ارسال به دیگران پرینت

10 سالگی بهار عربی و 3 نکته

مقصر اول و آخر برای ایجاد چنین انقلاب هایی، دیکتاتورهایی بودند که مانع از تغییرات مورد نظر مردم شدند و با ایجاد سد بزرگ ناامیدی در مقابل خواسته های آنها به ویژه جوانان، خود و کشورشان را در معرض سیلی قرار دادند که نه تنها آنها را با خود برد بلکه به بسیاری از دستاوردها و دارایی های کشور و مردم نیز آسیب زد.

بهار عربی 10 ساله شد. 10 سال قبل در همین روزها و ماه ها، به دنبال اعتراضات مردمی، گسترده و دنباله دار در سه کشور تونس، مصر و لیبی، سران آنها مجبور به کناره گیری از قدرت یا برکناری شدند. این اتفاقات باعث شد سرنوشت بسیاری از کشورها، حکومت ها و انسان ها دستخوش تغییر اساسی شود.

بهار عربی با یک اعتراض بسیار ساده شروع شد که شاید هر روز در سراسر جهان بارها و بارها تکرار شود. بساط دستفروشی یک جوان تونسی به نام "محمد بوعزیزی" با برخورد پلیس، برچیده شد. او در اعتراض، دست به خودسوزی زد و چند روز بعد در بیمارستان جان باخت اما اعتراضات گسترده اقتصادی و سپس سیاسی را سبب شد. آتشی که او بر جان خود افروخت تمام نشد و به دیکتاتوری ها و سلطه های جبارانه ای در جای جای خاورمیانه و شمال آفریقا کشیده شد و هزاران هزار نفر با شعار آزادی و مردم سالاری، دیکتاتورها را کنار زدند.

بوعزیزی به جان خود آتش زد و چند روز بعد درگذشت و ندید که چگونه زین العابدین بن علی و همسرش با وجود نیروی پلیس قوی مجبور به فرار شبانه شدند.

او جان داد و ندید که چگونه شمار زیادی از جوانان مصری علیه حکمرانی مادام العمر حسنی مبارک به میدان التحریر آمدند و "الشعب یرید اسقاط النظام" سر دادند تا نه تنها مبارک را بعد از 30 سال از کاخ ریاست جمهوری بیرون کردند بلکه پروژه جایگزین کردن پسر به جای پدر هم نابود شد.

بوعزیزی مُرد و ندید که چگونه قذافی که معترضان را "موش" نامید و تحقیر کرد و وعده داد آنها را "زنقه زنقه دار دار بیت بیت" (خانه به خانه، کوچه به کوچه، اتاق به اتاق) دنبال خواهد کرد چگونه خود مجبور به فرار شد و به دنبال سوراخ موشی برای مخفی شدن می گشت تا اینکه با تحقیرآمیزترین حالت ممکن به دست معترضان کشته شد.

او جان داد و ندید که چگونه زبانه هایی آتشی که او بر جانش زد به یمن و بحرین و سوریه و دیگر کشورها هم رسید.

حالا و در 10 سالگی اعتراضاتی که از شمال آفریقا شروع شد و به خاورمیانه رسید و به بهار عربی معروف شد، می توان به این سه نکته اشاره کرد:

اول - روند حکمرانی، همیشه بر همان روندی نیست که حاکمان پیش بینی می کنند. هر آن ممکن است اتفاق غیرمعمول بروز کند و روند عادی ومعمول حکمرانی و حساب و کتاب های حاکمان را به هم بریزد.

در تونس، رئیس جمهور زین العابدین بن علی با تبدیل حکومت جمهوری به واقعیت سلطنت و خنثی کردن انتخابات و فشار بر منتقدان و حذف و فراری دادن مخالفان، در عمل خود و همسرش را به پادشاه مادام العمر این کشور تبدیل کرده بود. برای تضمین امنیت خود و سرکوب معترضان، پلیسی بزرگتر از ارتش ساخت اما هیچ کدام سودی نداشت و جرقه ای در جنوب تونس به سرعت به شمال و کاخ ریاست جمهوری رسید. نه کشتار معترضین فایده ای داشت و نه اخراج خبرنگاران الجزیره.

در لیبی و مصر مانعی در برابر ادامه حکمرانی قذافی و حسنی مبارک دیده نمی شد. آنها مخالفان و منتقدان داخلی را تحت فشار حداکثری قرار داده یا حذف کرده بودند. در خارج از کشور هم با ایجاد رابطه خوب با قدرت های جهانی، همه گزینه ها برای تغییرات را از میان بردند اما ناگهان شد آنچه که انتظارش را نداشتند.

