ارسال به دیگران پرینت

دکتر مهری بهفر؛

من دکتر محمد مصدق هستم و همین برایم واجب می‌کند بگویم چه چیزی غیر قانونی است

۲۹ اسفند، سالروز ملی شدن صنعت نفت، یادآور مردی است که در دادگاه نظامی گفت: «من دکتر محمد مصدق هستم و همین برایم واجب می‌کند بگویم چه چیزی غیرقانونی است». مصدق تنها یک نخست‌وزیر نبود؛ او نماد مقاومت ملی و استعمارزدایی شد، صدایی که نه با کودتا خاموش شد و نه زیر دلارهای نفتی غرق. امروز، در شرایطی که دوباره سایه تنش‌های خارجی بر منطقه افتاده، میراث او همچنان در آرمان استقلال و تداوم ایران طنین دارد.

من دکتر محمد مصدق هستم و همین برایم واجب می‌کند بگویم چه چیزی غیر قانونی است

نام نویسنده: دکتر مهری بهفر

۲۹ اسفند، سالروز ملی شدن صنعت نفت، یادآور مردی است که در دادگاه نظامی گفت: «من دکتر محمد مصدق هستم و همین برایم واجب می‌کند بگویم چه چیزی غیرقانونی است». مصدق تنها یک نخست‌وزیر نبود؛ او نماد مقاومت ملی و استعمارزدایی شد، صدایی که نه با کودتا خاموش شد و نه زیر دلارهای نفتی غرق. امروز، در شرایطی که دوباره سایه تنش‌های خارجی بر منطقه افتاده، میراث او همچنان در آرمان استقلال و تداوم ایران طنین دارد.

"من دکتر محمد مصدق هستم و همین برایم واجب می‌کند بگویم چه چیزی غیر قانونی است"

این جمله را عالیجناب در دادگاه نظامی زمانی گفته بود که رئیس دادگاه تقلا می کرد، نگذارد او دفاعیه‌اش را کامل کند. رئیس دادگاه با این عبارت گفته‌های مصدق را قطع کرده بود: "حرف‌ زدن برای شما مرهم است و برای دیگران زهر"

عالیجنابِ شرافت و مقاومتِ ملی!

روزتان مبارک.

امروز ۲۹ اسفند ۱۴۰۴ است. اوضاع از حیث بیرونی بسیار شبیه است به اوایل فروردین ۱۳۳۰ که چند رزمناو انگلیسی به سوی خلیج فارس آمده و ۱۹۰ فروند هواپیمای نظامی انگلیسی نیز در پایگاه حبّانیهٔ عراق مستقر شده بودند و مأموریت داشتند از چاه‌های نفت خوزستان محافظت کنند!

اوضاع الان از حیثِ بیرونی، با تفاوت‌هایی، همان‌ است.

آنتونی ایدن، وزیر امور خارجه بریتانیا، سیاست‌های بریتانیا دربارهٔ شما و کابینه‌تان را اینطور جمع‌بندی کرده بود: 

"به مصدق امان ندهیم و بیچاره‌اش کنیم".

بدیهی است که امان ندادن به شما صرفاً برای وارد آوردنِ شکست در ملی کردنِ صنعت نفت ایران، و جلوگیری از کاهشِ درآمدهای نفتی‌شان نبود.

 عالیجناب! شما صدای استعمارزدایی بوده‌اید،

صدایی که می‌دانستند در جهان پژواک خواهد داشت، و داشت. و برای ما دوبرابر الهام‌بخش بود، چون برای ما صدای مقاومت ملی و تداومِ موجودیتِ کهنِ ایرانی است. 

در همان روزهای دادگاه و پس از تبعید شما به احمدآباد و حصر هم باوجودِ خفقان در راهپیمایی‌ها و اعتصاب‌ها فریادِ "مصدق پیروز است" بلند بود. 

اما "مصدق پیروز است" شعار و گفته‌ای نیست که به گوش بشنویم و در بیرونِ ما جریان داشته باشد.

 "مصدق پیروز است" برای ما خواستِ استعمارزدایی و استقلال و ملی‌گراییِ غیرِ فاشیستیِ کهنِ ایرانی است که شما پایه‌گذارِ نوینِ آن بوده‌اید و آن را به تمامیِ روایت‌هایِ وجودیِ کهنِ اینجا پیوند زده‌اید، و آن را در کنش و منشِ سیاسی‌تان به‌روز کرده‌ و عینیت بخشیده‌اید.

