ارسال به دیگران پرینت

فارن افرز:

جنگ ایران شکست رویکرد سنتی آمریکا در خاورمیانه را آشکار کرد | واشنگتن میان ماندن و عقب‌نشینی گرفتار شده است

| گوردون، مشاور امنیت ملی کامالا هریس، معاون رئیس‌جمهور پیشین آمریکا، در مقاله‌ای در نشریه «فارن افرز» با بررسی سابقه سیاست خارجی رؤسای جمهور ایالات متحده در خاورمیانه، استدلال کرده است که واشنگتن طی سه دهه گذشته بارها تلاش کرده توجه خود را از این منطقه به سایر اولویت‌های جهانی معطوف کند، اما تحولات منطقه‌ای هر بار آمریکا را دوباره به درگیری‌های خاورمیانه کشانده است.

جنگ ایران شکست رویکرد سنتی آمریکا در خاورمیانه را آشکار کرد | واشنگتن میان ماندن و عقب‌نشینی گرفتار شده است

گوردون، مشاور امنیت ملی کامالا هریس، معاون رئیس‌جمهور پیشین آمریکا، در مقاله‌ای در نشریه «فارن افرز» با بررسی سابقه سیاست خارجی رؤسای جمهور ایالات متحده در خاورمیانه، استدلال کرده است که واشنگتن طی سه دهه گذشته بارها تلاش کرده توجه خود را از این منطقه به سایر اولویت‌های جهانی معطوف کند، اما تحولات منطقه‌ای هر بار آمریکا را دوباره به درگیری‌های خاورمیانه کشانده است.

وی برای توضیح این وضعیت، به جمله مشهور مایکل کورلئونه در فیلم «پدرخوانده: قسمت سوم» اشاره می‌کند؛ شخصیتی که پس از تلاش برای رهایی از گذشته، بار دیگر به همان ماجرا بازگردانده می‌شود. به نوشته گوردون، این جمله به‌خوبی وضعیت رؤسای جمهور آمریکا را توصیف می‌کند؛ رهبرانی که با وعده کاهش مداخلات خارجی وارد کاخ سفید شده‌اند، اما در نهایت با بحران‌های منطقه‌ای مواجه شده و بخش مهمی از ظرفیت سیاسی و نظامی کشورشان را به خاورمیانه اختصاص داده‌اند.

بر اساس این تحلیل، بیل کلینتون با وعده تمرکز بر اقتصاد داخلی کار خود را آغاز کرد، اما در سال‌های پایانی ریاست‌جمهوری‌اش بخش قابل توجهی از توجه خود را صرف روند صلح اسرائیل و فلسطین و مهار حکومت صدام حسین در عراق کرد. جورج دبلیو بوش نیز که در ابتدا از سیاست خارجی فروتنانه سخن می‌گفت، پس از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، جنگ‌های افغانستان و عراق را آغاز کرد و آمریکا را وارد دوره‌ای طولانی از عملیات نظامی و اشغال کرد.

باراک اوباما نیز با طرح راهبرد «چرخش به‌سوی آسیا» قصد داشت اولویت‌های سیاست خارجی آمریکا را متناسب با تحولات جهانی تغییر دهد، اما پیامدهای بهار عربی، ظهور داعش و مذاکرات پیچیده هسته‌ای با ایران، بار دیگر خاورمیانه را در مرکز توجه دولت او قرار داد.

جو بایدن نیز تلاش کرد میزان درگیری آمریکا در منطقه را کاهش دهد، اما حمله حماس به اسرائیل در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و پیامدهای گسترده آن، بخش مهمی از دوران ریاست‌جمهوری او را تحت تأثیر قرار داد. دونالد ترامپ هم که با انتقاد از «جنگ‌های بی‌پایان» و وعده پرهیز از مداخلات نظامی گسترده وارد رقابت‌های انتخاباتی شده بود، در نهایت با ورود به جنگ با ایران با پیامدهای راهبردی و سیاسی تازه‌ای روبه‌رو شد؛ تحولاتی که به اعتقاد نویسنده می‌تواند بر میراث سیاسی دوره دوم ریاست‌جمهوری او تأثیر تعیین‌کننده‌ای بگذارد.

گوردون در ادامه، به بحثی اشاره می‌کند که پس از جنگ ایران بار دیگر در محافل سیاسی و راهبردی آمریکا مطرح شده است: آیا واشنگتن باید به حضور نظامی خود در خاورمیانه پایان دهد و منابعش را به رقابت با قدرت‌های بزرگ در آسیا و مسائل امنیتی اروپا اختصاص دهد؟

در همین چارچوب، مایکل فوکس در مقاله‌ای در ماه اوت در فارن افرز، جنگ ایران را فاجعه‌ای بزرگ توصیف کرده و خواستار خروج کامل نیروها و پایگاه‌های نظامی آمریکا از منطقه شده بود. از نگاه او، ادامه حضور نظامی واشنگتن نه‌تنها هزینه‌های سنگینی بر اقتصاد و توان نظامی این کشور تحمیل کرده، بلکه مانع تمرکز کافی بر اولویت‌های مهم‌تر بین‌المللی شده است.

