ترومای جنگ
ترومای جنگ؛ میراثی که ممکن است به نسل بعد برسد | چرا با وجود آتشبس، برخی هنوز مضطربند؟ پاسخ یک روانشناس
یک روانشناس به خبرآنلاین میگوید: «اضطراب جنگی در سه مرحله بروز پیدا میکند: پیش از جنگ، حین جنگ و پس از جنگ. آنچه بهعنوان اختلال استرس پس از سانحه شناخته میشود، در واقع اضطرابِ پس از جنگ و میراث باقیمانده آن است. افراد در مواجهه با اضطراب، یا دچار انجماد روانی میشوند یا به فرار روی میآورند و یا میتوانند با تقویت مهارتهای روانی، به سمت تابآوری حرکت کنند.»
یک روانشناس به خبرآنلاین میگوید: «اضطراب جنگی در سه مرحله بروز پیدا میکند: پیش از جنگ، حین جنگ و پس از جنگ. آنچه بهعنوان اختلال استرس پس از سانحه شناخته میشود، در واقع اضطرابِ پس از جنگ و میراث باقیمانده آن است. افراد در مواجهه با اضطراب، یا دچار انجماد روانی میشوند یا به فرار روی میآورند و یا میتوانند با تقویت مهارتهای روانی، به سمت تابآوری حرکت کنند.»
در حالیکه با اعلام آتشبس انتظار میرود سطح تنشهای روانی در جامعه کاهش پیدا کند، شواهد میدانی و تجربههای فردی نشان میدهد بسیاری از افراد همچنان با اضطراب، بیخوابی و احساس ناامنی دستوپنجه نرم میکنند. این وضعیت، پرسشهای جدی درباره «ترومای پس از جنگ» و اثرات آن بر خانوادهها و بهویژه کودکان ایجاد کرده است.
در همین زمینه، دکتر مهدی اسماعیلتبار، نویسنده و روانشناس، در گفتوگو با خبرآنلاین، با تأکید بر تفاوت ماهوی اضطراب ناشی از جنگ با استرسهای روزمره، به تشریح ابعاد مختلف این پدیده، از دوران درگیری تا آتشبس و پیامدهای بلندمدت آن میپردازد.
او میگوید: «حدود ۵۰ درصد واکنشهای ما ریشه ژنتیکی دارد، ۴۰ درصد به برداشت و تحلیل شناختی ما برمیگردد و تنها ۱۰ درصد به عوامل محیطی مربوط است. این یعنی نحوه تفسیر ما از جنگ میتواند تعیینکنندهتر از خود رویداد باشد. افراد با اصلاح برداشت ذهنی خود از شرایط، تقویت مهارتهایی مانند مدیریت اضطراب، تصمیمگیری در موقعیتهای نامطمئن و افزایش همدلی، میتوانند نهتنها از شدت آسیبهای روانی بکاهند، بلکه بخشی از این فشار را به عاملی برای رشد و تابآوری تبدیل کنند.»
اضطراب جنگ با استرسهای روزمره چه تفاوتی دارد؟/ ۵۰ درصد واکنشها در این شرایط ژنتیکی است
اسماعیلتبار توضیح میدهد که باید بین استرس و اضطراب تفاوت قائل شد: «استرس میتواند جنبه مثبت یا منفی داشته باشد، اما اضطراب زمانی شکل میگیرد که فرد با نوعی احساس درماندگی مواجه شود. اگرچه انسانها در بحرانهای مختلف، اعم از پاندمی کرونا و سایر بحرانهای گستردهای که جامعه پشتسر گذاشته، دچار اضطراب میشوند، اما اضطراب ناشی از جنگ به دلیل ارتباط مستقیم با تهدید بقا، ماهیتی متفاوت و عمیقتر دارد. اضطراب جنگی در سه مرحله بروز پیدا میکند: پیش از جنگ، حین جنگ و پس از جنگ. آنچه بهعنوان اختلال استرس پس از سانحه شناخته میشود، در واقع اضطرابِ پس از جنگ و میراث باقیمانده آن است.
همه افراد واکنش یکسانی به این شرایط ندارند؛ برخی افراد دچار انجماد روانی یا همان فریز میشوند، برخی به اجتناب و فرار روی میآورند و برخی هم میتوانند با تقویت مهارتهای روانی، به سمت تابآوری حرکت کنند.»
او با اشاره به برخی مدلهای روانشناختی توضیح میدهد: «حدود ۵۰ درصد واکنشهای ما ریشه ژنتیکی دارد، ۴۰ درصد به برداشت و تحلیل شناختی ما برمیگردد و تنها ۱۰ درصد به عوامل محیطی مربوط است. این یعنی نحوه تفسیر ما از جنگ میتواند تعیینکنندهتر از خود رویداد باشد. اینکه فرد یک موقعیت را تهدید ببیند یا فرصت، نقش تعیینکنندهای در پیامدهای روانی آن دارد.»
تعبیر از «فرصت»، مثبتدانستن جنگ نیست، بلکه به نحوه مواجهه ذهنی و رفتاری افراد با یک موقعیت بحرانی برمیگردد: «در این وضعیت، فرد با اصلاح برداشت ذهنی خود از شرایط، تقویت مهارتهایی مانند مدیریت اضطراب، تصمیمگیری در موقعیتهای نامطمئن و افزایش همدلی، میتواند نهتنها از شدت آسیبهای روانی بکاهد، بلکه بخشی از این فشار را به عاملی برای رشد و تابآوری تبدیل کند.»
