میهن
برای عشق به میهن
در روزگاری که نام «میهن» یا به هیاهوی شعار فروکاسته میشود یا به تعصبهای تنگدامن آلوده میگردد، پرسش از معنای راستین آن پرسشی تجملاتی نیست، بلکه ضرورتی اخلاقی و سیاسی است. آیا دوست داشتن میهن یعنی دل بستن به خاک و خون و خاطره، یا وفاداری به نظمی که آزادی را پاس میدارد و قانون را بر فراز ارادههای خودسر مینشاند؟ این کتاب ما را به تأملی دوباره فرا میخواند: تأملی در باب عشقی که اگر از جنس فضیلت مدنی نباشد، چهبسا به نقابی برای سلطه بدل شود.
در روزگاری که نام «میهن» یا به هیاهوی شعار فروکاسته میشود یا به تعصبهای تنگدامن آلوده میگردد، پرسش از معنای راستین آن پرسشی تجملاتی نیست، بلکه ضرورتی اخلاقی و سیاسی است. آیا دوست داشتن میهن یعنی دل بستن به خاک و خون و خاطره، یا وفاداری به نظمی که آزادی را پاس میدارد و قانون را بر فراز ارادههای خودسر مینشاند؟ این کتاب ما را به تأملی دوباره فرا میخواند: تأملی در باب عشقی که اگر از جنس فضیلت مدنی نباشد، چهبسا به نقابی برای سلطه بدل شود.
کتاب «برای عشق به میهن» اثر مائوریسیو ویرولی دعوتی است به بازاندیشی در معنای «میهن». ویروُلی میکوشد غبار را از چهره مفهومی بردارد که در روزگار ما یا به شورهای هویتی فروکاسته شده یا به شعارهای تهی. او میان دو نحوه دلبستگی تمایز مینهد: یکی میهندوستیِ جمهوریخواهانه، و دیگر ملیگراییِ هویتمحور.
در سنت جمهوریخواهی کلاسیک ـ سنتی که از روم باستان برمیخیزد و در رنسانس ایتالیا با آثاری چون اندیشههای ماکیاولی جانی تازه میگیرد ـ «میهن» نه خاک است و نه خون، نه زبان است و نه نژاد؛ بلکه نظمی است سیاسی که آزادی را پاس میدارد. در این تلقی، عشق به میهن یعنی عشق به قانون عادلانه، به مشارکت شهروندان، و به رهایی از سلطه. آزادی در اینجا به معنای نبودِ چیرگی و استیلاست؛ یعنی آنجا که ارادهای خودسر بر سرنوشت همگان سایه نیفکند.
اما ملیگرایی مدرن، موضوع صحبت را از «نظم آزاد» به «هویت جمعی» منتقل میکند. ملت به صورت جماعتی فرهنگی و تاریخی فهم میشود و وفاداری به آن، گاه مستقل از کیفیت نهادهای سیاسی، فضیلت شمرده میگردد. ویروُلی هشدار میدهد که چنین جابهجاییای میتواند آزادی را به حاشیه براند و همبستگی را بر محور دیگریسازی سامان دهد.
مدعای مرکزی کتاب این است که جمهوریهای آزاد تنها با قانون پایدار نمیمانند؛ آنان به عاطفهای مدنی محتاجاند. شهروندانی که به آزادی دل نبندند، در هنگامه خطر از آن دفاع نخواهند کرد. از این رو، میهندوستی ـ اگر به معنای تعهد به آزادی مشترک فهم شود ـ نه رقیب لیبرالیسم که مکمل آن است؛ زیرا حقوق بیپشتوانه فضیلت مدنی، در تندباد سیاست، بیپناه خواهد ماند.
حاصل سخن آنکه میتوان به میهن عشق ورزید، بیآنکه به دام ملیگرایی تنگنظر افتاد. میهن، اگر جمهوری آزاد باشد، شایسته محبت است؛ و محبت به آن، یعنی پاسداری از قانون، مشارکت در امر عمومی، و ایستادگی در برابر هر سلطهای که آزادی را تهدید کند.
دیدگاه تان را بنویسید