نویسنده مقاله، با وجود پذیرش بخشی از انتقادهای مطرح‌شده درباره هزینه‌های سنگین حضور آمریکا در خاورمیانه، با نتیجه‌گیری مبنی بر ضرورت ترک کامل منطقه مخالفت می‌کند. به اعتقاد او، تجربه جنگ ایران نشان می‌دهد که ایالات متحده همچنان منافع مهمی در خاورمیانه دارد و بحران‌های منطقه‌ای می‌توانند به‌طور مستقیم بر امنیت، اقتصاد و جایگاه بین‌المللی این کشور تأثیر بگذارند.

گوردون: خروج کامل آمریکا از خاورمیانه راه‌حل نیست؛ واشنگتن باید حضور نظامی خود را کاهش دهد و دیپلماسی را تقویت کند

گوردون تأکید می‌کند که مسئله اصلی سیاست خارجی آمریکا، صرفاً حضور یا عدم حضور در خاورمیانه نیست، بلکه شیوه‌ای است که واشنگتن طی دهه‌های گذشته برای تأمین منافع خود در این منطقه انتخاب کرده است. از دیدگاه او، اتکای بیش از اندازه به قدرت نظامی، عملیات گسترده و تعهدات امنیتی پرهزینه، نه‌تنها نتوانسته ثبات پایدار ایجاد کند، بلکه در مواردی به تشدید بحران‌ها و گرفتار شدن آمریکا در درگیری‌های طولانی‌مدت انجامیده است.

به نوشته این تحلیلگر، جنگ ایران باید به‌جای تبدیل شدن به انگیزه‌ای برای عقب‌نشینی کامل آمریکا، زمینه‌ای برای بازنگری اساسی در سیاست‌های منطقه‌ای این کشور فراهم کند. واشنگتن باید مشخص کند کدام منافع برای امنیت ملی آن حیاتی هستند و از گسترش تعهدات نظامی به حوزه‌هایی که اهمیت کمتری دارند، خودداری کند.

یکی از محورهای اصلی این رویکرد، کاهش اندازه و دامنه حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه است. بر اساس این دیدگاه، حضور نظامی گسترده و دائمی لزوماً به معنای افزایش امنیت نیست و در شرایطی ممکن است واشنگتن را در معرض درگیری‌های تازه قرار دهد. بنابراین، بازتنظیم نیروها و محدود کردن مأموریت‌های نظامی می‌تواند بخشی از راهبرد جدید آمریکا باشد.

در کنار این موضوع، گوردون بر ضرورت افزایش نقش دیپلماسی در مدیریت اختلافات منطقه‌ای تأکید دارد. استفاده بیشتر از ابزارهای سیاسی، مذاکره و سازوکارهای چندجانبه می‌تواند به کاهش احتمال درگیری‌های مستقیم و جلوگیری از تبدیل اختلافات منطقه‌ای به بحران‌های گسترده کمک کند.

این رویکرد همچنین بر گسترش همکاری با شرکای منطقه‌ای و بین‌المللی تأکید می‌کند. بر این اساس، آمریکا باید به‌جای برعهده گرفتن یک‌جانبه بخش عمده مسئولیت‌های امنیتی منطقه، از ظرفیت کشورهای منطقه و متحدان خود برای مدیریت بحران‌ها استفاده کند و گزینه‌های بیشتری برای مواجهه با تهدیدهای احتمالی در اختیار داشته باشد.

در مجموع، پیام اصلی مقاله این است که تجربه چند دهه گذشته نشان داده نه ادامه نامحدود مداخلات نظامی و نه خروج کامل و ناگهانی از خاورمیانه، لزوماً پاسخگوی منافع بلندمدت آمریکا نیست. از نگاه نویسنده، راهبرد مؤثرتر، تعریف مجموعه‌ای محدودتر از اهداف اساسی، کاهش هزینه‌های نظامی، تقویت دیپلماسی و تقسیم مسئولیت‌های امنیتی با شرکای بیشتر است؛ رویکردی که می‌تواند امکان تمرکز بیشتر واشنگتن بر رقابت‌های جهانی، به‌ویژه در آسیا و اروپا، را نیز فراهم کند.

 

به این خبر امتیاز دهید:
بر اساس رای ۰ نفر از بازدیدکنندگان
با دوستان خود به اشتراک بگذارید:
کپی شد

پیشنهاد ویژه

    دیدگاه تان را بنویسید

     

    دیدگاه

    توسعه