ارسال به دیگران پرینت

ماجرای غم انگیز فرار دختر ۱۳ساله از کرج به مشهد

دو شب را در اماکن مذهبی خوابیدم اما روز سوم هنگامی که همچنان سرگردان بودم، دوست شوهرخواهرم را دیدم. او مرا سوار خودرواش کرد و به خانه برد اما احساس کردم قصد شومی دارد به همین دلیل شبانه از خانه اش گریختم و با اتوبوس به مشهد آمدم. این جا سرگردان و به دنبال مکانی بودم که شب را در آن جا به سر ببرم.

وقتی از خانه فرار کردم و در خیابان ها سرگردان بودم، به طور اتفاقی دوست شوهر خواهرم مرا در خیابان دید و به خانه خودش برد ولی او قصد شومی داشت و ...

این دختر نوجوان که ادعا می کرد از تهران با اتوبوس به مشهد آمده است، درباره ماجرای فرار از خانه به کارشناس اجتماعی کلانتری فیاض بخش مشهد گفت: پدرم تبعه خارجی و مادرم ایرانی است. از همان دوران کودکی به خاطر دارم که در حاشیه شهر کرج زندگی می کردیم.

این ها بخشی از اظهارات دختر 13 ساله ای است که پس از فرار از منزل، توسط نیروهای انتظامی شناسایی و به کلانتری هدایت شده بود.

پدر و مادرم اعتیاد دارند و به همین دلیل همواره با یکدیگر درگیر بودند. خواهر بزرگ ترم ازدواج کرده و به دنبال سرنوشت خودش رفته است. اگرچه اوضاع مالی خوبی ندارد اما با دو فرزندش مشغول زندگی خودش است و کمتر به ما سر می زند. از سوی دیگر پدرم نمی تواند با جمع آوری ضایعات و بازیافتی ها مخارج زندگی و هزینه های اعتیادش را تامین کند.

در این میان مادرم نیز به دست پدرم چشم می دوزد تا پولی برای تهیه مواد مخدر به او بدهد. همین موضوع مدام به درگیری و توهین و فحاشی می انجامد. من هم تا کلاس پنجم درس خواندم و دیگر به مدرسه نرفتم چرا که گاهی مجبور می شدم به خیابان ها بروم و گدایی کنم.

دو شب را در اماکن مذهبی خوابیدم اما روز سوم هنگامی که همچنان سرگردان بودم، دوست شوهرخواهرم را دیدم. او مرا سوار خودرواش کرد و به خانه برد اما احساس کردم قصد شومی دارد به همین دلیل شبانه از خانه اش گریختم و با اتوبوس به مشهد آمدم. این جا سرگردان و به دنبال مکانی بودم که شب را در آن جا به سر ببرم.

گاهی نیز مردم دلشان به حالم می سوخت و در رستوران به من غذا می دادند. با وجود این پدر و مادرم هرگاه خمار می شدند مرا کتک می زدند و از خانه بیرون می کردند اما چند روز قبل وقتی این ماجرا تکرار شد، من هم دیگر به خانه نرفتم و به تهران آمدم.

در همین حال بود که مورد ظن نیروهای گشت پلیس قرار گرفتم و مرا به کلانتری آوردند. وقتی این جا سرگذشت دخترانی را شنیدم که پس از فرار از خانه چگونه به دام خلافکاران افتاده اند، خیلی خوشحال شدم که پلیس خیلی زود مرا شناسایی کرد و ... شایان ذکر است، به دستور سرهنگ امیرعباس نادی (رئیس کلانتری فیاض بخش) اقدامات لازم از سوی دایره مددکاری اجتماعی برای شناسایی خانواده دختر نوجوان آغاز شد.

ماجرای واقعی با همکاری پلیس پیشگیری خراسان رضوی

 

با دوستان خود به اشتراک بگذارید:
کپی شد

دیدگاه تان را بنویسید

 
آنچه دیگران می خوانند:

    دیدگاه

    توسعه