قذافی مخالفان و معترضان را با جنگنده و ضدهوایی مورد هدف قرار داد و مبارک، بعد از پلیس، از اراذل و اوباش برای لت و کوب شان استفاده کرد اما هیچ کدام نفعی نداشت. تنها تفاوت این بود که قذافی از قدرت کناره نرفت و لیبی را وارد جنگ داخلی کرد و در نهایت با شلیک گلوله، تحقیرآمیز کشته شد اما مبارک کناره گیری کرد و توانست سال های اخر زندگی اش را در کشورش بماند ولو در مسیر بیمارستان و زندان و دادگاه و خانه باشد.

دوم - اعتراضات بیش از همه در کشورهایی بروز و ظهور کرد که در نام "جمهوری" بودند (البته به استثنا بحرین). جمهوری در مقابل پادشاهی است. پادشاه، حاکم مادام العمر است اما در جمهوری، حاکم مادام العمر نمی شود. پادشاه، منتخب مردم نیست ولی در جمهوری، حاکم منتخب و یکی از مردم است و بیان کننده نظرات و رویکردهای مردم است.

مشکل از آن جایی بروز کرد که تلاش کردند در قالب جمهوری، پادشاهی کنند. رئیس جمهوری های مادام العمر یکی از این مظاهر شگفت انگیز و غیراخلاقی حکمرانی است. آنها نه تنها در جمهوری خود را به پادشاهان مادام العمر تبدیل کرده بودند بلکه جانشینی از جنس همسر و فرزند نیز برای خود تدارک می دیدند یا مردم اینگونه تصور می کردند. در لیبی، قذافی به دنبال جانشینی پسرش "سیف الاسلام" بود و در مصر، حسنی مبارک به دنبال جانشینی پسرش "جمال". این موضوع خشم آنها را دو چندان می کرد.

حکومت های بن علی در تونس، مبارک در مصر و قذافی لیبی به خوبی توانسته بودند مردم و به ویژه جوانان را در هر گونه چشم اندازی برای تغییر در قالب های معمول حکمرانی، کاملا ناامید سازند.

در پادشاهی بحرین البته موضوع فارغ از بحث دموکراسی و مردم سالاری است. اعتراض علیه برنامه مخفی و اعلام نشده پادشاه و خانواده حاکم (آل خلیفه) برای تغییر بافت جمعیتی و نسبت شیعیان و اهل سنت است. شیعیان اکثریت بحرین را دارند اما کشور توسط خانواده سنی مذهب اداره می شود. معترضان نشانه هایی را ارائه می کنند که مشخص می کند حکومت در برنامه اعلام نشده اما اعمال شده به دنبال تغییر بافت جمعیتی و تبدیل وضعیت شیعیان از اکثریت به اقلیت است.

از جمله این اقدامات می توان به لغو شهروندی ساکنان شیعه بحرین و اعطای تابعیت بحرینی به شهروندان سنی دیگر کشورهاست. علاوه بر این، همه سمت های اصلی و کلیدی حکومت در دست خانواده حاکم است و فعالان سیاسی شیعه در حکمرانی مشارکت داده نمی شود. دولت بحرین البته این اتهامات را رد می کند اما حاضر نیست برنامه های تغییر ترکیب جمعیتی را متوقف کند. حکومت بحرین هر مخالفتی را به سخت ترین شکل ممکن پاسخ می دهد. از لغو شهروندی تا شلیک گلوله و شکنجه و زندان.

سوم - نتیجه بهار عربی چه شد؟ نتیجه هر چه باشد تغییری در اصالت اعتراضات 10 سال قبل ندارد. وضعیت در تونس، مصر و لیبی قابل تحمل و ادامه نبود تا جایی که جامعه دچار انفجار شد. وضعیت کنونی هر چه باشد معترضان 10 سال قبل قابل ملامت نیستند.

اینکه و بعد از 10 سال در برخی کشورهای بهار عربی، وضعیت سخت تر یا بدتری نسبت به قبل برقرار است و در برخی بهتر. در مصر بدتر و در تونس بهتر اما مقصر اول و آخر برای ایجاد چنین انقلاب هایی، دیکتاتورهایی بودند که مانع از تغییرات مورد نظر مردم شدند و با ایجاد سد بزرگ ناامیدی در مقابل خواسته های آنها به ویژه جوانان، خود و کشورشان را در معرض سیلی قرار دادند که نه تنها آنها را با خود برد بلکه به بسیاری از دستاوردها و دارایی های کشور و مردم نیز آسیب زد. 

 

منبع: عصر ایران
با دوستان خود به اشتراک بگذارید:
کپی شد

دیدگاه تان را بنویسید

 
آنچه دیگران می خوانند:

    دیدگاه

    توسعه