|
کد‌خبر: 336427

تبعیض طبقاتی

جنگ طبقه‌ها یا غیاب نهادها؟ + ویدئو

سخنان تازه‌ی محمود سریع‌القلم، مثل سنگی که وسط برکه بیفتد، موج پشت موج راه انداخته. از یک‌سو جماعتی می‌گویند حرف حساب زده و حرفش بوی واقعیت می‌دهد؛ از آن‌سو عده‌ای بلند شده‌اند که این چه سخن است، تبعیض طبقاتی است، نادیده‌گرفتن مردمی که بار زمین روی دوش‌شان بوده. دو جبهه، دو صدا، و همان حکایت همیشگی ما: دعوا سر طبقه.

سخنان تازه‌ی محمود سریع‌القلم، مثل سنگی که وسط برکه بیفتد، موج پشت موج راه انداخته. از یک‌سو جماعتی می‌گویند حرف حساب زده و حرفش بوی واقعیت می‌دهد؛ از آن‌سو عده‌ای بلند شده‌اند که این چه سخن است، تبعیض طبقاتی است، نادیده‌گرفتن مردمی که بار زمین روی دوش‌شان بوده. دو جبهه، دو صدا، و همان حکایت همیشگی ما: دعوا سر طبقه.

سریع‌القلم اما حرفش را بی‌پرده زده: می‌گوید کار حکومت‌داری شوخی‌بردار نیست. باید چشم آینده داشت، مغز تحلیلگر، دستِ آموزش‌دیده، دلِ آرام، و سری که با هر موجی نجنبد. و اینها، به‌زعم او، بیشتر در طبقه متوسط پرورش پیدا می‌کند؛ همان طبقه‌ای که نه محرومِ محروم است و نه غرقِ زر و زور و رانت.

حرفش این است که اگر آن بی‌تجربه‌های له‌شده زیر بار محرومیت را یک‌باره بیاورید پشت فرمان کشور، طبیعی است که اول به فکر چاله‌های زندگی خودشان بیفتند؛ دردِ خود را دوا کنند، نه درد آینده. این حرف، ریشه دارد در همان قصه پوپولیسم که سال‌هاست در آمریکای لاتین و اروپای شرقی به چشم دنیا زده: سیلِ بسیج فرودستان، که آخرش می‌رسد به سیاست‌های کوتاه‌نظر و گول‌زنک.

تا این‌جای کار، حرفش نه از سر توهین است و نه انگِ ناتوانی؛ می‌گوید فقر، آدم را به‌نوعی طلبکار می‌کند که با پیچ‌وخم اداره مملکت جور درنمی‌آید. فقر، منطق دیگری دارد.

مخالفان اما بی‌کار ننشسته‌اند. می‌گویند این حرف‌ها همان بازتولید طبقه‌بالایی‌هاست؛ همان نگاه از بالا به پایین. یادآوری می‌کنند که مگر همین بالانشین‌ها نبودند که در کشورها یکی پس از دیگری بساط رانت و فساد را پهن کردند؟ مگر همین‌ها نبودند که شبکه‌های ثروت و قدرت را مثل تار عنکبوت، سرتاسر نظام سیاسی تنیدند؟ پس چطور است که حالا فرودست‌ها شده‌اند خطر، و بالادست‌ها شده‌اند اهل تدبیر؟

تا اینجایش که می‌گویند: محدود کردن سیاست به طبقه متوسط یا بالا، آخرش به همان الیگارشی می‌رسد که صدای مردم را خفه می‌کند، پر بیراه نیست اما حقیقت، نه در این افراط است و نه در آن تفریط. پژوهش‌های توسعه سال‌هاست فریاد می‌زنند که هیچ طبقه‌ای، ذاتاً نه منجی است و نه ویرانگر. آدم‌ها، بسته به نهادهایی که دورشان کشیده شده، همان می‌شوند که شرایط‌شان ایجاب می‌کند. نهاد اگر محکم و روشن باشد، فقیر و غنی فرقی ندارد؛ کار بلد می‌شوند. نهاد اگر ول و بی‌صاحب باشد، هم از بالا گرفته تا پایین، می‌افتند در دام رانت و فساد.

با این همه، یک واقعیت را نمی‌شود پنهان کرد و آن اینکه طبقه متوسط باثبات، اغلب موتور دموکراسی و توسعه بوده؛ نه از سر شرافتِ ذاتی یا خون رسول و امامی که به قول اخوان در رگ‌هایشان دارند، بلکه چون جای پایش محکم‌تر است و هوای فردا را بیشتر دارد.

پس ماجرا این نیست که «چه کسی» حکومت کند؛ ماجرا این است که «چه نهاد»ی افسار قدرت را نگه دارد.نه باید فرودست را از سیاست زدود، نه باید از او قهرمان ساخت. راهِ درست آن است که بساط نهادهایی را پهن کنیم که نگذارند هیچ قشر و طبقه‌ای، چه بالا، چه متوسط، چه پایین، سیاست را گروگان بگیرد.

همین. این وسط، هرکه توانایی دارد سربرمی‌آورد؛ اما ستون فقرات کار، همچنان همان طبقه متوسط است که اگر بلرزد، سقف هم روی سر همه خراب می‌شود.

source: کانال تلگرام سهند ایرانمهر