|
کد‌خبر: 339858

جنگ | آمریکا | اسرائیل

آمریکا همین حالا دوست دارد پیروزی را اعلام کند و برود، اما در دنیای واقعی، پیروزی‌ وجود ندارد، چون ایران هنوز ایستاده است

ترامپ با شعار «پایان دادن به جنگ‌های ابدی» و به عنوان رئیس‌جمهور صلح، دوباره به قدرت رسید؛ اما حالا درگیر بزرگترین تنش نظامی دوران اخیر شده است. این موضوع باعث شده حتی در میان پایگاه رای خودش هم شکاف ایجاد شود. هر روزی که می‌گذرد و جنگ متوقف نمی‌شود، به ضرر پرستیژ سیاسی اوست.

منبع: کانال سروستان

ترامپ با شعار «پایان دادن به جنگ‌های ابدی» و به عنوان رئیس‌جمهور صلح، دوباره به قدرت رسید؛ اما حالا درگیر بزرگترین تنش نظامی دوران اخیر شده است. این موضوع باعث شده حتی در میان پایگاه رای خودش هم شکاف ایجاد شود. هر روزی که می‌گذرد و جنگ متوقف نمی‌شود، به ضرر پرستیژ سیاسی اوست.
اگرچه ترامپ مدعی است توان نظامی ایران را به شدت کاهش داده، اما حملات متقابل به پایگاه‌های آمریکا و متحدانش در خلیج فارس، ثبات اقتصادی و بازار انرژی را به شدت تحت تاثیر قرار داده است.
ابعاد درگیری به کشورهای همسایه هم کشیده شده است. کشورهای عربی الان در وحشت‌اند. آن‌ها می‌خواستند ایران ضعیف شود، اما نه به قیمت اینکه موشک‌های ایرانی آرامش دبی و ریاض را به هم بزند. حالا آن‌ها به ترامپ فشار می‌آورند که:«بازی را تمام کن، ما داریم نابود می‌شویم!»
ترامپ منتظر بود ایران حوله سفید را بیندازد. اما ایران به جای انداختن حوله، دایره آتش را بزرگتر کرد. ایران نشان داد که اگر قرار باشد بیفتد، کل باشگاه را به آتش می‌کشد.
برخلاف عراق که ارتش کلاسیکش با انهدام رادارها از کار افتاد، قدرت ایران شبکه‌ای است. یعنی حتی اگر ارتباط تهران با بنادر قطع شود، واحدهای پهپادی و موشکی در هرمزگان یا کرمانشاه به صورت خودکار عمل می‌کنند.
آمریکا می بیند که هر چقدر از آسمان می‌زند، باز هم از یک گوشه دیگر، پهپادها بلند می‌شوند. پلن A آمریکا که در آن «ایران شبیه یک هواپیماست که وقتی خلبانش را از دست دهد، سقوط می‌کند»، شکست خورده است. درحال حاضر، ترامپ نه می‌تواند بمباران را به پیروزی سیاسی تبدیل کند، نه جرأت دارد سرباز پیاده بفرستد.
آمریکا ترور بزرگ را انجام داد، اما چون ایران واکنش زنجیره‌ای نشان داد، ترامپ اکنون در گِل گیر کرده است. او نه می‌تواند به عقب برگردد (چون ابهتش می‌شکند) و نه می‌تواند جلو برود (چون کوهستان ایران را می‌بیند)
