شاهزاده صحرا محصول عربستان سعودی:
«شاهزاده صحرا»؛ وقتی سینما به میدان بازنویسی ژئوپلیتیک تاریخ تبدیل میشود
| تبلیغ گسترده فیلم شاهزاده صحرا در شبکههای اجتماعی فارسی صرفاً معرفی یک اثر سینمایی نیست؛ این بخشی از رقابت بر سر تملک حافظه تاریخی در خاورمیانه است. در اینجا سینما تنها سرگرمی نیست، بلکه ابزاری برای تولید روایت، شکلدهی به هویت و بازتعریف گذشته است.
تبلیغ گسترده فیلم شاهزاده صحرا در شبکههای اجتماعی فارسی صرفاً معرفی یک اثر سینمایی نیست؛ این بخشی از رقابت بر سر تملک حافظه تاریخی در خاورمیانه است. در اینجا سینما تنها سرگرمی نیست، بلکه ابزاری برای تولید روایت، شکلدهی به هویت و بازتعریف گذشته است.
فیلم «شاهزاده صحرا» (Desert Warrior) محصولی است که با سرمایهگذاری گسترده سعودی ساخته شده و داستان خود را در آستانه نبرد ذیقار، رویارویی مشهور میان برخی قبایل عرب و نیروهای ساسانی، روایت میکند. فیلم این نبرد را به عنوان نقطهای سرنوشتساز در شکلگیری هویت عربی به تصویر میکشد و شاهنشاهی ساسانی را در جایگاه قدرتی مهاجم و استبدادی قرار میدهد.
فیلم با قرار دادن نبرد ذیقار در مرکز روایت، تلاش میکند آن را به لحظه تولد یک هویت عربی مستقل در برابر ایران ساسانی تبدیل کند. اما مشکل اصلی، انتخاب یک واقعه تاریخی نیست؛ بلکه نحوه قاببندی (Framing) آن است. روابط چندصدساله، پیچیده و متقابل ایران ساسانی با قبایل عرب، نقش دولتهای حائل، مناسبات اقتصادی، نظامی و فرهنگی، و حتی اختلاف نظر جدی مورخان درباره اهمیت واقعی ذیقار، تقریباً حذف شدهاند تا یک روایت خطی و دوقطبی ساخته شود: «اعراب آزادیخواه» در برابر «امپراتوری ایرانی سرکوبگر».
این همان چیزی است که در مطالعات رسانهای از آن با عنوان Strategic Historical Framing یاد میشود؛ انتخاب گزینشی عناصر تاریخ برای ساختن یک پیام سیاسی معاصر. در چنین روایتی، حذف اطلاعات به اندازه آنچه نمایش داده میشود اهمیت دارد.
روایت اکسیوس از پشت پرده دیدار نتانیاهو و ترامپ؛ رئیسجمهور آمریکا ۳ گزینه در قبال ایران در نظر دارد
از سوی دیگر، این فیلم را باید در چارچوب قدرت نرم جدید عربستان تحلیل کرد. ریاض دیگر تنها با نفت یا دیپلماسی منطقهای رقابت نمیکند؛ بلکه با سرمایهگذاری صدها میلیون دلاری در صنعت سرگرمی، در پی تولید روایتهایی است که جایگاه فرهنگی و تاریخی عربستان را نیز بازتعریف کنند. این همان تغییری است که در چارچوب چشمانداز ۲۰۳۰ قابل مشاهده است: انتقال رقابت از میدان ژئوپلیتیک سخت به عرصه ژئوپلیتیک فرهنگی.
برای مخاطب ایرانی، نکته مهم آن است که فیلم تقابل عرب و ساسانی را تقریباً بدون زمینه تاریخی گستردهتر نشان میدهد. روابط پیچیده سیاسی، اقتصادی و نظامی میان دولت ساسانی و قبایل عرب، نقش دولتهای حائل مانند لخمیان و غسانیان، و درهمتنیدگی گسترده عربها در ساختار نظامی و سیاسی ساسانی، در روایت فیلم جای چندانی ندارد. نتیجه، ارائه یک دوگانه سادهشده میان «اعراب آزادیخواه» و «امپراتوری ایران» است؛ دوگانهای که برای درام سینمایی جذاب است، اما لزوماً بازتابدهنده پیچیدگیهای تاریخ نیست.
اما نکتهای که برای مخاطب ایرانی اهمیت بیشتری دارد، رواج گسترده این فیلم در صفحات فارسیزبان است. وقتی اثری با چنین روایت تاریخی، بدون هیچ توضیح یا زمینهای، با شعارهایی مانند «بهترین فیلم تاریخی امسال» تبلیغ میشود، مخاطب ناخودآگاه با یک بازنمایی خاص از گذشته مواجه میشود؛ بازنماییای که مرز میان تاریخ، اسطوره و روایت سیاسی را از بین میبرد.
پرسش مهم بنده است که چرا امروز نبرد ذیقار به سوژه یک فیلم ۱۵۰ میلیون دلاری تبدیل شده، چه نوع هویت تاریخی را بازنمایی میکند، چه چیزهایی را حذف میکند، و این روایت چگونه در فضای رسانهای فارسی بازنشر و مصرف میشود. این پرسشها برای فهم رقابتهای فرهنگی و ژئوپلیتیکی معاصر، به مراتب مهمتر از داوری ساده درباره خود فیلم هستند
دیدگاه تان را بنویسید