آتشبس؛ پایان جنگ یا آغاز اضطراب پنهان؟/ مصرف بیوقفه اخبار، عامل نشخوار فکری
این روانشناس در ادامه به وضعیت خاص دوران آتشبس میپردازد و اشاره میکند که ذهن انسان بهسادگی از حالت هشدار خارج نمیشود: «حتی با توقف درگیری، احساس ناامنی میتواند ادامه داشته باشد، بهویژه زمانی که بیاعتمادی یا پیشبینیناپذیری نسبت به طرف مقابل وجود دارد.»
اسماعیلتبار تأکید میکند که در چنین شرایطی، افراد ممکن است همزمان با چند منبع فشار روبهرو باشند؛ از یکسو تهدید خارجی و از سوی دیگر نارضایتیهای داخلی: «این همپوشانی فشارها باعث میشود آتشبس نهتنها آرامش کامل ایجاد نکند، بلکه به یک دوره پیچیده و حتی بحرانی از نظر روانی تبدیل شود.»
او همچنین با اشاره به نقش رسانهها در این مقطع زمانی میگوید: «مصرف بیوقفه اخبار، بهویژه در شبکههای اجتماعی، نیز افراد را در چرخهای از نشخوار فکری نگه میدارد. این وضعیت مثال فردی است که مدام درِ یخچال را باز میکند، در حالی که میداند چیزی تغییر نکرده است. این کار فقط وابستگی را نشان میدهد.
پیشنهاد میشود که افراد مصرف رسانه را زمانبندی کنند و ضمن ارتقای سواد رسانهای، هر خبری را بلافاصله نپذیرند و توان تحلیل خود را افزایش دهند.»
پرخاشگری و فاصله عاطفی در این مقطع زمانی، بین اعضای خانواده طبیعی است؟
این روانشناس در ادامه به تأثیر جنگ بر روابط خانوادگی میپردازد و توضیح میدهد که جنگ مستقیماً سبک زندگی را تحت تأثیر قرار میدهد و همین تغییر به روابط بینفردی سرایت میکند: «وقتی انسان در وضعیت «حفظ بقا» قرار میگیرد، کوچکترین اختلال در روابط، چه با خود، چه با اعضای خانواده، میتواند به افزایش تنش، پرخاشگری و فاصله عاطفی منجر شود.»
او در عین حال بر اهمیت «همدلی» تأکید میکند و ادامه میدهد: «ارتباط، یکی از مهمترین دستاوردهای بشر است و اگر این ارتباط دچار اختلال شود، فرد به سمت اضطرابی حرکت میکند که زایندهی درماندگی است. در چنین شرایطی، بازسازی رابطه فرد با خود، خانواده و جامعه اهمیت حیاتی دارد.»
اسماعیلتبار همچنین با اشاره به وضعیت کودکان در دوران جنگ و آتشبس، آنها را یکی از حساسترین گروهها میداند و میگوید: «کودکان ممکن است واکنشهایی مانند پرخاشگری، وابستگی شدید یا افزایش نگرانی را نشان دهند.»
او تأکید میکند که انتقال مفاهیم جنگ به کودکان باید با احتیاط انجام شود: «نباید مفاهیم پیچیده و ترسناک را با زبان بزرگسالانه به کودک منتقل کرد. بهترین راه، استفاده از زبان کودکانه و بازی است؛ والدین باید از طریق موقعیتهای ساده و قابل فهم، احساس امنیت را به کودک منتقل کنند و او را برای مواجهه با شرایط آماده سازند. هدف اصلی در این فرآیند، توانمندسازی همراه با ایجاد حس امنیت است.»
بازسازی شناختی؛ کلید کاهش اضطراب
این روانشناس در ادامه به راهکارهای مواجهه با اضطراب اشاره میکند و میگوید: «در برابر بحران، سه واکنش اصلی وجود دارد: فرار، فریز یا مواجهه.»
او تأکید میکند که هدف باید تبدیل واکنشها از فرار یا انجماد به «مقاومت هوشمندانه» باشد؛ یعنی فرد بتواند با شرایط سازگار شود، تابآوری خود را افزایش دهد و حتی بهرهوری خود را بالا ببرد: «این مسیر از «اصلاح شناخت» آغاز میشود. ما نمیتوانیم ژنتیک خود را تغییر دهیم، اما میتوانیم برداشت و تحلیل خود از شرایط را اصلاح کنیم.»
او «بازسازی شناختی» را یکی از مهمترین ابزارها میداند و اضافه میکند که اصلاح سبک زندگی، از جمله خواب، تغذیه و الگوی مصرف رسانه، نیز نقش مهمی در کاهش اضطراب دارد.
زخم جنگ بر روان ما ماندگار است؟
در پایان، این روانشناس به ماندگاری اثرات روانی جنگ اشاره میکند و میگوید: «این آسیبها میتوانند طولانیمدت باشند و حتی به نسلهای بعد منتقل شوند.» او این موضوع را مشابه برخی الگوهای رفتاری یا اختلالات روانی میداند که در خانوادهها تکرار میشوند.
با این حال، اسماعیلتبار تأکید میکند که این روند قابل تغییر است: «همانطور که انسان میتواند مهارتهای جدید یاد بگیرد، میتواند الگوهای ذهنی و رفتاری خود را نیز اصلاح کند. توجه به سلامت روان و مداخلات بهموقع میتواند از تداوم این آسیبها جلوگیری کند و حتی مسیر بازسازی روانی جامعه را هموار سازد.»