حسین قتیب؛
پدافند رسانهای؛ خط مقدم امنیت ملی در جنگ روایتها
پدافند رسانهای کشور باید بازگردد. این یک شعار سیاسی نیست، یک ضرورت امنیت ملی است. همان طور که هیچ کشوری بدون رادار، بدون سامانههای هشدار زودهنگام و بدون دفاع هوایی قابل تصور نیست، هیچ جامعهای هم بدون «دفاع شناختی» و «پدافند اطلاعاتی» دوام نمیآورد.
پدافند رسانهای کشور باید بازگردد. این یک شعار سیاسی نیست، یک ضرورت امنیت ملی است. همان طور که هیچ کشوری بدون رادار، بدون سامانههای هشدار زودهنگام و بدون دفاع هوایی قابل تصور نیست، هیچ جامعهای هم بدون «دفاع شناختی» و «پدافند اطلاعاتی» دوام نمیآورد.
واقعیت این است که افکار عمومی بخشی از هممیهنان امروز در فضای مجازی با ابزارهایی مدیریت میشود که نسخههای بهروز شدهی همان منطق «کمبریج آنالیتیکا» هستند: دادهکاوی، ریزهدفگیری، مهندسی احساسات، و مدیریت محتوا بر اساس شناخت دقیق از ترسها، امیدها و خشمهای جامعه. این دیگر تبلیغات کلاسیک نیست؛ این «عملیات شناختی» است.
وقتی در چنین میدان جنگی، رسانه داخلی (بهویژه صدا و سیما) نتواند روایت معتبر، جذاب و قابل اعتماد بسازد، خلأ روایت با سرعت پر میشود. نتیجهاش را هم میبینیم: دو تلویزیون ماهوارهای، با تکیه بر تکنیکهای روایتسازی و تکرار هوشمند، برای بخشهایی از جامعه «خاطره جمعی» تولید میکنند؛ خاطرهای از دوره پهلوی که بیشتر از آنکه تاریخ باشد، یک محصول رسانهای است. این اتفاق، قبل از هر چیز، خطای راهبردی رسانه داخلی است: چون وقتی رسانه رسمی حافظه را درست روایت نکند، دیگران حافظه را برای تو مینویسند.
پدافند رسانهای، یعنی داشتن شبکهای از نهادها، نیروهای حرفهای، فناوریهای رصد و تحلیل، و مهمتر از همه: تولید محتوای معتبر و رقابتپذیر. یعنی بازگشت به این فهم که امنیت فقط در مرزها نیست؛ امنیت در ذهنها هم هست. و اگر ذهن جامعه بیدفاع بماند، هیچ دیوار و هیچ سامانه دفاعی نمیتواند هزینههای آن را جبران کند.
کمبریج آنالیتیکا یک شرکت تحلیل داده و تبلیغات سیاسی بود که در دهه ۲۰۱۰ به نماد «مهندسی افکار عمومی» تبدیل شد. مدل کاریاش این بود که با جمعآوری دادههای کاربران شبکههای اجتماعی، بهویژه فیسبوک، برای میلیونها نفر پروفایلهای رفتاری و روانشناختی میساخت و بعد پیامهای سیاسی را نه به شکل عمومی، بلکه کاملاً شخصیسازیشده به افراد تزریق میکرد. یعنی به جای یک تبلیغ واحد برای همه، برای هر فرد یک روایت جدا طراحی میشد؛ دقیقاً مطابق ترسها، خشمها، امیدها و حساسیتهای او.
این شرکت در انتخابات آمریکا (۲۰۱۶) به عنوان یکی از بازیگران پشتپردهی کمپین ترامپ مطرح شد. نقش آن، صرفاً تبلیغات کلاسیک نبود؛ بلکه «ریزهدفگیری» رأیدهندگان در ایالتهای حساس بود: شناسایی افراد مردد، طراحی پیامهای خاص برای تحریک احساسات (مثل نگرانی از مهاجرت، بیاعتمادی به نخبگان، یا ترس از ناامنی)، و پمپاژ مداوم محتوا به شکلی که فرد احساس کند این نتیجهگیری سیاسی، انتخاب شخصی خودش است.
هستهی رسوایی اینجا بود: دادههای فیسبوک به شکل غیرقانونی یا فریبکارانه استخراج شد. اطلاعات دهها میلیون کاربر (نه فقط کسانی که یک اپلیکیشن را نصب کرده بودند، بلکه حتی دوستان آنها) برای تحلیل سیاسی استفاده شد، بدون آنکه کاربران رضایت آگاهانه داده باشند. این سوءاستفاده از داده، یک زلزله حقوقی و رسانهای به راه انداخت و در نهایت کمبریج آنالیتیکا در سال ۲۰۱۸ تعطیل شد، با موجی از دعواهای حقوقی، تحقیقات رسمی، و بیاعتبار شدن شدید.
اما تعطیلی یک شرکت به معنی پایان یک مدل نبود. خطر واقعی این است که همان منطق امروز با ابزارهای پیشرفتهتر و در مقیاس بزرگتر در ایران امروز در حال تکرار است: دادهکاوی، مدیریت محتوا، عملیات شناختی و مهندسی احساسات. یعنی جنگ روایتها دیگر یک بحث حاشیهای نیست؛ یک میدان امنیت ملی است. و اگر پدافند رسانهای و دفاع شناختی نداشته باشیم، دیگران برای ما تعیین میکنند جامعه چه چیزی را باور کند، از چه چیزی بترسد، و چه گذشتهای را به عنوان «خاطره جمعی» به رسمیت بشناسد.