به خلاف گفتهٔ کریستوفر دوبلگ که نوشته است:

 "مصدق زنده ماند و دید آرمان‌هایش زیر موج بلندی از دلارهای نفتی غرق شدند"،

 امروز می‌بینیم مصدق نیست، اما آرمان‌هایش زنده‌اند و زیر دلارهای نفتی غرق نشده‌اند، و این دلارهای نفتی‌اند که دارند غرق می‌شوند و تقلا برای نجاتشان با رو زدنِ کدخدا به‌ این‌وآن در جریان است.

عالیجناب! آخرین روز سال را به یاد شما تحویل می‌کنیم که در شب‌های عیدِ سال‌های تبعید و حصرت برای مأمورانِ معذورِ دوروبر خانه‌ات کت و کلاه خریدی که در سرمای گداکُشِ احمدآباد وقتی شبانه‌روز پاس می‌دادند تا از آمدن افراد به ملاقات شما جلوگیری کنند، بیدبید نلرزند. می‌دانیم بعد از مدتی حتی خورد و خوراکشان را هم شما تأمین می‌کردید.

و اما همان آنتونی ایدن، وزیر خارجه، و پس از چرچیل نخست وزیر بریتانیا، که گفته بود: "به مصدق امان ندهیم و بیچاره‌اش کنیم"، دو سال بعد از کودتا، صدای مصدقیسم را این بار از مصر شنید.  ایدن با فرانسه و اسرائیل به مصر حمله کردند. این‌بار آمریکا همراه نشد و از واکنش ایدن و فرانسه و اسرائیل چنان عصبانی شد که هر دم ممکن بود شناورهای آمریکایی و انگلیسی-فرانسوی به جان هم بیفتند. پوند انگلستان به ورطهٔ سقوط افتاد، و آمریکا به شرطی تقاضای کمک مالی فوری را پذیرفت که بریتانیا نیروهایش را عقب بکشد.

بریتانیا، و البته شخصِ ایدن، مفتضح شد و در هم شکست. و کانال سوئز هم از دستشان دررفت. 

دوبلگ می‌گوید: "بعد از این ماجرا دیگر بریتانیا پیوسته در حال عقب‌نشینی بود. طیِ سیزده سالِ متعاقبِ ماجرای سوئز، تقریباً همه مستعمره‌های بریتانیا در افریقا، خاور دور و غربِ هند استقلالشان را به دست آوردند. بخش‌های عظیمی از نیروهای مسلحِ بریتانیا منحل شدند. بریتانیا جایگاهی را که زیر آفتاب گوارای خاورمیانه داشت، واگذارِ آمریکا کرد و سالِ ۱۳۴۷ نیروهای نظامی‌اش را از خلیج فارس بیرون کشید" (ص ۳۰۳).

امروز در عرصهٔ جنگ تحمیلی به ایران، صف‌آرایی نظامی به طرز پاردویک و هجوآمیزی همان است، فقط جای بریتانیا را آمریکا -- که در پیِ همان رخدادها قدرت بریتانیا را قبضه کرد -- گرفته است، ولی اسرائیل، این مستأجرِ تحمیلی، باز پایِ ثابتِ جنگ است، این بار بر علیه کهنترین صاحبخانهٔ این منطقه. فکر نمی‌کنید الان درست آمریکا دارد همان چیزی را تجربه می‌کند که بریتانیا با استعمارزداییِ شما تجربه کرده بود؟

 عالیجناب، ما هنوز در امتدادِ همان راهی پیش می‌رویم که شما ساختید، آن راه٘ بازآفرینی و به‌روزرسانیِ منشِ کهنِ ملی ما و تداومِ موجودیتِ اخلاقیِ ماست. عالیجناب،  این برای ما یعنی: "همانَست ایران که بود از نخست"!

عالیجناب، روزت مبارک!

منابع:
کودتا، یرواند آبراهامیان، ترجمه محمدابراهیم فتاحی،نی۱۳۹۲.
کودتاهای ایرانی، مارک گازیوروسکی،ترجمه بهرنگ رجبی،چشمه۱۳۹۸.
کودتاهای ایران، سهراب یزدانی،ماهی۱۳۹۶.
تراژدی تنهایی، کریستوفر دوبلگ،ترجمه بهرنگ رجبی،چشمه۱۳۹۵.

 

به این خبر امتیاز دهید:
بر اساس رای ۰ نفر از بازدیدکنندگان
با دوستان خود به اشتراک بگذارید:
کپی شد

پیشنهاد ویژه

    دیدگاه تان را بنویسید

     

    دیدگاه

    توسعه