اکنون محتمل‌ترین راه برای کسی مثل ترامپ، اعلام پیروزی خیالی است. ممکن است ترامپ بعد از چند ضربه سنگین دیگر یا یک ترور جدید، ناگهان بگوید:«ما کمر ایران را شکستیم و اهدافمان محقق شد!» و بعد به سرعت پیشنهاد آتش‌بس بدهد. در این مدل، جنگ تمام نمی‌شود و دوباره پس از مدت کوتاهی از سر گرفته می شود.
به همین خاطر سیستم برای خروج از وضعیتی که هرچندوقت یکبار سایه جنگ را بالای سر خود می بیند، یک‌باره تمام ابزارهای خود را فعال کرده است. از بستن تنگه هرمز تا زدن میادین نفتی عربستان و امارات و...
در چنین شرایطی ممکن است قیمت نفت به بالای ۲۰۰ دلار برسد، بازارهای جهانی سقوط می‌کنند و ترامپ که قول داده بود اقتصاد آمریکا را متحول کند، با یک بحران اقتصادی بدتر از سال ۲۰۰۸ روبرو می‌شود. در این افق، ترامپ مجبور می‌شود یا برای تغییر رژیم وارد جنگ زمینی شود (که یعنی نابودی سیاسی‌اش) یا عقب‌نشینی کند.
درواقع ایران روی ساعت سیاسی آمریکا قمار کرده است، ایران می‌داند که ترامپ برای بازگشت به میز مذاکره، بیشتر از ایران عجله دارد، چون او باید قبل از انتخابات بعدی، بحران را جمع کند.
تفاوت در ساعت نظامی و سیاسی است. ساعت نظامی، یعنی چه کسی موشک بیشتر دارد؟ چه کسی هواپیمای پیشرفته‌تری دارد؟ در این ساعت، آمریکا همیشه جلوتر است چون بودجه نظامی‌اش فضایی است. ساعت سیاسی یعنی چه کسی وقت کمتری دارد؟ چه کسی صندلی‌اش لرزان‌تر است؟ در این ساعت، برعکس قبلی، ایران حس می‌کند که جلوتر است.
ترامپ یک سیاستمدار است که هر روز باید به مردمش جواب بدهد. او دو کابوس بزرگ دارد که مثل بمب ساعتی زیر صندلی‌اش تیک‌تیک می‌کنند.
در آمریکا، اگر قیمت بنزین در پمپ‌بنزین‌ها بالا برود، محبوبیت رئیس‌جمهور پایین می‌آید. ایران با زدن نفتکش‌ها یا تهدید میادین نفتی، مستقیماً دستش را روی گلوی رای‌دهنده‌ی آمریکایی گذاشته است. ترامپ نمی‌تواند با بنزین گالنی ۱۰ دلار برود کمپین انتخاباتی راه بیندازد.
از طرف دیگر ترامپ قول داده بود مرد معامله باشد. او نمی‌تواند جلوی دوربین‌ها بایستد و بگوید:«ببخشید، من میلیاردها دلار خرج کردم، کلی ناو فرستادم، ترور هم کردم، ولی هنوز درگیر یک جنگ ناتمام هستم و قیمت‌ها هم سر به فلک کشیده.» او نیاز دارد به مردم بگوید:«دیدید؟ من برنده شدم و همه‌چیز تمام شد.»

