صداوسیما
4 گام اصلاحات اساسی در صداوسیما از نگاه عطریانفر | برکناری یک مدیر یا مجری مشکل را حل نمیکند
محمد عطریانفر عضو شورای عالی اطلاعرسانی دولت گفت: افراد برنامهساز در صداوسیما تصور میکنند در نهایت اقتدار قرار دارند و فراموش میکنند که این رسانه با بودجه ملی اداره میشود و مخاطب، ارباب اصلی آن است.
محمد عطریانفر عضو شورای عالی اطلاعرسانی دولت گفت: افراد برنامهساز در صداوسیما تصور میکنند در نهایت اقتدار قرار دارند و فراموش میکنند که این رسانه با بودجه ملی اداره میشود و مخاطب، ارباب اصلی آن است.
در روزهایی که اعتراضات خیابانی به اوج رسید و روایت رسمی از وقایع، بیش از همیشه با تردید افکار عمومی مواجه شد، بار دیگر نقش صداوسیما بهعنوان نهاد سخنگوی نظام حکمرانی به پرسشی جدی تبدیل شد؛ نهادی که به باور منتقدان، نهتنها نتوانست تصویر کاملی از جامعه ایران ارائه دهد، بلکه خود به یکی از عوامل تعمیق شکاف اجتماعی بدل شد.
محمد عطریانفر عضو شورای عالی اطلاعرسانی دولت و فعال سیاسی اصلاح طلب در این گفتوگو، با نگاهی انتقادی و تحلیلی، از ریشههای بیاعتمادی عمومی بهصداوسیما، غلبه رویکردهای ایدئولوژیک بر این سازمان، حذف تنوع اجتماعی و پیامدهای آن در بزنگاه اعتراضات سخن میگوید.
*آقای عطریانفر! با آغاز اعتراضات مردمی در دی 1404 و گفتوگو با کارشناسان مختلف، یکی از نکات پرتکرار این بود که اگر قرار است این اعتراضات به اصلاحات اساسی منجر شود، یک نقطه شروع برای اصلاحات، صداوسیما است. به نظر شما، اعتراضات اخیر تا چه اندازه این ظرفیت را دارد که به کانال ورودی اصلاحات اساسی در صداوسیما تبدیل شود؟
این گسست عمیق اجتماعی که امروز میان حاکمیت و مردم شکل گرفته، طبیعتاً محصول یک علت تکعاملی یا یک رخداد مقطعی نیست. مجموعهای از عوامل و علل در شکلگیری این وضعیت مؤثر بودهاند. پیامد نزدیک به دو دهه مقاومت طولانیمدت سیاست خارجی ایران در برابر مطالبات میدانی قدرتهای بزرگ جهانی، مشکلاتی را برای کشور به همراه آورده است. بخشی از این مشکلات ناشی از مقاومتی است که ملت ایران بهمنظور حفظ استقلال سیاسی خود متحمل شده و بخش دیگر نیز حاصل تدابیر نامساعدی است که بدون توجه به مطالبات مردم اتخاذ شدهاند.
امروز ما در نقطهای نگرانکننده قرار گرفتهایم؛ نقطهای که ناتوانی در تبیین وضعیت موجود بهوضوح دیده میشود. در این میان، نهادی مانند صداوسیما که بار سخنگویی نظام سیاسی ایران را بر دوش میکشد، بیتأثیر نیست. این نهاد میتواند یکی از عواملی باشد که این گسست را تشدید کرده است؛ چراکه انتظار این است که نهاد سخنگوی نظام حکمرانی، نمایندگی افکار جمعی ملت ایران را بر عهده داشته باشد و مردم آن را سخنگوی خود تلقی کنند اما در عمل اینگونه نبوده است.
زمانی که جامعه احساس میکند این نهاد انتقالدهنده پیامهای او نیست و بیشتر در پی جمعبندیهای فکری و ایدئولوژیک طیف خاصی است، اعتماد عمومی بهتدریج کاهش مییابد. در چنین شرایطی، جامعه مطالبهگر به سمت پلتفرمهای دیگر، اعم از رسانههای مجازی یا تولیدکنندگان مستقل محتوا، سوق پیدا میکند و پیامها از مجاری دیگری به جامعه تزریق میشود.
یک رویکرد ایدئولوژیک بر صداوسیما غلبه دارد
*در واقع نتوانسته واسطه میان مردم و حاکمیت باشد و در بین نهادهای اجتماعی جایگاهی پیدا کند.
رسانهها از مهمترین نهادهای اجتماعی هستند و نقش تعیینکنندهای در انتقال و بازنمایی واقعیتها و شکلدهی به افکار عمومی ایفا میکنند. آنها واسطهای گسترده میان حاکمیت و جامعه به شمار میروند. رسانه ملی ایران سالیان متمادی است که با چالشهای جدی مواجه شده؛ از کاهش اعتماد عمومی و ریزش مخاطب گرفته تا فاصله گرفتن از تحولات اجتماعی.
این وضعیت نشاندهنده مشکلات ساختاری و غلبه رویکردی ایدئولوژیک بر این سازمان است؛ رویکردی که در دهههای گذشته حاکم شده و موجب شده صداوسیما، بهجای آنکه سخنگوی مردم باشد، به پیامرسان دیدگاهها و تعلقات خاص خود تبدیل شود.
در دهههای اخیر، ماهیت ارتباطات رسانهای بهطور بنیادین دگرگون شده است. رسانههای دیجیتال و شبکههای اجتماعی، انحصار رسانههای سنتی را از میان بردهاند و مخاطب امروز از یک مصرفکننده منفعل به کنشگری فعال تبدیل شده است. در چنین وضعیتی، هر فرد میتواند در هر موقعیتی یک تولیدکننده محتوا و یک رسانه باشد.
