قتل | قتل عمد
جزییات جدید از پرونده قتل ملیکا | دختر جوان در آخرین تماس تلفنی چه گفت؟
ماجرای جستوجوی خانواده دختر جوان و پلیس برای یافتن او از تماس اضطراری یکی از دوستان ملیکا با خانوادهاش آغاز شد.
ماجرای جستوجوی خانواده دختر جوان و پلیس برای یافتن او از تماس اضطراری یکی از دوستان ملیکا با خانوادهاش آغاز شد.
تحقیقات از متهم به قتل ملیکا که بعد از ۱۳ روز تحقیقات پلیسی دستگیر شده است همچنان ادامه دارد و این در حالی است که جزییات جدیدی از این پرونده به دست آمده است.
دختر جوانی به نام ملیکا روز ۷ بهمنماه ناپدید و جسدش دو روز بعد در کانال آب فشافویه کشف شد. این پرونده پس از ۱۳ روز تحقیقات فشرده کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ با دستگیری قاتل در محدوده کهریزک به نتیجه رسید.
ماجرای جستوجوی خانواده دختر جوان و پلیس برای یافتن او از تماس اضطراری یکی از دوستان ملیکا با خانوادهاش آغاز شد.
دوست ملیکا به خانواده او گفت: ملیکا امروز حالش خوب نبود و قرار شد منتظر پدرش نماند و به خانه برگردد. او از میدان آرژانتین که محل کارش بود سوار مترو شد و به ایستگاه جوانمرد قصاب آمد. آنجا درخواست خودروی اینترنتی داد، اما ماشینی برای مسیر او پیدا نشد و مجبور شد سوار خودروی عبوری شود.
دوست ملیکا ادامه داد: تا جایی که من میدانم در میان راه راننده حرفهای نامربوطی به او زده بود. برای همین ملیکا به من پیام داد و گفت راننده آدم خوب و حسابی نیست، بعد هم موقعیت آنلاینش را برایم ارسال کرد. آن موقع بود که من هم نگران شدم و مدام موقعیت مکانی او را چک میکردم. در این بین ناگهان دیدم از مسیر اصلی خارج شد و به سمت بیابان رفت، این را که دیدم نگرانیام بیشتر شد و برای اطمینان از حالش با او تماس گرفتم. صدای التماسهایش را شنیدم که میگفت: «به خاطر خدا با من کاری نداشته باش، گوشی و هر چیزی دارم بردار، فقط اجازه بده پیاده شوم.» بعد تلفن قطع شد و هر چه به شمارهاش زنگ زدم باز هم تلفن خاموش بود. من مطمئنم برایش اتفاق بدی افتاده است.»
متهم به قتل ملیکا: با دختر جوان درگیر شدم اما قاتل نیستم
ملیکا ۲۴ ساله پس از سوار شدن به خودروی عبوری در تهران ناپدید و دو روز بعد هم جسدش پیدا شد و در نهایت پس از ۱۳ روز هم متهم به قتل دستگیر شد اما او اتهام قتل را انکار میکند.
اگرچه متهم هنوز به قتل اعتراف نکرده، اما سوار شدن مقتول به خودروی پراید خود را میپذیرد.
در ادامه گفتوگو با این متهم جوان را بخوانید:
اصلا او را نمیشناختم. فقط به عنوان مسافر کنار خیابان دیدمش و سوارش کردم.
فکر کردم میخواهد به باقرشهر برود، برای همین به سمت قمصر رفتم. اما چون اشتباه متوجه مسیرش شده بودم، او ناگهان ترسید و شروع به داد و فریاد کرد.
خیلی عصبی شدم. او مدام میگفت «به خاطر خدا کاری نداشته باش، گوشی و هر چیزی دارم بگیر، فقط بگذار پیاده شوم». من فقط میخواستم زودتر پیادهاش کنم.
من قاتل نیستم. او را پیاده کردم، ولی درگیری پیش آمد و اتفاق تلخی افتاد. من قصد کشتن نداشتم. قاتل نیستم.
خونها مال خودم است. وقتی به کاشان رفتم حالم خیلی بد بود و تصمیم به خودکشی گرفتم. رگ دستم را زدم، اما پشیمان شدم، همان موقع خون دستم روی صندلی و داشبورد ریخته بود.