رضا رئیسی؛
بحران صدا و سیما؛ حاشیه یا متن و رویه
هرگاه که فراتر از متن و رویههای معمول و روندهای متداول، تکانه غیر منتظره و فراز و نشیب غیر عادی زخ نماید، می توانیم بگوییم که شاهد و تماشاگر وقوع یک «بحران» هستیم.
هرگاه که فراتر از متن و رویههای معمول و روندهای متداول، تکانه غیر منتظره و فراز و نشیب غیر عادی زخ نماید، می توانیم بگوییم که شاهد و تماشاگر وقوع یک «بحران» هستیم.
بحران رخداد غیر عادی و یک نابهنجاری سیستمی است که می تواند هر شاکله و ساختاری را به چالش کشیده و در صورت بسط و تعمیم و دایره شمول و زبانه های آن، هر مجموعه ای را دچار کاهش راندمان یا در حالت فاجعه بار، دچار فروپاشی و گسست بنیادین کند.
از اساس یکی از وظایف ساختاری و کارویژه های خاص رئوس هر سیستم خرد و کلانی، مدیریت همین بحران ها و جلوگیری از تبعات تخریبی آن بر کارکردها و برونداد ساختار و حفظ و دوام و مجموعه است.
در شاکلههای رسانهای، وقوع بحران اندکی متفاوت از دیگر مجموعه هاست و نمایه و ویترینی متفاوت دارد.
آنهم رسانه های رسمی که تامین مالی می شوند و بودجه های مشخص و خاص دارند و علی القاعده چالش های درآمدی و اقتصادی ندارند، یا در ساختارهای نظامی و سیاسی، وقوع بحران نمایه محسوس و قابل لمس دارد.
اما در حوزه رسانه، بحران نمایه معمول و متداول ندارد و جلوه های تابعی و پیدا و پنهان دارد.
در رسانهای همانند صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، که پخش انحصاری برنامه های صوتی و تصویری وفق قانون اساسی در جغرافیای سرزمینی ایران را عهده دار است، و از تمامی جهات امتیازات و انحصارات خاص به خود را دارد، به نوعی رسیدن و غلتیدن در بحران، کار سخت و شاقی است و نوعی هنر ویژه میطلبد!
کاری که مدیران رسانه ملی در طول چند دهه آن را محقق کرده و عملکردی فاجعه آمیز از خود رقم زدهاند.
اما برای درک موضوع، باید خاطر نشان کرد که شاخص موفقیت و ناکامی، رویکردهای درست و سنجیده یا اشتباهات و خطاهای آسیب زننده در برونداد رسانهای، با سنجش مقبولیت و محبوبیت در میان مخاطبان و مرجعیت رسانهای، مشخص و معلوم می شود.
فارغ از اینکه جهن گیری عمومی و رویکردهای سیاسی و رسانهای، صدا و سیما را پسندیم یا نپسندیم، مخالف یا موافق آن باشیم، این مقبولیت و جذب مخاطب فراگیر است که نشان می دهد، عملکرد کارگزاران مدیریتی صدا و سیما چه بوده است.
در طی چند دهه اخیر، ریزش محسوس مخاطبان رسانه ملی، امر کتمان ناشدنی است و نماد بارز و ملموس آن را می توان در از دست دادن مرجعیت رسانه ای و واگذاری آن به رسانه های آنور آبی ملاحظه و رصد کرد.
تا آنجایی که می توان مدعی بود، یکی از پایه های اصلی وقوع ناآرامی و چالش های امنیتی رخ داده طی یک دهه اخیر، عملکرد رسانه ای جهت دار و هدفمند رسانه های با منشا و مدیریت بیگانهای بود که افکار عمومی را تحت بمباران خبری خود دارند و این جایگاه را در پیامد عملکرد صدا و سیما از آن خود کردهاند.
در حوادث اخیر و بعد از جنگ ۱۲ روزه انتقادات فراوانی نسبت به عملکرد، جبلی-جلیلی در رسانه ملی به منصه ظهور رسیده و بسیاری خواستار تغییر مدیریت این رسانه شده اند.
اما عبور از این بحران مبتلا به صدا و سیما، بعید است که با تغییر یک یا چند نفر ممکن و میسر باشد.
همانگونه که وضعیت فعلی حاصل عملکرد چند دههای و برآمده از چندین و چند مدیر عالی در صدا و سیمای ملی است، در واقع باید این نکته را درک و فهم کرد که اکنون وضعیت بحرانی بر صدا و سیما به عنوان یک رویه غیر معمول و ناگهانی مستولی نشده و چند دهه است که آجر به آجر ساختار این بحران چینش و پی ریزی شده و برای اصلاح آن نیز نیاز به برنامه ریزی هوشمند، استراتژی هدفمند، استمرار در تغییر رویکرد و در پیامدش احیای سرمایه مخاطب و جلب اعتماد مجدد به صدا و سیما برای برون رفت از بحرانی است که نه یک پدیده نوظهور که یک رویه ریشه دار بوده است و سالهاست که به اینجا رسیده و هر روز نیز این گسل عمیق و ژرف تر میشود.