ایران می‌داند که سیستم خودش بر خلاف سیستم آمریکا، ساعت انتخاباتی به آن معنا ندارد. پس استراتژی‌اش این است:​«آنقدر بازی را طولانی و هزینه‌بر می‌کنیم که ترامپ ببیند ادامه دادن این وضعیت، باعث می‌شود در انتخابات بعدی ببازد.»
ایران می‌گوید:«ما می‌توانیم یک سال دیگر هم نان و پنیر بخوریم و زیر بمباران باشیم، اما تو (ترامپ) نمی‌توانی یک سال دیگر با نفت گران و شاخص بورس قرمز دوام بیاوری.»
اگر حزب ترامپ در انتخابات میان‌دوره‌ای شکست بخورد و دموکرات‌ها اکثریت مجلس را بگیرند، ترامپ عملاً به مرغ لنگ تبدیل می‌شود.
ترامپ نمی‌خواهد به عنوان رئیس‌جمهوری در تاریخ ثبت شود که آمریکا را وارد یک بحران اقتصادی بزرگ کرد و با ذلت از قدرت کنار رفت. او می‌خواهد در اوج قدرت، صندلی را به نفر بعدی تحویل دهد.
بنابراین، در ظاهر ترامپ داد می‌زند که ایران باید برای مذاکره التماس کند. اما در واقعیت پشت پرده، ​ترامپ به نتیجه‌ی فوری نیاز دارد تا بحران را جمع کند و بگوید پیروز شده.
در نقطه مقابل، ​ایران به نتیجه‌ی واقعی(مثل برداشتن تحریم‌ها) نیاز دارد و حاضر است برایش صبر کند.
​به زبان ساده، ترامپ مثل کسی است که خانه‌اش را به حراج گذاشته و فردا باید بدهی‌اش را بدهد و عجله دارد.
درحالیکه ایران مثل مشتری‌ است که پول نقد دارد ولی می‌داند صاحبخانه هر ساعت که می‌گذرد، قیمت را پایین‌تر می‌آورد تا فقط معامله جوش بخورد.​درواقع ایران به جای جنگیدن با ناوهای آمریکایی در خلیج فارس، دارد با نظرسنجی‌های محبوبیت ترامپ در ایالت‌های خاکستری آمریکا می‌جنگد. ماشه‌ی اصلی ایران، موشک نیست، بلکه قیمت هر گالن بنزین در پمپ‌بنزین‌های تگزاس و کالیفرنیاست.
درنهایت افق این درگیری به سمت یک «توازن درد» می‌رود. یعنی دو طرف به این نتیجه می‌رسند که نمی توانند به طور کامل بر یکدیگر غلبه کنند. ​
آمریکا بدون لشکر کشی زمینی نمی‌تواند ایران را ساقط کند. ​ایران نیز نمی‌تواند بدون هزینه سنگین زیرساختی، آمریکا را اخراج کند.
پس به احتمال زیاد، ما به سمت یک توافق اضطراری می‌رویم. توافقی که در آن هر دو طرف اسلحه را روی شقیقه هم نگه داشته‌اند اما ماشه را نمی‌چکانند، چون می‌دانند شلیک یعنی مرگ هر دو.
این توافق، یک برجام جدید نخواهد بود. یک معامله بزرگ هم نخواهد بود. یک همزیستی سرد با دشمن شکل می‌گیرد. یعنی چون توان نابود کردن هم را ندارند (یا هزینه‌اش خیلی بالاست)، مجبورند در یک محله کنار هم راه بروند و فقط به هم تنه نزنند.
دو طرف بر سر یک خط قرمز نانوشته توافق می‌کنند: زیرساخت در برابر زیرساخت!
​یعنی آمریکا می‌پذیرد که برای حفظ قیمت نفت و جلوگیری از اختلال اقتصادی، از سرنگونی دست بردارد و ایران می‌پذیرد که برای حفظ بقای فیزیکی خود، ضربات را از سطح فلج‌کننده، به سطح هشداردهنده کاهش دهد.
هر دو طرف می‌پذیرند که مشت‌زنی را ادامه دهند، اما جوری نمی‌زنند که طرف مقابل ضربه‌مغزی شود. این نامش مدیریت تنش است. یعنی جنگ تمام نمی‌شود، فقط قاعده‌مند می‌شود تا اقتصاد جهانی سکته نکند.
دراینصورت، بزرگترین عقب‌نشینی ترامپ همین‌جاست. ترامپ همیشه می‌گفت:«ایران هرگز نباید غنی‌سازی بالایی داشته باشد.» اما در این توافق اضطراری، ​آمریکا ممکن است چشمانش را روی غنی‌سازی ۶۰ درصد یا حتی بالاتر ببندد، به شرطی که ایران بمب را تست نکند یا روی موشک سوار نکند.
​چرا ترامپ قبول می‌کند؟ چون می‌فهمد برای صفر کردن غنی‌سازی ایران، باید تمام کوه‌های ایران را شخم بزند (جنگ زمینی) که هزینه‌اش یعنی نابودی خودش.
ترامپ اگر این توافق را بپذیرد، ​یعنی دکترین فشار حداکثری شکست خورده است. ​یعنی او نتوانسته ایران را به یک کشور عادی تبدیل کند. ​یعنی او عملاً وجود یک قدرت اتمیِ چموش در خاورمیانه را به رسمیت شناخته است. احتمالا او این را خیلی در بوق و کرنا نمی‌کند، بلکه در اخبار می‌گوید:«ما جلوی جنگ جهانی سوم را گرفتیم!»تحریم‌ها هم کاملاً برداشته نمی‌شوند، اما شل می‌شوند (چشم‌پوشی بر فروش نفت) تا ایران انگیزه داشته باشد بازی را به هم نزند.
بزرگترین بازنده چنین توافقی، اسرائیل است. چون نتانیاهو می‌بیند آمریکا با دشمن وجودی‌اش ساخت‌وپاخت کرده است. پس احتمالاً اسرائیل سعی می‌کند با عملیات‌های مخفیانه، این بند ناف را قطع کند. در این قالب، کوچکترین اشتباه محاسباتی می‌تواند دوباره همه چیز را به وضعیت جنگی برگرداند.

