج از کشور شکل داد که آثار حضور آن در سال‌های بعد نمایان شد. بخش دیگری نیز به سمت ایجاد کسب‌وکارهای شخصی رفت، اما این کسب‌وکارها با محدودیت‌های ناشی از تحریم و مشکلات اقتصادی مواجه شدند. در چنین فضایی حتی در اقتصاد خصوصی نیز کسانی از موقعیت بهتری برخوردار بودند که از رانت ارتباط با دولت یا شرکت‌های خصولتی بهره می‌بردند. رقابت بالا و امکانات محدود بود و عبور از محدودیت‌ها نیز به‌سادگی امکان‌پذیر نبود.» در نتیجه این جمعیت بزرگ که زنان فعال و تحصیل‌کرده بسیاری نیز در میان آن حضور داشتند، به‌جای افزایش فرصت‌های اقتصادی با بحران بیکاری تحصیل‌کردگان و زنان مواجه شد.

وقتی که دهه ‌شصتی‌ها بریدند

اما مسئله فقط اقتصاد نیست، دهه‌‌شصتی‌ها در ساحت‌های دیگر زندگی هم با سرخوردگی‌هایی مواجه شدند. از نگاه خانم توحیدلو، این نسل به نیروی اثرگذار تبدیل نشد. او می‌گوید: «نسل‌های پیشین به‌دلیل انقلاب و جنگ از سنین بسیار پایین و حتی حدود ۲۰‌سالگی وارد عرصه‌های تصمیم‌گیری شده بودند و در تدوین استراتژی‌های جنگی حضور داشتند. نخست‌وزیر، وکیل و وزیر در فاصله سنی ۲۰ تا ۳۰ سال عرصه‌های مختلفی را تجربه کرده بودند. اما همین تجربه به مانعی در برابر نسل بعد تبدیل شد. تصور می‌شد دهه ‌شصتی‌ها تازه وارد عرصه شده‌اند و هنوز در حال کسب تجربه هستند. به همین دلیل امکان حضور اثرگذار نسل سوم یا دهه‌‌شصتی‌ها تقریباً هیچ‌گاه فراهم نشد. حتی امروز که نسل‌های بعدی آمده‌اند و به‌نظر می‌رسد در حال جایگزین شدن هستند، در عرصه سیاست اثر چندانی از نسل دهه ‌شصتی دیده نمی‌شود. این نسل در عرصه فرهنگ و رسانه حضور پیدا کرد و حتی بخش زیادی از رسانه‌های خارج از ایران را بعد از سال 13۸۸ پوشش داد، اما به‌نظر می‌آمد بیشتر به تریبونی برای نسل‌های پیش از خود تبدیل شده است تا آنها بیشتر حرف بزنند، دیدگاه‌های خود را مطرح کنند و روایت خود از تاریخ را شکل دهند.» این جامعه‌شناس باور دارد که دهه ‌شصتی‌ها در عرصه سیاست و تصمیم‌گیری نتوانستند گستره، هویت و یکپارچگی نسلی خود را به حضور موثر تبدیل کنند و بیشتر در جایگاه کنشگر باقی ماندند: «کنشگری که می‌توانست در انتخابات شرکت کند و زمینه را برای حضور و تصمیم‌گیری گروه‌هایی از نسل‌های دیگر فراهم کند. به مرور بخشی از این نسل در عرصه فرهنگی و سیاسی سرخورده شد. بخشی در سال 13۸۰ با عبور از خاتمی، بخشی در سال 13۸۴ با تغییر دولت و بخشی با ناامیدی فزاینده پس از سال 13۸۸ از این عرصه‌ها فاصله گرفت و به حوزه‌های اقتصادی و عرصه‌های کمتر آشکار رفت. آنها آرام‌آرام خانواده تشکیل دادند و نسل جدیدی را تربیت کردند. من دهه ‌شصتی‌ها را بیشتر تربیت‌کننده نسل زد و آلفا می‌دانم و آنچه در سال ۱۴۰۱ رخ داد را به‌نوعی برآمده از خواست فرزندان این نسل و نوع تربیتی می‌دانم که دهه ‌شصتی‌ها در پیش گرفتند. بنابراین باید این فضای نسلی را در نظر گرفت. دهه ‌شصتی‌ها نسل ناکامی بودند که با وجود جمعیت بسیار زیاد نتوانستند در عرصه سیاست‌گذاری حضور جدی پیدا کنند. نسل پیش از آنها به واسطه تجربه انقلاب و جنگ همچنان عرصه‌های اصلی تصمیم‌گیری را در اختیار داشت و فرصت تبدیل شدن دهه ‌شصتی‌ها به یک نیروی اثرگذار نسلی فراهم نشد.»

