|
کد‌خبر: 339385

حسین قتیب؛

«هزاردستان» و بازگشت شعبان‌ها؛ از چماق خیابان تا هشتگ‌های دیجیتال

سریال هزاردستان ساخته‌ی علی حاتمی تاریخ را روایت نمی‌کند، آن را تفسیر می‌کند. در این تفسیر، «شعبان استخوانی» صرفاً بازتاب یک فرد تاریخی نیست، بلکه تیپی فشرده از لمپنیسم سیاسی در ایران است؛ شخصیتی الهام‌گرفته از چهره‌هایی چون شعبان جعفری، اما فراتر از یک نام و یک مقطع. حاتمی با ساختن این تیپ، منطق یک دوره را عریان می‌کند: جایی که قدرت، اخلاق را می‌بلعد و خشونت، لباس عوض می‌کند. این تصویر نه در گذشته که در اکنون نیز قابل ردگیری است؛ جایی که چماق جای خود را به هشتگ داده، اما منطق حذف همچنان پابرجاست.

‌«هزاردستان» علی حاتمی تاریخ را بازگو نمی‌کند، آن را تفسیر می‌کند. علی حاتمی رجال و وقایع را عیناً بازسازی نمی‌کند، بلکه تیپ می‌سازد؛ تیپ‌هایی که از دل چند چهره تاریخی بیرون آمده‌اند و به شکل فشرده، منطق یک دوره را نمایندگی می‌کنند. در این میان، شعبان استخوانی یکی از دقیق‌ترین صورت‌بندی‌های لمپنیسم سیاسی در ایران است. او بی‌شک یادآور شعبان جعفری است، اما محدود به او نیست. حاتمی، نسل پیش از او و روحیه‌ای قدیمی‌تر را نیز در او ریخته است؛ تیپی که نه به یک فرد، بلکه به یک الگوی تاریخی اشاره دارد.

‌شعبان استخوانی ادامه لوتی‌های تهران نیست. از سنت فتوت و عیاری و جوانمردی چیزی در او باقی نمانده است. لوتی‌های قدیم، با همه شب‌نشینی‌ها و دعواها، نوعی اخلاق صنفی داشتند. شعبان اما فاقد آن گوهر است. او بی‌ریشه است، اما بی‌هوش نیست. شمّ قدرت دارد. می‌فهمد کجا باید بایستد و کجا باید بزند.

‌در ابتدای دوران احمدشاهی، از جمع کردن استخوان کله‌فروشی‌ها روزگار می‌گذراند. پایین‌ترین پله اجتماعی. اما به‌محض ورود به بازی قدرت، با حذف لات اصلی محله، مسیر صعود را پیدا می‌کند. نوچه‌پرور می‌شود، بعد اوستا. به کمیته مجازات نزدیک می‌شود، بعد به خان مظفر، و در نهایت به شبکه‌ای که سریال آن را «هزار دست» قدرت نشان می‌دهد. او نه اهل عقیده است، نه اهل وفاداری اخلاقی؛ فقط به قدرت وصل می‌شود.

‌نکته درخشان کار حاتمی، تغییر لباس او در دوره رضاشاهی است. شعبان خیلی زود لباس سنتی را کنار می‌گذارد، شاپو به سر می‌گذارد، کلاه سیلندری و پاپیون می‌زند. اما شال را همچنان به کمر دارد. این جزئیات شوخی نیست. ظاهر مدرن شده، باطن همان است. خشونت همان است. منطق همان است. فقط شکل عوض شده است.

‌این‌جاست که «هزاردستان» از تاریخ جدا می‌شود و به امروز می‌رسد. لمپنیسم سیاسی محدود به یک دوره یا یک ایدئولوژی نیست. هر جا سیاست به جای استدلال، به حذف و ارعاب متکی شود، شعبان‌ها برمی‌گردند. ابزار تغییر می‌کند، منطق نه.

‌در گذشته، ابزار چماق و میدان‌داری خیابانی بود. امروز، شبکه‌های اجتماعی. آنچه امروز به عنوان سایبر بولی شناخته می‌شود، در برخی جریان‌های سیاسی به ابزار خاموش کردن منتقدان بدل شده است. در فضای پیرامون رضا پهلوی نیز، بخشی از هواداران تندرو به جای گفت‌وگو، به برچسب‌زنی، تخریب شخصی و حملات هماهنگ آنلاین متوسل می‌شوند. این رفتار البته منحصر به یک جریان خاص نیست و در میان طیف‌های مختلف سیاسی دیده می‌شود، اما در این مورد خاص، به دلیل حافظه تاریخی ۲۸ مرداد و نقش لمپن‌های خیابانی آن دوره، معنا و حساسیت بیشتری پیدا می‌کند.

‌شباهت اصلی این الوات در این است:

‌وفاداری هویتی جای عقلانیت را می‌گیرد.

‌حمله شخصی جای استدلال را می‌نشاند.

‌و حذف منتقد، به نام دفاع از «شاه» یا «شاهزاده»، توجیه می‌شود.

‌شعبان استخوانی تیپ فردی است که فرهنگ عمیق ندارد، اما غریزه قدرت دارد. اگر دیروز در قهوه‌خانه و میدان شهر فعال بود، امروز ممکن است در فضای دیجیتال عمل کند. تغییر کلاه، تغییر منش نیست. مدرنیته ظاهری، فرهنگ سیاسی نمی‌سازد. اگر فرهنگ سیاسی اصلاح نشود، شعبان‌ها همیشه راهی برای بازگشت پیدا می‌کنند، با چماق و چاقو یا با هشتگ.