بنابراین انتظار میرود رسانههای ملی، از جمله صداوسیما، نقش و کارکرد خود را متناسب با این تحولات بازتعریف کنند؛ در غیر این صورت، ناکارآمدی آنها اجتنابناپذیر خواهد بود.
صداوسیما باید بازتابدهنده تنوع اجتماعی ایران باشد
*اگر بخواهیم بهطور مشخص از اصلاحات اساسی سخن بگوییم، به نظر شما مهمترین گامها چیست؟
نخستین نکته این است که صداوسیما باید بپذیرد بهجای رفتار ایدئولوژیک و تولید برنامه بر اساس علایق مدیران یا متولیان بالادستی، به نهادی تبدیل شود که بازتابدهنده تنوع اجتماعی ایران است؛ تنوعی در سطوح قومیتی، جنسیتی، زبانی، فرهنگی و آدابورسوم. مردم باید رد پای خود را در این نهاد ببینند.
نکته دوم، صداقت و شفافیت است. اعتماد زمانی شکل میگیرد که مخاطب احساس کند آنچه به او عرضه میشود، صادقانه و شفاف است و از رویکردهای دوپهلو و چندپهلو پرهیز میشود. این صداقت میتواند پایه بازسازی اعتماد عمومی باشد.
نکته دیگر این است که حتی اگر چهرههایی با بالاترین ظرفیتهای نظری و فکری در صداوسیما به کار گرفته شوند، بدون ایجاد امکان مشارکت اجتماعی، پس از مدتی تهی خواهند شد. باید امکان مشارکت همه گروههای اجتماعی و فعالان علاقهمند به تولید محتوا فراهم شود.
صداوسیما نماینده کدام طیف سیاسی است؟
راستش را بخواهید نخستین آسیب صداوسیما به این خطای تاریخی بازمیگردد که مدیران آن تصور میکنند باید «سیاسی» باشند. تولید محتوای سیاسی با سیاسیبودن سازمان تفاوت دارد. زمانی که یک نظریه سیاسی محدود، سازمان را در اختیار میگیرد و آن را بر اساس باورهای خود هدایت میکند، عملاً سازمان را از ارائه دیدگاههای دیگر محروم میسازد.
حاکمشدن جریانهای رادیکال و افراطی بر صداوسیما
در مرحله بعد، این نهاد سالیان متمادی در اختیار یک نظریه سیاسی اصولگرا قرار گرفته که از منظر مقبولیت اجتماعی، ظرفیت گستردهای ندارد. شأن ملت ایران ایجاب میکند که صداوسیما آیینه تمامنمای جامعه باشد، اما امروز شاید تنها ۱۰ تا ۱۵ درصد جامعه ردپای خود را در آن میبینند و بیش از ۸۰ درصد جامعه چنین احساسی ندارند.
آسیب سوم، حاکمشدن جریانهای رادیکال و افراطی در دل همین طیف محدود است؛ جریانی که این ظرفیت محدود را باز هم تقلیل داده و صداوسیما را از نظر مخاطبپذیری به قعر جدول رسانهها کشانده است. این ادعا صرفاً تحلیل شخصی نیست؛ بلکه گزارشهای رسمی نهادهای نظرسنجی خود صداوسیما نیز بر کاهش شدید محبوبیت این سازمان دلالت دارد.
*پخش برخی برنامهها، مانند آنچه اخیراً در باب اعتراضات در شبکه افق پخش شد، واکنشهای گستردهای برانگیخت. این اتفاقات و اتفاقات مشابه آن چه تأثیری بر تشدید خشم اجتماعی دارد؟
زمانی که شبکهها در اختیار گروههایی با دیدگاههای محدود قرار میگیرد، نوعی حس خودبرترپنداری و تمامیتخواهی شکل میگیرد.
مخاطب ارباب اصلی صداوسیما است
این افراد تصور میکنند در نهایت اقتدار قرار دارند و فراموش میکنند که این رسانه با بودجه ملی اداره میشود و مخاطب، ارباب اصلی آن است.
در چنین شرایطی، خطاها توجیه میشوند و حتی در مقام داوری و بازرسی نیز از کنار آنها عبور میشود. برخوردهای موردی با یک مجری یا مدیر هم مشکل را حل نمیکند؛ زیرا مسئله در دیدگاه و نظریه حاکم بر سازمان است. تا زمانی که این دیدگاه اصلاح نشود، چنین اتفاقاتی تکرار خواهد شد و به تشدید چندقطبیشدن و انفجار خشم اجتماعی دامن خواهد زد.
چهار گام برای عبور از گردنه بیاعتمادی به رسانه ملی
*در نهایت، سریعترین و مؤثرترین راههای اصلاح صداوسیما را چگونه میبینید؟
نخست آنکه منطق محتوایی و تولیدات صداوسیما باید با منطق جامعه همسو شود و مطالبات جامعه از طریق این سازمان پاسخ داده شود.
دوم، جامعه باید بهعنوان سرمایه و تولیدکننده محتوا دیده شود، نه بهعنوان معضل.
سوم، تنوعهای اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و قومی باید بهعنوان فرصت تلقی شوند، نه تهدید.
و چهارم، صداوسیما باید به میدان گفتوگو تبدیل شود؛ میدانی برای تعاطی افکار، مقایسه دیدگاهها و انتخاب آگاهانه
دیدگاه تان را بنویسید