بحران سالمندی

سال 1430 دهه ‌شصتی‌ها، 60 تا 70‌ساله می‌شوند. رئیس انجمن جامعه‌شناسی کشور می‌گوید، 25 سال دیگر، جمعیت سالمندان کشور سه برابر می‌شود. پیش‌بینی‌ها نشان می‌دهد که تا سال 1430 از هر سه ایرانی یک نفر بالای 60 سال باشد و جمعیت سالمندان 9‌میلیونی فعلی به 27 میلیون برسد. این آمار زمانی تکان‌دهنده است که به قول احمدنیا، روند تجرد قطعی، کاهش فرزندآوری و بحران‌های اقتصادی را هم در کنارش در نظر بگیریم. او می‌گوید: «بسیاری از دهه ‌شصتی‌ها دیرتر ازدواج کرده‌اند، فرزندان کمتری دارند یا اصلاً ازدواج نکرده‌اند. بنابراین، در دوران سالمندی شبکه خانوادگی کوچک‌تری برای حمایت از آنان وجود خواهد داشت. الگوی سنتی اتکا به فرزندان برای مراقبت از سالمندان دیگر نمی‌تواند به‌تنهایی پاسخگو باشد. از سوی دیگر، سابقه‌های شغلی منقطع، بیکاری‌های دوره‌ای، اشتغال غیررسمی و ضعف پوشش بیمه‌ای می‌تواند امنیت مالی آنان را در سالمندی تهدید کند. زنان دهه ‌شصتی، به‌دلیل مشارکت کمتر در اشتغال رسمی و سابقه بیمه‌ای محدودتر، ممکن است بیش از مردان با فقر سالمندی مواجه شوند.» توحیدلو هم می‌گوید، در سال‌های آینده احتمالاً با بحران سالمندی این نسل روبه‌رو باشیم، دلیلش هم نداشتن پس‌انداز است: «این نسل نتوانسته است در طول زندگی دارایی و پس‌انداز کافی داشته باشد تا در دوران سالمندی از آن بهره ببرد. بنابراین با وجود اینکه نسل بعد را به‌خوبی تربیت کرده است، این احتمال وجود دارد که در دوران سالمندی از نظر اقتصادی به فرزندان خود وابسته شود. موضوعی که نسل زد نیز در مورد دهه‌‌شصتی‌ها مطرح می‌کند.»

نسلی که همیشه دیر رسید!

به باور دکتر احمدنیا، دهه ‌شصتی‌ها در مرز میان دو جهان قرار گرفته‌اند: کودکی عمدتاً سنتی، کم‌امکانات و بدون فناوری دیجیتال داشته‌اند، اما بزرگسالی آنان با اینترنت، جهانی‌ شدن، گسترش دانشگاه‌ها و تغییر سریع ارزش‌ها همراه شده است. به همین دلیل، این نسل هم حافظه جمعی دوران جنگ، کمبود و محدودیت را با خود دارد و هم با مطالباتی جدید مانند فردیت، برابری جنسیتی، انتخاب سبک زندگی و مشارکت اجتماعی آشناست. این موقعیت بینابینی، هم به آنها توان سازگاری داده و هم نوعی تعارض و فرسودگی نسلی ایجاد کرده است. بااین‌حال سرنوشت همه متولدین دهه 60 یکسان نیست: «تفاوت میان یک زن روستایی، یک مرد ساکن کلان‌شهر، یک فرد متعلق به طبقه متوسط و یک فرد کم‌برخوردار گاهی بسیار بیشتر از شباهت ناشی از سال تولد آنهاست. پس بهتر است از «تجربه تاریخی مشترک همراه با سرنوشت‌های اجتماعی متفاوت» سخن بگوییم. ویژگی اصلی این نسل آن است که در هر مرحله از زندگی، نهادهای جامعه با تاخیر به نیازهای آن پاسخ داده‌اند.»

 

منبع : تجارت فردا
به این خبر امتیاز دهید:
بر اساس رای ۰ نفر از بازدیدکنندگان
با دوستان خود به اشتراک بگذارید:
کپی شد

پیشنهاد ویژه

    دیدگاه تان را بنویسید

     

    دیدگاه

    توسعه