در صورت تداوم این وضعیت، ترامپ در تله‌ای افتاده که هزینه‌اش را در خاورمیانه می‌دهد، اما جایزه‌اش را چین در شرق آسیا درو می‌کند. این یعنی شکست استراتژی مهار چین توسط ترامپ.
در نگاه اول شاید عجیب به نظر برسد که ناامنی در خلیج فارس به نفع چین باشد، چون چین خودش بزرگترین واردکننده نفت از این منطقه است. اما در شطرنج جهانی، قصه متفاوت است.
بزرگترین هدف ترامپ در دوره دومش این بود که نیروهای آمریکا را از خاورمیانه جمع کند و ببرد به سمت شرق آسیا تا جلوی قدرت گرفتن چین را بگیرد.
وقتی ایران تنگه هرمز را می‌بندد یا به پایگاه‌ها حمله می‌کند، ترامپ مجبور است ناوهای غول‌پیکر، هواپیماهای جاسوسی و هزاران سرباز را از شرق آسیا (اطراف چین و تایوان) بردارد و دوباره به خلیج فارس برگرداند. ​هر ناوی که از دریای جنوبی چین خارج می‌شود و به سمت خلیج فارس می‌آید، یعنی فضای تنفس برای چین.
وقتی نفت گران می‌شود، بیشترین فشار به اقتصاد باز آمریکا و اروپا می‌آید. اما چین قراردادهای بلندمدت و ارزان‌قیمت با روسیه و ایران دارد. این یعنی اقتصاد آمریکا ضعیف می‌شود و اقتصاد چین نسبتاً پایدار می‌ماند.
در تصویر بزرگتر، چین می‌خواهد به دنیا ثابت کند که آمریکا دیگر ابر‌قدرت بی‌رقیب نیست.
​وقتی ایران می‌تواند ناوهای میلیارد دلاری آمریکا را به چالش بکشد و ترامپ را در بن‌بست نگه دارد، کشورهای دیگر (مثل متحدان عرب یا کشورهای آسیایی) با خودشان می‌گویند:«اگر آمریکا نمی‌تواند از پسِ ایران بربیاید، پس حتماً در برابر چین هم شکست می‌خورد.»
​این باعث می‌شود کشورهای منطقه به جای تکیه بر آمریکا، کم‌کم به سمت چین مایل شوند و با یوآن معامله کنند.
تصور کن ترامپ مثل یک بوکسور است که می‌خواست برود با رقیب اصلی‌اش (چین) مسابقه بدهد. اما در راه رفتن به رینگ، پایش در یک گودال (ایران) گیر کرده است.
حالا او به جای اینکه مشت‌هایش را برای حریف اصلی ذخیره کند، دارد تمام انرژی و عرقش را صرف این می‌کند که فقط پایش را از گودال در بیاورد.
​چین در این میان، نه تنها صدمه‌ای نمی‌بیند، بلکه در حال گرم کردن و تمرین در رینگ خالی است و از خستگی ترامپ لذت می‌برد.
​این یعنی شکست استراتژی ترامپ. چون او می‌خواست ایران را مهار کند تا به حساب چین برسد، اما حالا در ایران غرق شده و چین دارد جای او را در بازارهای جهانی می‌گیرد.
درنهایت این نکته را هم نباید فراموش کرد که در حال حاضر تنگه برای همه بسته نیست.
در گذشته بستن تنگه به معنی غرق کردن چند کشتی بزرگ برای مسدود کردن راه بود. اما ایرانِ ۲۰۲۶ از روش گزینشی استفاده می‌کند.
ایران با استفاده از پهپادهای شناسایی و بانک اطلاعاتی، فقط به کشتی‌هایی اجازه عبور می‌دهد که دوست تلقی شوند یا هزینه عبور را به شکلی پرداخت کرده باشند.
ایران می‌داند که لازم نیست حتماً کشتی غرق کند تا تنگه بسته شود. ​همین که ایران اعلام کند «تنگه ناامن است» و چند حمله کوچک نقطه‌ای انجام دهد، نرخ بیمه کشتی‌رانی ۱۰ برابر می‌شود.
​وقتی هزینه بیمه و ریسک حرکت در تنگه بالا برود، شرکت‌های کشتیرانی خودبه‌خود مسیرشان را عوض می‌کنند یا متوقف می‌شوند. یعنی ایران بدون شلیک مستقیم، تنگه را از نظر اقتصادی مسدود کرده است.
اگر آمریکا بخواهد این بستن هوشمند را با زور باز کند، باید وارد درگیری مستقیم با قایق‌های تندرو و ساحل ایران شود.
درواقع ایران با این کار به ترامپ می‌گوید:​«من نمی‌خواهم کل دنیا را علیه خودم متحد کنم. من شیر نفت را برای رقبای تو باز می‌گذارم و برای تو می‌بندم.»

در صورت تداوم وضعیت راه‌های خروج ترامپ از این بن‌بست را می‌توان در این لیست خلاصه کرد:
۱. سناریوی پیروزی فوتوشاپی
با انجام یک عملیات نمادین و بسیار پر سر و صدا (مثل زدن یک انبار مهم یا یک ترور دیگر) و بلافاصله ظاهر شدن پشت تریبون و پیامی با این مضمون:«ما کار را تمام کردیم، ایران تنبیه شد و حالا من به عنوان مرد صلح، دستور آتش‌بس می‌دهم.»
این راحت‌ترین راه برای ترامپ است تا بدون دادن امتیاز بزرگ، غائله را بخواباند.
​۲. مدل «نفت در برابر سکوت»
معامله‌ای که در آن هیچ‌کس پیروز نیست اما همه زنده می‌مانند. و با شل کردن نامحسوس تحریم‌های نفتی و بانکی ایران از طریق واسطه‌هایی مثل عمان همراه است.
در این قالب، آمریکا به صورت رسمی تحریمی را برنمی‌دارد (تا ابهت ترامپ حفظ شود)، اما اجازه می‌دهد نفت ایران به بازار برگردد تا در مقابل، ایران بستن هوشمند تنگه را متوقف کند.
۳- سناریوی «میانجی‌گری تحمیلی» (کارت چین یا روسیه)
​ترامپ ممکن است از رقبای بزرگش بخواهد که پادرمیانی کنند. با امتیاز دادن به چین در دریای جنوبی چین یا به روسیه در پرونده اوکراین، در ازای اینکه آن‌ها ایران را متقاعد کنند که فیتیله‌ی تنش را پایین بکشد. این کار، خروج آبرومندانه از بحران خاورمیانه به قیمت باج دادن در مناطق دیگر جهان را به دنبال دارد.
۴- سناریوی انتحار نظامی - قمار آخر
اگر ترامپ حس کند در حال باختن مطلق است و ایران حوله را نمی‌اندازد، ممکن است سراغ خطرناک‌ترین گزینه برود.
یعنی حمله به تمام زیرساخت‌های صادراتی و پالایشگاهی ایران برای فلج کردن کامل منبع درآمد سیستم.
​ریسک این کار یعنی شروع همان جنگ جهانی سوم که خودش از آن می‌ترسید. چون ایران احتمالاً کل منطقه را با خود به طورکامل به قعر چاه می‌برد.
با توجه به روان‌شناسی سیاسی ترامپ، او به احتمال زیاد ترکیبی از گزینه‌های ۱ و ۲ را ترجیح می‌دهد. این سناریوی ایده‌آل برای یک بیزینس‌من است.
ترامپ رابطه شخصی خوبی با پوتین دارد و فکر می‌کند می‌تواند در اوکراین به او امتیاز بدهد تا پوتین ایران را آرام کند. اما مشکل اینجاست که ایران در سال ۲۰۲۶ لزوماً به حرف روسیه گوش نمی‌دهد، مگر اینکه امتیازات نقد (مثل لغو تحریم‌های اصلی) روی میز باشد. این مسیر برای ترامپ کمی آبروریزی دارد چون نشان می‌دهد او به تنهایی حریف ایران نشده است.
گزینه آخر کم‌ترین احتمال ممکن را دارد. او فقط زمانی این کار را می‌کند که حس کند «دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد». برای جنگ زمینی فرسایشی با لشکرکشی گسترده با هدف تغییر رژیم هم نه بودجه‌اش را دارد، نه زمانش را و نه حمایت داخلی‌اش را.

 

 

 

 
source: کانال سروستان